![]() |
![]() |
|
|
پست های مندرج در این وبلاگ توسط افراد مختلفی ارسال می شود. بنابراین دو موضوع در اینجا قابل توجه است. اول آنکه ممکن است مطالبی در این وبلاگ منتشر شوند که بعضاً با هم تفاوت های معناداری داشته باشند. اما قطعاً شرط لازم درج آنها موارد مندرج در نخستین پست است. دوم آنکه از تمامی خوانندگان دعوت می شود که در صورت داشتن مطلبی برای انتشار آن را به نشانی پست الکترونیکی وبلاگ ارسال فرمایند. |
|
عرصه فرهنگ در کشور ما داستان عجیبی پیدا کرده است! ما در سطح جامعه عملاْ با سه سطح فرهنگی مختلف روبرو هستیم که در اکثر مواقع با یکدیگر تضاد دارند. فرهنگی که به عنوان فرهنگ رسمی از رسانه های ملی و رسمی تبلیغ می شود کاملاْ متفاوت از فرهنگی است که در خانواده ها وجود دارد. این فرهنگ نیز کاملاْ با فرهنگ عرصه عمومی و جامعه متفاوت است. به راستی اگر فردی قصد داشته باشد که در این جامعه تربیت شود٬ باید کدام فرهنگ را اصل بداند و تحت تأثیر کدام یک واقع شود! آیا مراسم ازدواج های و جشن های خانوداگی ما از صدا و سیما قابل پخش است؟! (در حالی که در سایر کشورها برخی شبکه ها به این امر مبادرت می ورزند!) حتی در عرصه عمومی هم اگر فیلم یکی از مراسم های خانوادگی پخش شود به معنای یک رسوایی بزرگ است!!! خانواده هم فرهنگ عرصه عمومی را نمی پذیرد. در ایران قدم زدن در خیابان و گپ زدن در پارک ها و کافه ها معنایی متفاوت با فرانسه را دارد. عرصه عمومی در ایران بعضاْ به محلی فاسد و غیر قابل اطمینان تعبیر می شود. به نظر می رسد بخش قابل توجهی از تنش های خانوادگی و مسائلی که تحت عنوان شکاف نسلی مطرح می شود به همین تفاوت فرهنگ عمومی و فرهنگ خانوادگی مربوط شود. آیا می توان کشوری را در دنیا یافت که تا این حد فرهنگ رسمی و حکومتی آن از فرهنگ خانواده و آن هم از فرهنگ جامعه متفاوت باشد. در اکثر کشورها حتی لباسی که مردم در خانه می پوشند با پوشش آنها در خیابان متفاوت نیست. رسانه های رسمی نیز همان ها را نشان می دهد. اما در ایران ما مجبوریم در برابر هر کدام از عرصه های فرهنگی رفتارهای متفاوتی را پیشه کنیم. بسیاری از خواهران ما در منزل دیگر مانند مادران ما رعایت حجاب اسلامی نمی کنند٬ در عرصه عمومی یک نوع پوشش دارند و در عرصه رسمی٬ در دانشگاه یا محل کار به گونه ای دیگر. هر سه اینها هم (به جز خانواده های متوسط به بالای شهری) این پوشش انتخابی نیست. به راستی اگر خواهران ما بخواهند در خارج از دسترس هر سه فرهنگ (مانند ادامه تحصیل در خارج از کشور) زندگی کنند٬ کدام رفتار را برمی گزینند؟ شکاف دولت ـ ملت٬ شکاف نسلی٬ جهانی شدن٬ گذار به مدرنیته٬ عصر ارتباطات و رسانه ای شدن و ... کدام یک در ایجاد این وضعیت مؤثرند؟ آیا در ایران نهادهای فرهنگ ساز قوی و مؤثری وجود دارند که همبستگی لازم را ایجاد کنند؟ |
|
خط امام واژه ای است که در ربع قرن اخیر در ادبیات سیاسی ایران رایج شده است. برای معنای این واژه تا کنون مقالات مختلفی نوشته شده و مصاحبه های بسیاری صورت گرفته است. شاید راهبردی ترین آنها یک بیانیه و یک مقاله ای بود که توسط سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در نشریات عصر ما و عصر نو، ارگان های این سازمان به چاپ رسیده اند. در اولی خط امام در ده بند تعریف شده و در دومی با محوریت سیاست ورزی در زمان و مکان توصیف شده بود. در این نوشتار قصد ندارم که خط امام را تعریف کنم. اما به عنوان فردی که امام را در زمان حیات ایشان درک کرده و با آرا و اندیشه های ایشان آشنا است، به ذکر یکی از بارزترین زوایای فکری ایشان بپردازم که این حقیر از آن به عنوان محور اصول خط امام یاد می کنم. می دانیم که یکی از مهم ترین تفاوت های بنیادگرایی دینی و روشنفکری دینی در دین شکلی و دین محتوایی است. وقتی از دین صحبت می کنیم نیز دو معنای متفاوت را در نظر می گیریم. در واقع پیامبران با خود پیام دین یا محتوای دین را به جامعه عرضه می کردند، اما پس از این عمل و افزایش پیروان و گسترش دین به تدریج فرقه های مذهبی، آیین ها و مراسم مختلف، پوشش ها، آداب و رفتارها، دعاها و... به اشکال گوناگون به دین اضافه شدند. اینها برای دین بیشتر حکم زیورآلات را دارند. والا دین یکی بیشتر نیست. تمامی ادیان برای بشریت یک معنا را به ارمغان می آوردند. همان طور که می بینیم قرآن در دو بخش (سوره های مدنی و سوره های مکی) به طور کلی دو مضمون را به بشریت منتقل می کند. در بخش اول اخلاق فردی و اجتماعی و روش های صحیح زیستن در این جهان را به انسان می آموزد و در بخش دوم از معاد و معنادار بودن و هدف دار بودن آفرینش سخن به میان می آورد. همگی ادیان نیز همین دو پیام را به بشر می دهند. دین یکی بیشتر نیست و همگی تسلیم انسان در برابر خالق بی همتاست. شکل ادیان و فرقه ها که تفاوت آنها را نشان می دهد، محصول رفتار ما انسان ها در طول تاریخ است و ارتباطی به خود دین ندارد. اما متأسفانه می بینیم که برای بسیاری از پیروان شکل دین از خود دین مهم تر است. پیروان یک فرقه با سر دادن شعارهای مذهبی خود سر پیروان فرقه دیگر را می برند! این بسیار عجیب است که بسیاری از علمای مذهبی فرقه های گوناگون نیز برای حفظ دین انجام هر عمل غیر اخلاقی و غیر انسانی را مجاز می دانند. مگر دین چیزی به جز توصیه به اخلاق و انسانیت است. پس قطعاً آن چیزی که برای حفظ آن می توان به رفتارهای غیر انسانی و غیر اخلاقی (و قطعاً غیر دینی) متوسل شد، دین نیست. بلکه همان شکل دین است که منشأیی انسانی (و نه الهی) دارد. یکی از ویژگی های رفتاری امام که ریشه در همین روشنفکری دینی دارد، شناخت و اعتقاد به اصل دین و عدم محوریت دادن به شکل دین است. امام معتقد بود برای پیاده سازی معنای دین در جوامع می توان شکل دین را تغییر داد. اینکه امام در زمانی موسیقی را حرام و در زمانی حلال اعلام می کرد تنها به توجه ایشان به مسائل اخلاقی دین و روش پیاده سازی آن در جامعه در زمان ها و مکان های مختلف دارد. دل پر خون ایشان از متحجرین و ارائه احکام ثانویه معروف ایشان گواه این مطلب است. این مسأله به حدی بود که گاهی تعجب و حتی اعتراض برخی علما را نیز برمی انگیخت. اگرچه اکنون همان علما بر صحت نظر امام در آن زمان شهادت می دهند. سیاست ورزی بر اساس زمان و مکان نیز ذیل همین مفهوم قرار می گیرد. وقتی اصالت بر معنای دین باشد، اصل سیاست ورزی نیز اخلاقی و انسانی می شود و پس از آن می توان شکل آن را برای در هر زمانی بر اساس اصالت و رسالتش تغییر داد. شاید کمتر رهبری را در تاریخ بتوان یافت که به اندازه امام مردم گرا باشد. ایشان این را نیز از پیشوایان دینی خود آموخته اند. در شرایطی که در زمان پیامبران حتی پذیرش معنای دین نیز در جامعه تنها با استقبال مردم میسر بود، چگونه عده ای حاضرند به بهانه الهی بودن دین و بی مسؤولیت و بی اختیار بودن انسان ها هر عمل غیر اخلاقی را برای گسترش آنچه دین می نامند، مجاز اعلام کنند و به رهبران دینی وجهه ای غیر مردمی و استبدادی ببخشند؟ سخنرانی معروف امام در بهشت زهرا که به اعتقاد من هر روز باید به طور کامل برای کلیه مسؤولین نظام پخش شود، در بیان روش های اخلاقی و انسانی حکومت کردن فرازهای جالبی دارد. به هرحال پیام دین از خود دین (شکل آن) به مراتب اهمیت بیشتری دارد و اصالت با آن است. پیش از آن که به تمایزات مذهبی فکر کنیم باید به اخلاق، انسانیت، رعایت حقوق انسان ها، زندگی معنادار و هدف دار فکر کرد. مسأله ای که بسیاری از مذهبیون افراطی مدت ها است که از یاد برده اند. سیاست ورزی اخلاقی و انسانی (که قطعاْ دینی و اسلامی است) باید سرلوحه حرکت تمامی نیروهای خط امام قرار گیرد. همچنین باید این مطلب را نیز در پرانتز اضافه کنم که امام هم به عنوان یک انسان که رهبری یک انقلاب را در یک عصر پذیرفته است قابل نقد است. به قول برادرمان حجاریان این نقد باید از خود نیروهای خط امام آغاز شود. با توجه به ترکیب جمعیتی کشور و ناآشنایی نسل جوان کشور با فضای انقلاب و نقدهای آنان به فضای انقلابی به نظر می رسد که زمان نقد و پاسخ گویی به انتقادات فرا رسیده است. |
|
صدام هم اعدام شد. در ابتدای صبح و خیلی سریع. آدم را به یاد اعدام های خودمان می انداخت! از همان ابتدای صبح می شد واکنش های مختلف را مشاهده کرد. برخی می گفتند این صدام واقعی نبود! برخی هم می گفتند که اصلاً اعدامی صورت نگرفته است! عده ای شیرینی پخش می کردند. یکی می گفت مگر زخم شهادت آن همه جوان، آن همه جانباز، آن همه اسیر با یک اعدام ساده تسکین پیدا می کند؟ یکی از آزادگان تعریف می کرد که نظامیان بعث در دوران اسارت یکی از برادران سپاه را با طناب به دو ماشین بستند و سپس با حرکت ماشین ها ... . بهتر بود با صدام هم همین کار را می کردند. یکی دیگر می گفت تنها صدام نیست که باید اعدام شود بلکه تمامی عراقیانی که در جنگ با ایران و وارد کردن خسارات مادی و معنوی مؤثر بوده اند، کشته شوند. می شد درک کرد که این احساس شادی نوع ضعیف شده چه احساسی است. گاهی مواقع خبرنگار تلویزیون با لبخند خبر کشته شدن تعدادی از غیرنظامیان اسرائیلی را در یک عملیات انتحاری فلسطینیان خبر می دهد. اما برای هر انسانی کشته شدن یک کودک اسرائیلی همان قدر دردناک است که کشته شدن یک کودک فلسطینی. به سختی می شود از چنین اخباری احساس شادی کرد. برنامه ای در صدا و سیما نشان داده شده بود که تعدادی از کودکان اسرائیلی هدایایی را به همراه نامه برای کودکان آواره جنگ لبنان ارسال کرده بودند. در میان هدایا عروسک، اسباب بازی، لباس، غذا و پتو دیده می شد. متن نامه ها که به طور خلاصه توسط خانمی خوانده می شد هر انسانی را تحت تأثیر قرار می داد. هیچ وقت متوجه نشدم چرا مرگ کودکی که تنها جرمش زاده شدن در فلسطین اشغالی و از پدر و مادری یهودی است، باید موجب خوشحال شدن افرادی شود. همچنین است پخش خبر عملیات انتقام جویانه شیعیان از از سنیان در عراق. نمی دانم اگر امام زنده بود آیا باز هم افرادی به خود این جرأت را می دادند تا اخبار تفرقه و دشمنی بین مسلمین را با خوشحالی اعلام کنند و وحدت بین شیعه و سنی را چنین تحت تأثیر قرار دهند؟ القاعده گروهی است که بخشی از شرح وظایف خود را بریدن سر افراد به خصوص شیعیان تعریف کرده است! اگر روزی تصویری نشان داده شود که تعدادی از شیعیان در حال بریدن سر یکی از سران القاعده هستند، باید خوشحال بود؟ البته مورد صدام و دیکتاتورهایی چون او به هیچ وجه با مثال های بالا قابل مقایسه نیست، اما این مثال ها زده شد تا به این نتیجه برسیم که آن چیزی که باید نابود شود رفتارهای غیر انسانی مانند کشتار، خونریزی، شکنجه، زندان، اعدام و ... است. اگر قرار باشد با همان رفتارها آن انسان ها کشته شوند و سپس اقدام تلافی جویانه گروهی دیگر با همان رفتارها و ... آن چیزی که نابود می شود انسان ها هستند و انسانیت و آن چیزی که باقی است رفتارهای حیوانی گروهی است که خود را انسان می نامند! به هر حال صدام اعدام شد و تنها دادگاه عدل الهی می تواند او و عمالشان را به جزایشان برساند. عده ای از فرجام یک دیکتاتور خوشحال بودند و امیدوار بودند که فرجام همه دیکتاتورها این باشد! حتی اگر صدام واقعی اعدام نشده باشد، به هرحال شخصیتی به نام صدام حسین اکنون در دنیا وجود ندارد. همان طور که شخصیتی به نام سعید امامی دیگر وجود ندارد! اما اگر یک سعید امامی به 100 تا تبدیل شده باشد مرگ او چه ارزشی دارد؟ پس مهم آن است که حذف تفکر مخالف با حذف مخالف از صحنه سیاسی کشور ریشه کن شده باشد. اعدام صدام جوانب و پیامدهای دیگری هم داشت که خیلی به آن پرداخته نشد. صدام در حالی اعدام شد که هیچ گاه در دادگاه او از جنگ با ایران به طور جدی صحبت نشد. زنده بودن صدام و محاکمه او به صورت یک محکوم از پیش می توانست فرصتی برای دستگاه دیپلماسی کشور باشد. چرا که در این حالت می شد صحبت از غرامت جنگی یا حداقل محکوم ساختن عراق به عنوان متجاوز و اثبات مظلومیت کشور ایران کرد. فرصتی که هیچ گاه به ایران داده نشده بود. اعدام زودهنگام و سریع صدام این برگ را سوزاند. مسأله دیگر در اعدام صدام وضعیت سیاست داخلی امریکا است. می دانیم که محافظه کاران امریکایی در سه انتخابات همزمان اخیر (مانند محافظه کاران کشور ما) شکست سختی را متحمل شده اند. شکستی که نه تنها روگردانی اکثریت امریکاییان از جرج بوش را نشان می داد بلکه نشان داد که در شرایط فعلی رفاه و وضعیت اقتصادی امریکا بیشتر از مبارزه با تروریسم برای مردم این کشور اهمیت دارد. اگرچه بوش در رسیدن به اهداف خود نیز تا حد زیادی ناموفق بود. خشونت های اسلام گرایانه تا حد زیادی در منطقه خاور میانه گسترش پیدا کرده است. امنیت اکنون به یک معضل منطقه ای تبدیل شده است. اما به هر حال اعدام صدام پس از ترور زرقاوری به صورت نمادین تبلیغی برای بوش در داخل امریکا است. از سوی دیگر می بینیم که ادبیات سیاسی منطقه به سوی خشونت در حال پیشرفت است. اکنون حتی دولت های منطقه مانند عربستان، فلسطین، ایران و حتی قطر و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس ادبیاتی تنش زا دارند. ادبیات خشونت اکنون به ادبیات رسمی و دیپلماتیک تبدیل شده است و نمایندگان دولت ها این گونه با هم سخن می گویند. این مسأله در سطح منطقه قطعاً به سود رژیم اسرائیل است. اسرائیل تا زمانی که ادبیات دموکراتیک و صلح طلبانه در منطقه حاکم باشد، مشروعیت چندانی ندارد. اما حضور دولت ها و گروه های فرقه ای و شبه نظامی این فرصت را در اختیار اسرائیل قرار می دهد که خود را کشوری صلح طلب، توسعه یافته و مظلوم در کنار کشورهای اسلامی خشونت طلب با گروه های تروریستی معرفی کند! وضعیت حماس هم قابل تأمل است. در حال حاضر حماس در پارادوکسی میان یک گروه مقاومت یا یک دولت دیپلماتیک درگیر است. نه می تواند هویت خود را از دست بدهد و نه می تواند با کشورهایی که تا دیروز آنها را به رسمیت نمی شناخت به نمایندگی از کشورش به مذاکره بنشیند. بیشتر به اپوزیسیونی در قدرت شباهت دارد! این سردرگمی هم در وضعیت فعلی موضع اسرائیل را تقویت می کند. وضعیت سیاست داخلی ایران هم تا حد زیادی قابل پیش بینی است. با از بین رفتن ادبیات صلح و دموکراسی در منطقه و افزایش رفتارهای تنش زا شرایط برای بسته تر شدن فضا در ایران مهیا می شود. عرصه عمومی در ایران روزهای سختی را در پیش دارد. امیدوارم ریشه های رفتارهای غیرانسانی حداقل در سطح وسیع در جهان خشکانده شود. اما نگاهی به اخبار منطقه این را نشان نمی دهد. ادبیات فعلی منطقه خاورمیانه ادبیات صلح و دموکراسی نیست. |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است. امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|