تبليغاتX
گفت و گوی اصلاحی
در بخش پیوندهای این وبلاگ نشانی وبلاگ ها و سایت هایی قرار داده شده اند که با توجه به مطلب سرآغاز (که اکنون در قسمت درباره وبلاگ نیز گذاشته شده است) در چارچوب فعالیت همین وبلاگ می گنجند. بنابراین می توان آنها را وبلاگ های همجنس نامید. حتی اگر هر کدام در یک زمینه باشند. یکی هنری یکی عکس یکی شخصی یکی خاطرات اما چارچوب و راستای حرکت و احتمالاْ اندیشه های نویسنده آنها با چارچوب حرکت این وبلاگ سازگار است. بنابراین نویسندگان این وبلاگ به خود اجازه می دهند تا با گذاشتن نظرات خود در آن وبلاگ ها هم نظرات اصلاحی خود را بیان کنند و هم به نوعی وبلاگ گفت و گوی اصلاحی را دیگران معرفی کنند. ظاهراْ در وبلاگ بوی خاک در مقاله "آقای اعلمی خود شکن آیینه شکستن خطاست ..." نظری از طرف این سایت گذاشته شده است. با کمال تعجب در دو مقاله بعد دوست گمنامی (و نه سرباز گمنام چرا که از سربازان گمنام امام زمان (عج) این حرکت بعید است) نظری را با عنوان گفت و گوی اصلاحی قرار داده و در آن نظر قبلی را تکذیب کرده است!!!! در پایان آن هم با لحنی دوستانه مطلب فردی به نام اشکان را نقد کرده است!!!

معنی این حرکت به نظر شما چیست؟

شاید لازم نبود که با گذاشتن این مطلب در وبلاگ حقانیت نظر اول را نشان بدهیم. چراکه خوانندگان اصلی وبلاگ می دانند که تلاش بر رسمیت و غیر فردی بودن وبلاگ و داشتن چارچوبی اصلاحی و اخلاقی است. بنابراین ممکن است برخی نوشته ها افعال اول شخص داشته باشند اما هیچ گاه اشکان یا فرد دیگر را مانند یک اکیپ دوستانه و محدود و شناخته شده مورد خطاب قرار نمی دهد.

از نظر ما معنی حرکت معلوم است. همانند برخی نظرات (که هنوز قابل مشاهده هستند) ایمیل هایی هم رسیده است که همگی درخواست معرفی نویسنده وبلاگ را دارند. این دوست گمنام هم احتمالاْ درصدد شناسایی نویسنده از راه واکنش به این رفتار است. به دومی رسید اما اولی بعید به نظر می رسد.

به هرحال فضای سیاسی ما تا حد زیادی امنیتی است. می دانید که بسیاری از تحلیل گران امنیتی (نه حوزه امنیت) بیش از آن و پیش از آنکه به محتوای کلام فکر کنند به این توجه می کنند که این کلام را چه کسی بیان می کند. خیلی از ماها هم این گونه هستیم. اما دوستان حرف حق٬ حق است. تفاوتی هم نمی کند چه کسی آن را بیان کند. اگر بر فرض محال به جای پسر علی ابن ابی طالب پسر معاویه ابن ابوسفیان در کربلا شهید می شد و دومی راه اولی را پیشه کرده بود و اولی راه دومی!!!! آن گاه ما بدون توجه با نام افراد دنباله رو و شیعه کسی بودیم که حق را می گفت. حسین به حر نیز همین را گفت. گفت تو به این فکر نکن که چه کسی خلیفه است چه کسی دشمن خلیفه٬ تو انسان ها را می بینی و حق را از طریق آنها پیدا می کنی یا حق را معیار قرار می دهی و انسان ها را با آن می سنجی؟ ببین که چه کسی حق می گوید. و این شد که حر به نهضت عاشورای حسینی پیوست و بزرگترین پیام عاشورا ایجاد یک مکتب حرساز است.

به همین جهت هر کدام از خوانندگان اگر مطلبی را برای این وبلاگ ارسال کنند که در چارچوب گفته شده قرار گیرد در وبلاگ منتشر خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

فکر می کنم حدود 4 5 سال باشد که ولنتاین وارد فرهنگ ما شده است. روزی که عشاق با خرید هدیه عشق خود را پاس می دارند. امسال ولنتاین در ایران بسیار پررنگ تر از سال های پیش بود. اگر سال های گذشته بیشتر در تهران و آن هم در نواحی خاصی می شد این روز را حس کرد، اما امسال در تمامی کشور و در اکثریت شهرها به راحتی می شد فهمید که چه روزی است. در تهران کار به جایی رسید که برخی خیابان ها عملاً بسته شد و در اکثر خیابان ها جوانان تا پاسی از شب در خیابان بودند. دیگر جای سوزن انداختن هم نبود. شاید در هیج مراسمی این قدر خیابان ها را شلوغ ندیده بودم. فکر می کنم حتی بازار فروشندگان هم در این روز بیشتر از عید نوروز گرم بود. چه کسی فکرش را می کرد که اهمیت ولنتاین بیشتر از چهارشنبه سوری، شب یلدا، سیزده بدر، عید نوروز و ... شود؟ چه چیزی می تواند دلیل این استقبال بیش از اندازه باشد؟ سؤالی که تنها سؤال من نبود. بسیاری از افراد مسن تر نیز متحیر بودند. همین طور افرادی که با فرهنگ جوانان خیلی آشنا نیستند. تلاش می کنم بسیار کوتاه به این سؤال پاسخ دهم. پاسخی که قطعاً کامل نیست و علاقمندم که سایر نظرات و پاسخ ها به آن اضافه شوند

  1. نوشته کارناوال شادی را یک بار دیگر بخوانید. آیا شباهتی می توان یافت. در تهران و بسیاری شهرهای بزرگ سال ها است که مراسم ماه محرم را عزاداری نمی بینیم. نه کسی عزادار است نه ریتم عزا و نه ... . محرم تنها ماهی است که جوان ها با خیال راحت می توانند تا نیمه شب در خیابان باشند. محرم برای بسیاری ماه عشق پنهان است. از دیر باز چنین بوده. به خصوص در نواحی که محدودیت بیشتر است. مراسم شام غریبان را ببینید که در سال های اخیر به چه شکلی در آمده است. شاید از میدان محسنی شروع شد و شاید از آنجا جلب توجه کرد. مراسم شام غریبان دیگر عزاداری زینب نبود. بلکه مراسم نذر و نیاز جوانان بود. برای چه چیزی؟؟؟!!! به جایی رسیدیم که در تمامی شهرها در شام غریبان دختران و پسران جوان (و در تهران در کنار هم) شمع روشن می کنند. اگر استعداد عکاسی داشتم حتماً عکس های رمانتیکی را اینجا برایتان می گذاشتم. اما می خواهم این را بگویم که حتماً یک نیازاجتماعی وجود دارد که مراسم محرم به این شکل در می آید و مراسم شام غریبان به شب عشاق تبدیل می شود.
  2. این مسأله به نظرم خیلی مهم است. تأکیدم بیشتر روی این بند است. اگرچه سایر بندها هم مؤثرند. در بند قبلی تنها تأکید روی نیاز به شادی جمعی و حضور جمعی و صمیمانه جوانان در یک شب احساسی بود. اما اینجا مسأله مهم تر است. زمانی در اروپا انقلاب جنسی اتفاق افتاد. به عبارتی دیگر یک جنبش اجتماعی متشکل از فلاسفه، جامعه شناسان، روانشناسان، احزاب و تشکل های اجتماعی، شعرا، نویسندگان، گروه های موسیقی، نقاشان، مجمسه سازان، فیلم سازان گروه های مختلف و عامه جوانان و مردم و ... (البته بدون ارتباط تشکیلاتی با یکدیگر، به همین خاطر آن را جنبش می نامیم) حرکتی اعتراضی و ساختارشکنانه در حوزه جنسیت را آغاز کردند. در واقع حرف اصلی آنها این بود که غریزه جنسی یک نیاز انسانی است که باید برآورده شود و دلیلی ندارد که آن را یک ضد ارزش بدانیم. جامعه اروپا تا آن زمان (با تعاریف جامعه ما) یک جامعه اخلاقی بود و مسیحیت و کلیسا نقش محوری داشت. اما امروز می بینیم که در چه وضعیتی قرار دارند. به هرحال انقلاب جنسیت به یک آزادی جنسی منجر شد. روزی ملی برای حضور بدون لباس در ملأ عام، سواحل و نواحی آزاد، شبکه ها و نهضت هنری جنسی و .... به هرحال این جنبش اعتراضی به اهداف خود رسید. تغییر نظام ارزشی اجتماع و تغییر یک مفهوم از حرام به یک واقعیت اجتناب ناپذیر مورد نیاز!!! اینجا هم وضعیت مشابه است. در نظام ارزشی جامعه ما عشق پیش از ازدواج اگر حرام نباشد، مکروه است. دختران و پسران نمی توانند در خانواده خود از این مسأله چیزی بگویند. این یک راز و یک مسأله پنهانی است. در عرصه عمومی نیز به دوستی های پیش از ازدواج به چشم خوبی نگریسته نمی شود. اما در اروپا و امریکا چنین نیست. در بسیاری از فیلم های خارجی می بینیم که روابط عاشقانه به شدت از طرف جامعه با تحسین روبرو می شود. در بسیاری از فیلم ها دیده ام که دو پسر و دختر جوان پس از بوسیدن یکدیگر در خیابان متوجه می شوند که دیگران با تحسین به آنان نگاه می کنند و در بسیاری موارد حتی برایشان کف می زنند!!! این همه فیلم خارجی در تحسین عشق های جوانان کم سن و سال خارجی نشان از یک فرهنگ ارزشی دارد. همین تایتانیک برنده جایزه اسکار و از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما رابطه عاشقانه زنی شوهردار را با پسری جوان نشان می دهد!! رابطه ای که به رغم آغشته بودن آن به مسائل جنسی به هیچ وجه مورد مذمت قرار نمی گیرد. اما در کشور ما عشق های پاک پیش از ازدواج مورد سرزنش قرار می گیرند. در شهرهای بزرگ (به جز تهران) نیروی انتظامی، مفاسد و امر به معروف و حتی بسیج برای برخورد با این معضل اجتماعی !!! مأموریت دارند. بسیاری از جوانان را می شناسم که به جرم رابطه نامشروع در وسط خیابان دستگیر شده اند و سپس با دادن تعهد توسط خود و والدین (و البته در برخی موارد پرداخت پول!!!!) آزاد شدند. در شهرستان های کوچک این مسأله به رسوایی و حتی فرار دختران از خانه و قتل های ناموسی می انجامد. یادمان باشد که این مجرمیت به دلیل رابطه جنسی و مخفیانه نیست بلکه تنها صحبت کردن به صورت مخفیانه و یک رابطه عاشقانه. شاید در خانواده های مدرن تر وضعیت تا این قدر حاد نباشد. اما آنجا هم تنها رابطه عاشقانه ای تحمل می شود که منجر به ازدواج شود. ازدواج به عنوان یک سنت اسلامی محوریت رابطه می شود. ازدواجی که در اکثریت اقشار اجتماعی باید توسط پدر و مادر و با رابطه خانواده ها انجام شود. بیشتر به یک معامله طبقاتی شباهت دارد. به نظر شما وقتی دختر خانمی به مادرش می گوید «امشب ولنتاین است. شب دیر میام» «امشب ولنتاین است. شب شام با دوستام می ریم بیرون» «امشب ولنتیان است پول بده می خوام کادو بخرم/!!!» .... . شبی که جوانان می توانند تا پاسی از شب بیرون باشند. خانواده هایشان با کمی شرم و حیا و بی خیالی دقیقاً می دانند برای چه کاری. آیا این نمی تواند یک جنبش اجتماعی برای تغییر یک ضد ارزش اجتماعی به یک ارزش هنجاری باشد. یک ضد ارزش حالا باید تحسین شود. تبریک گفته شود و گرامی داشته شود. دختران به دوستان عاشق خود با وسایل ارتباطی مختلف تبریک می گویند!!! در خیابان صحنه ای را دیدم که باورم نمی شد. انبوهی از دختران 12 ساله تا 18 ساله به همراه پسرانی 13 ساله تا 20 ساله در خیابان با حالتی عاشقانه در حرکت بودند. در دست هر کدام انبوهی از هدایای حجیم (عروسک هایی به اندازه قد هر کدام و دسته های گل بزرگ و ....) بود که از یکدیگر دریافت کرده بودند. هدایایی که همه خانواده ها می دانند از کجاست و خوشبختانه و به نظر من عامدانه قابل پنهان کردن هم نیست. این روز روزی است که نه پنهان بلکه باید عشق را فریاد زد. هر چه عشق مخفیانه تر فریادش بلند تر. هرچه سن و سال کمتر عروسک بزرگ تر!!!!! (یادمان باشد که ولنتاین بدبخت هم یک شورشی عشق پنهان بر علیه ممنوعیت بود. البته ممنوعیت ازدواج!) این جنبش ! اگرچه مانند جنبش اروپا فیلسوف و جامعه شناس و تشکل و حزب و خواننده و هنرمند و ... ندارد. اما به مراتب مظلوم تر است. آنجا تلاش برای سکس اینجا تلاش برای عشق. اما هدفش نیز متعالی تر است. آنجا از یک ضد ارزش به یک موضوع اجتناب ناپذیر به عنوان یک نیاز انسانی (خنثی) اینجا از یک ضد ارزش به یک ارزش مقدس. نیروی محترم انتظامی هم که به حمد الله مدتی است صاحب پژوهشکده هایی شده است که در آن امنیت اجتماعی را مورد مطالعه قرار می دهد در این شب برای حفظ امنیت برخورد با جوانان را در جنوب شهر تهران و شهرستان ها در دستور کار قرار داد. این کاملاً هوشمندانه است. در نواحی که برای این برخورد از سوی پیران و معتمدین مورد تحسین قرار می گرفت. اما برای این برخورد به نواحی شمال و غرب نمی رود. (چرا که ممکن است مانند شام غریبان از سوی مردم هو شود) بنابراین حتماً پژوهشگران امنیتی نیروی انتظامی هم این تغییر نظام ارزشی و اخلاقی را درک کرده اند. به قول محمدرضا پهلوی: "من پیام انقلاب شما را دریافت کردم". آن هم یک انقلاب فرهنگی که البته متفاوت با آن انقلاب فرهنگی بود که از سوی حکومت جهت شناسایی نیروهای مخالف انقلاب در دانشگاه ها صورت گرفت.
  3. جهانی شدن هم این روزها برای خود موضوعی شده است. کریسمس امسال را به یاد دارید؟ دیگر تنها کارت پستال فروشی های خیابان ویلا و گل فروشی ها و لوازم تحریری های خیابان های ارمنی نشین نبودند که محصولات کریسمس را می فروختند. تمام شهر پر از هدایای کریسمسی بود و جالب آنکه چقدر تقاضا برای خرید. البته این حرکت امسال تازه شروع شده بود. 5 سال مونده تا بشه ولنتاین. همان روز که در میدان محسنی برای قربانیان 11 سپتامبر شمع روشن کردند من این را دریافتم. جهانی شدن و تأثیرپذیری از فرهنگ جهانی در ایران با شتاب در حال پیشرفت است. شاید توسعه اجتماعی در این داستان حل شود. شاید خیلی ها فکر می کردند خاتمی بدبخت موجب تمام این معضلات بود!! اما نمی دانستند که حال که این اتفاقات در زمان رییس جمهور منتخب ملت ایران محمود احمدی نژاد می افتد فهمیدیم اگر به جای خاتمی ... هم رییس جمهور بود این موج همه را با خود می برد. نمی دانم. متخصص جهانی شدن نیستم. اما می فهمم یک خبرایی هست. بگذریم.

این سه سطح تحلیل !!! که مشاهده فرمودید ممکن است با هم مرتبط هم باشند. مثلاً  ممکن است همان کسانی که شام غریبان شمع روشن می کنند ولنتیان خرس بخرند!!! یا ممکن است همان کسانی که تازه فهمیده اند کریسمس کیه تازه فهمیدند ولنتیان هم کیه!!!! بنابراین باید درک تحلیل چندبعدی را هم داشته باشیم. بنابراین نتیجه می گیریم که این پدیده اجتماعی (ولنتاین زدگی) ابعاد بیشتری دارد و علاقمندم سایر ابعاد را نیز دریابم. چه در نظرات شما. چه در وبلاگ های شما. چه در سخنان شما. چه در ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

واژه "فروپاشی اجتماعی" را بسیاری برای اولین بار از زبان عباس عبدی شنیده اند. ایشان با انجام یک طرح میدانی در مؤسسه آینده بسیاری از پارامترهای همبستگی اجتماعی را مورد بررسی قرار داده  و نتایج بسیار نگران کننده ای را مشاهده کرده بودند. نتایجی که نشان از یک فروپاشی در جامعه ایرانی می داد. در ابتدا با آن رفتار سیاسی شد. حتی در کمال تعجب از زبان برخی محافظه کاران می شنیدیم که می گفتند "اصلاح طلبان به دنبال پروژه فروپاشی اجتماعی هستند"! غافل از آنکه تحولات اجتماعی فرآیندهای بلندمدتی هستند که علل و عوامل آن ریشه های تاریخی دارند و یک فرد یا یک گروه نمی تواند به تنهایی مسبب یک فرآیند اجتماعی باشد. عبارت معروف "انقلاب ها ساخته نمی شوند بلکه می آیند" مبین همین مطلب است.

به هرحال پس از گذشت مدتی و سپری شدن حملات سیاسی٬ واکنش های علمی جامعه شناسانه هم آغاز شد. واکنش هایی که تنها تعدادی از آنها نگاه آقای عبدی را بدبینانه توصیف می کردند. اما اکثریت جامعه شناسان نظراتی را ارائه می کردند که نه تنها مؤید پژوهش آقای عبدی بود بلکه بسیاری از آنها معتقد بودند که مدت ها است (از زمان ساسانیان یا اواخر دوره هخامنشیان) که در ایران فروپاشی اجتماعی رخ داده است!

رایج ترین تعاریفی که از واژگان "ملت" یا "جامعه" می توان یافت تعاریفی هستند که برپایه اشتراکات مختلف از قومی٬ زبانی٬ دینی٬ فرهنگی و رفتارهای مشترک در شرایط مختلف در طول تاریخ در مردم ساکن در یک منطقه استوار هستند. در طول تاریخ اقوام مختلف بدون کمترین مقاومت به ایران حمله کرده اند و حکومت ایران را به دست گرفته اند. نه تنها اقوام بلکه زبان ها و فرهنگ های مختلف نیز به راحتی به ایران وارد شده اند و ایرانیان به راحتی آن را پذیرفته اند. ایرانیان نیز به راحتی در صورت توان به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند و فرهنگ و هویت آن کشورها را می پذیرند. کشورهای زیادی به راحتی از ایران جدا شده اند و ساکنین امروز آن هم وابستگی چندانی به ایران و ایرانیت احساس نمی کند. تمایل به جدایی طلبی در اقوام مختلف ایرانی همیشه وجود داشته است. در میان یک قوم هم وضعیت (پیوندهای اجتماعی) به مراتب اسفناک تر است. جامعه شناسان ویژگی هایی چون فردگرایی فزاینده، بی اعتمادی، منفعت طلبی کوتاه مدت و ... را مهم ترین خصوصیت های ملت ایران می دانند. جای بسی تعجب است. ملتی که چنین خصوصیاتی داشته باشد که دیگر نمی تواند در تعاریف ملت ها جایی داشته باشد. پارامترهای همبستگی اجتماعی در بسیاری مواقع اگر منفی نباشد٬ صفر است!

به هر حال نکته جالب توجه آن است که اگر تمدن ایرانی به قول بسیاری از ایران شناسان به پرتگاه خود نزدیک شده است، اگر ایران برخلاف سایر تمدن ها سال هاست که تولید فرهنگی چندانی نداشته است، سال هاست که ایرانیان به صورت مجزا نقش اثرگذار در پیشبرد فرهنگ جهانی دارند و ایرانیت فرهنگ سازی خود را متوقف کرده است و تولیدات فرهنگی ایرانی همگی معطوف به گذشته است٬ اگر تمدن ایرانی نیز مانند تمدن های بابل، فینیقیه و ... به زودی به تاریخ خواهد پیوست و نقشی در پیشبرد تمدن جهانی نخواهد داشت، پس در طول این 2500 سال چه چیزی باعث ادامه حیات آن شده است؟

به نظر می رسد به رغم پوسیده شدن کلیه تار و پودهای اجتماعی دو عامل در بقای جامعه ایرانی تا کنون نقش داشته اند؛ 1- مذهب 2- حکومت های نیرومند

در نقش عامل اول شک چندانی نیست. عامل مذهب نه تنها نقش محوری در کلیه تولیدات فرهنگی ایرانیان داشته بلکه در احیای مراسم و آیین ها، افزایش همبستگی های اجتماعی و ... در دوره هایی از تاریخ نقش داشته است. گذشته از دوره های تمدن اسلامی و احیای آداب و رسوم ایرانی در فرهنگ اسلامی که امید است در مقاله ای دیگر بدان پرداخته شود، جنگ بین ایران و عراق نکات جالبی برای جامعه شناسان در پی داشت. این جنگ از معدود جنگ هایی بود که در آن ایرانیان یکپارچه متحد شدند و به دفاع از کشور پرداختند. اتفاقی که در طول تاریخ کشور ما به ندرت رخ داده است. باید بپذیریم که عامل مذهب و عوامل ایدئولوژیک در این میان بی تأثیر نبوده اند. نمی توان منکر این شد که بسیاری از رزمندگان برای دفاع از کشور و مردم به جبهه ها شتافتند اما فراموش نکنیم که این جنگ پس از انقلاب اسلامی رخ داد و بسیاری از همین انقلابیون بوددند که برای دفاع از مرزها به جبهه ها می رفتند. حتی در دفاع از میهن و عوامل ملی هم عوامل مذهبی و ایدئولوژیک بی تأثیر نبودند. به هر حال عامل مذهب در بدترین حالت مانند یک دارو این بیمار را تا این مرحله نگه داشته است. بیماری که مدت هاست از درون در حال پوسیدگی اعضا است و توانایی حضور در میان سایر جوامع به صورت زنده، پویا، مولد و توسعه گر را ندارد.

حکومت های نیرومند هم در حفظ این کشور نقش انکارناپذیری داشته اند. حتی اگر در کشوری حکومت می کردند که جامعه ای از هم گسیخته و فروپاشیده داشت. حکومت های شاهنشاهی با حفظ کشور و تکیه بر نمادها و اعتقادات ملی و سنتی جامعه (برای مشروعیت بخشیدن به خود) نقش حائز اهمیتی برای حفظ کشور و جامعه ایرانی داشتند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از جامعه شناسان ایرانی (مقیم خارج) بهترین مدل برای حکومت ایران را مدلی شاهنشاهی می دانند. چرا که تصور می کنند این مدل در احیای سنت ها و نمادهای ملی و پیوند بین نیروها مدل مناسب تری است و مدل های دموکراتیک به دلیل بی تجربگی، وجود نیروهای گریز از مرکز در جامعه و تأثیر پذیری این مدل از جامعه و سست بودن آن در شرایط فعلی نتیجه ای جز تجزیه یا در بهترین حالت به هم ریختگی اوضاع و پیشرفت به سمت فروپاشی ندارند. (البته اگر این طور بود انقلاب اسلامی سال 57 اتفاق نمی افتاد)

از طرف دیگر در مدل مذهبی هم باید بپذیریم که در دهه های اخیر مذهب رنگ و بویی سیاسی گرفته بود. مذهب وسیله ای بود برای مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و در پی انقلاب نیز گفتمانی مذهبی در جامعه حاکم شد و همین گفتمان در جریان جنگ 8 ساله با عراق عاملی برای وحدت ملی و دفاع از کشور شد. این را نیز باید پذیرفت که دین تنها پس از این وضعیت و سپری شدن چند سال پس از جنگ به وضعیت گذشته خود بازگشت. دین در شرایط فعلی کشور ما تنها یک دین شکلی است. دین محتوایی در جامعه ما محل چندانی از اعراب ندارد. چراکه اگر این طور بود پژوهش های میدانی سنجش ارزش ها چنین وضعیتی نداشت. نه تنها آمار بالای جرایم اجتماعی بلکه رفتار روزمره مردم حاکی از نوعی رسمیت بی اخلاقی در جامعه است. این وضعیت چندان تازه نیست.وضعیتی که مارکوپولو نیز در سفر خود به ایران بدان اشاره می کند. به عبارت دیگر دین بیش از 2500 سال است که وضعیتی ابزاری یافته است. استفاده ابزاری از دین و هر چیزی مدت ها است که به یک ویژگی فرهنگی در ایران تبدیل شده است. به هر حال آنچه که در ایران مذهب نامیده می شود لزوماً کلیه ویژگی های اخلاقی و انسانی را در برنمی گیرد. درعمل که چنان دیده می شود.

پس از ذکر وضعیت فعلی دو چسب اجتماعی لازم است حالت جالب فعلی را هم در نظر بگیریم. این چسب ها تاکنون به صورت آلترناتیو عمل می کردند. درواقع آنجا که حکومت مشروعیت خود را از دست می داد مذهب و روحانیت موجب همبستگی اجتماعی و حفظ و بازسازی جامعه و کشور می شد و آنجا که مذهب در جامعه به وضعیت خاصی می رسید بالاخره حکومت های نیرومندی بودند که به صورتی کشور و جامعه را برای مدتی حفظ کنند. اما در شرایط فعلی این دو یکی شده اند. به گواهی بسیاری از تحلیل گران شکست پروسه حکومت اسلامی و از دست رفتن مشروعیت آن در افکار عمومی به معنای شکست گفتمان های مذهبی حاکم بر سیاست و حتی در بسیاری حالات می تواند به شکست مذهب تاریخی (و نه محتوا و اصل دین) منجر شود. در شرایط فعلی همه می دانیم که نیروی های گریز از مرکز اقتصادی، قومی، فرهنگی و اجتماعی در ایران تا چه حد است. تضعیف و از بین رفتن حکومت فعلی نه تنها می تواند به فروپاشی های حالت های فوق الذکر بیانجامد بلکه می تواند فروپاشی جغرافیایی را نیز تسهیل کند. از طرفی به نظر می رسد که در شرایط فعلی با توجه به مواردی که ذکر آن رفت دیگر عامل مذهب هم نمی تواند به عنوان چسب اجتماعی آلترناتیو عمل کند. ادغام این دو به این شکل هر دو را با هم منهدم می کند. شاید بیانیه جبهه مشارکت با عنوان «حفظ نظام حفظ کشور» با همین دیدگاه باشد. درختی در حال پوسیده شدن است. همه می دانیم که این درخت از درون پوک شده است. آیا می توان این درخت را اصلاح کرد. هر چه این درخت زود تر بیفتد امکان بازسازی آن بیشتر است. اما هرچه پیش می رویم عوامل بیشتری از درخت فاسد می شوند. یکی می گوید درخت را تقویت کنیم. یکی می گوید دست به درخت نزنید ممکن است بیفتد. یکی می گوید درخت را زودتر سرنگون کنید تا حداقل با استفاده از یکی از شاخه های سالم و جوان، آن را دوباره احیا کنیم. والا آن شاخه ها هم تا چندی دیگر فاسد می شوند و می میرند.

چه می شود کرد؟ اصلاً آیا وضعیت چنین است؟ آیا چسب ها همین ها بودند؟ آیا راه دیگری وجود دارد؟ راستی در شرایط فعلی بسیاری از جهانی شدن صحبت می کنند. موجی که خواه ناخواه ما را خواهد برد و دیر یا زود همه را مانند هم خواهد کرد. تعاریف را تغییر خواهد داد. بومی شدن و خرده فرهنگ ها به نوع تازه ای ادامه حیات خواهند داد. صحبت کردن در این مورد احتیاط بیشتری می طلبد. دانش جدیدی است!! ولی پاسخ به سؤالات فوق تاحد زیادی می تواند راهگشا باشد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

یک تحلیل گفتمان ساده از نیروهای سیاسی داخل محوریت و اولویت فعالیت سیاسی آنها را در سه موضوع نشان می دهد:

۱- نظام

۲- ارزش ها

۳- منافع ملی

در بخش اول گروه هایی هستند که حفظ نظام را مقدم بر هر چیز دیگری می دانند. تمامی محورهای فعالیت آنها با منافع و مصالح نظام٬ دشمنان نظام٬ معاندین و مخالفین نظام٬ دوستداران و وفاداران نظام و ... آمیخته شده است. اما نکته قابل توجه آن است که به رغم موضوعیت مسأله ای عینی تعریف روشن و یکسانی هم از نظام وجود ندارد. مقصود گروهی از نظام معنای عام آن است. این گروه در میان اصلاح طلبان بیشتر یافته می شوند. نظام را ترکیب کاملی از نظام سیاسی٬ جغرافیایی٬ اقتصادی٬ اجتماعی و فرهنگی ایران می دانند. حتی برخی از آنها نظام جمهوری اسلامی ایران را تنها قسمت بزرگی از نظام سیاسی ایران می دانند. این یک تعریف آکادمیک است. برخی دیگر نظام را نظام جمهوری اسلامی ایران تعریف می کنند. در این میان هم اختلافات بسیاری وجود دارد. عده ای نظام جمهوری اسلامی ایران را شکل فعلی آن می دانند و عده ای دیگر محتوای آن را برتر می شمارند. بر سر این محتوا هم در دو جناح نظرات مختلفی وجود دارد. واژه «اصل نظام» با همین نگاه وارد ادبیات سیاسی ما شد. واژه ای که اگرچه در ابتدا با نگاهی جناحی٬ سیاسی و امنیتی از سوی یک جناح اقلیت طرح شد ولی به تدریج با طرح مباحثی چون آرمان های نظام و انقلاب و شهدا و امام و ... معانی دیگری یافت.

در بخش دوم هم در هر دو گروه طرفداران فراوانی وجود دارند. بسیاری از نیروهای سیاسی هر دو جناح این نظام را وسیله ای برای پیاده کردن ارزش ها می دانند. ارزش هایی که اگرچه بر سر اولویت بندی آنها اتفاق نظری وجود ندارد اما هر دو گروه اصالتی برای این وسیله قائل نیستند. نظام مانند یک شرکت مأمور به پیاده سازی یک پروژه ارزشی است. آن چیزی که اصالت دارد ارزش های در نظر گرفته شده برای نظام هستند.

کشور و ملت در بخش سوم محوریت دارد. همه چیز باید بر اساس بقا و منافع و مصالح بلند مدت این دو رکن در نظر گرفته شود. با توجه به شفافیت مسأله طرفداران این نظریه در جناح محافظه کاران چندان یافت نمی شوند و در جناح مقابل نیز اختلاف نظر چندانی بر سر آن وجود ندارد.

اما چگونه می توان تشخیص داد که هرکدام از نیروهای سیاسی این اولویت بندی را چگونه در نظر گرفته اند و اولویت بندی نهایی بهتر است چگونه باشد؟

طرح این سؤالات کمک فراوانی می کند:

۱- اگر زمانی در وضعیتی قرار گرفتید که بین حفظ نظام و جدا شدن بخشی از کشور یا حفظ کشور و تغییر نظام تنها یکی را می توانستید انتخاب کنید٬ کدام یک را انتخاب می کردید؟

۲- اگر زمانی در وضعیتی قرار گرفتید که بین حفظ نظام و سرکوب مخالفینی که اکثریت قریب به اتفاق مردم را تشکیل می دهند و تغییر نظام و عمل به خواسته مردم یکی را می توانستید انتخاب کنید٬ کدام یک را انتخاب می کردید؟

۳- اگر زمانی در وضعیتی قرار گرفتید که بین آرمان های نظام و هویت نظام و وضعیت فعلی آن تضاد آشکاری را می دیدید٬ برای کدام یک اصالت قائل می شوید. هویت جدیدی برای نظام تعریف می کنید یا نظامی بر سر کار می آورید تا آرمان ها و هویت قبلی را ادامه دهد؟

۴- اگر نظامی داشتید که به ارزش های اخلاقی و انسانی به هیچ وجه پایبند نبود و فعالیت های ضد ارزشی داخلی و خارجی آن در تمامی ابعاد از آن الگویی از یک نظام فاسد ساخته بود٬ در شرایطی که اصلاح تدریجی و دراز مدت عملی نبود٬ بین تحکیم و حفظ نظام و ادامه وضعیت موجود یا تغییر نظام به نظامی ارزشی کدام یک را انتخاب می کنید؟

۵- اگر کشور درشرایطی قرار گرفت که یا بسیاری از مردم باید فنا و فدای آرمان های کشور و حتی جغرافیای کشور شوند و جنگی خونین بخش اعظم مردم یک کشور را به نابودی برساند یا بدون درگرفتن یک جنگ خونین با صلح و آرامش بخشی از کشور جدا شود یا بخشی از منابع کشور به بیگانگان سپرده شود یا ...؟ به عبارت دیگر بین اولویت مردم و کشور کدام یک را انتخاب می کنید؟

پاسخ به این سؤالات تا حدی می تواند مرزبندی های جدیدی را هویدا سازد. به نظر می رسد در نظام بین الملل امروز انسان و انسانیت به طور عام محوریت دارد. نه تنها نظام ها به راحتی تغییر می کنند بلکه کشورها هم به راحتی تجزیه می شوند و کشورهای جدیدی به وجود می آیند یا کشورهایی به هم می پیوندند و ملت و کشور جدیدی ایجاد می شود. اما آنچه که موضوعیت دارد حفظ جان انسان ها و حقوق آنها است. برای جلوگیری از کشته شدن انسان ها به راحتی می توان تغییراتی را اعمال کرد. اما ظاهراْ در ایران چنین دیدی به این سهولت هنوز وجود ندارد. در اولویت بندی های فوق تنها محورهای تا حدودی آکادمیک و صادقانه مطرح شد. اما قطعاْ افرادی هستند که منافع فردی و شخصی را پیگیری می کنند و اگر هر کدام از این محورها را در زبان اعلام کنند منظور آنها منافع فردی شان است. نظام تنها به تعدادی افراد و اطرافیان آنها و منافع شخصیشان مرتبط می شود. منظور مقایسه نیست. اما این حالت هم حالت جالبی بود. وقتی امریکا به عراق حمله کرد نیروهای امنیتی عراق اولویت خود را نه حفظ جان انسان ها نه حفظ منافع ملی نه حفظ کشور و نه حتی حفظ نظام سیاسی بلکه تنها حفظ جان صدام تعریف کرده بودند. بنابراین اینجا می توان سؤال ششم را هم مطرح کرد. بین تمام موارد فوق و حفظ منافع و مصالح شخصی کدام یک را می توان انتخاب کرد؟

به هرحال در بهترین شرایط تلفیق و حفظ تمامی حالات فوق است. زندگی در یک کشور همراه با رفاه و صلح و تلاش برای اعتلای وضعیت موجود و ساختن آینده ای بهتر. نظامی توسعه گرا و اخلاقی به همراه جامعه ای اخلاقی. بهترین حالت برای رفع کاستی ها و کژی ها اصلاح آن است. حتی اگر این اصلاح به تغییر کامل منجر شود روش باید اصلاح گرانه با کمترین هزینه ها باشد. دیگر آن که تمام انسان ها در یک سیاره زندگی می کنند و هم وطن هستند. مرزها تنها در اذهان ما وجود دارند. منافع انسانی بر تمامی منافع اصلح هستند. به نظر نمی رسد که در شرایط واقعی تضادی بین منافع انسان ها٬ ملت ها٬ کشورها و نظام های برخواسته از آنها باشد.

در مورد شرایط فعلی جامعه ما هم تحلیل کوتاهی در آینده ارائه خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

در کنار بسیاری از زوایای مختلف عزاداری های حسینی برخی از این دسته ها هم برای خود حکایتی داشتند. دسته هایی که تعداد نوازندگان آن به مراتب بیشتر از عزاداران آن است و نوازندگان درام با تبحر خاصی ریتم های ۴/۴ ٬ ۴/۲ و حتی ۸/۶ را می نوازند و خواننده هم در کمال تعجب روی یکی از آهنگ های شاد و معروف داخلی٬ لس آنجلسی و حتی خارجی شعری سوزناک و حسینی را جایگزین کرده است. این ترکیب هارمونیک در نهایت نه تنها انسان را غمگین نمی سازد و حداقل به تفکر درباره این واقعه تاریخی فرو نمی برد٬ بلکه در بهترین حالت برای یک انسان مذهبی  آهنگ های غیرمجاز به همراه حرکات موزون را تداعی می کند. داستان وقتی جالب تر می شود که عزاداران را با موهای سشوار کشیده خروسی همراه با ژل فراوان و ... با چهره هایی شاد و نگاه هایی کنجکاو می یابیم!! دسته ای با چنان ریتمی و چنین عزادارانی در حرکت است. در حواشی و دنبال آن هم زنان و دخترانی را می بینیم که گویی برای ورود به سالن مد خود را آراسته اند. اگر رنگ مشکی و تعدادی از نمادها را از این دسته می گرفتیم آن گاه چه نامی می شد بر روی آن گذاشت؟

به نظر می رسد این حالت بیشتر از یک خلأ بزرگ سرچشمه می گیرد. چرا که متأسفانه باید عرض شود این وضعیت در نواحی مرکزی و متمایل به جنوب تهران بیشتر مشهود بود. عزاداران نواحی شمال و غرب را طبقات سنتی خاصی تشکیل می دهند و سایر طبقات به صورت جدی درگیر این مراسم نمی شوند و اگر هم بشوند بسیاری از ظواهر و شئون را رعایت می کنند. 

اما به جز مسأله طبقات و آزادی ها و تفریحات سالم و ... به نظر می رسد که این حالت بیشتر منبعث از خلأ جشن های ملی است. مسأله ای که در اکثر کشورها وجود دارد و فرهنگ کشور ما نیز از این نظر بسیار غنی است. اما متأسفانه بنا به دلائلی به فراموشی سپرده شده اند. تمایل به شادی های جمعی و با هم بودن در نسل جوان غیرقابل انکار است. تمایلی که به تدریج فرهنگ عزاداری های جمعی را نیز تغییر می دهد.  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

کانون توحید امسال واقعاً به لحاظ محتوایی عالی بود. به خصوص دو شب آخر. به تمام کسانی که حضور نداشتند توصیه می کنم که سی دی های این شب ها را تهیه کنند. جذب من به کانون توحید از آنجا شروع شد که احساس می کردم که حسین حرکتش را برای رساندن یک پیام انجام داد. شیعیان واقعی نیز کسانی هستند که این پیام را درک می کنند و راه امامشان را ادامه می دهند. عزاداری ها اگرچه در زنده نگاه داشتن یاد امام مؤثرند٬ اما متأسفانه به گونه ای اجرا می شوند که ارتباط چندانی با پیام عاشورا ندارند. من و امثال من برای درک این پیام و فهم کلیه زوایای آن در سخنرانی های اساتیدی شرکت می کنیم که از منظر دین٬ تاریخ٬ سیاست٬ فلسفه٬ اخلاق٬ جامعه و ... به این مسأله می پردازند.

به نظر می رسد که اخلاق سیاسی مهم ترین نیاز امروز جامعه ما باشد. مفاهیمی چون توسعه٬ دموکراسی و حکمرانی خوب برخواسته از همین مضمون در ابعاد کلان هستند. دکتر کدیور عنوان سخنرانی خود را در رابطه با همین مضمون یعنی بررسی واقعه عاشورا به لحاظ اخلاقی انتخاب کرده بود. مهم ترین بخش سخنان ایشان تعریف اخلاق بود که طبعاْ با این تعریف رفتار دو سوی این واقعه را به صورت جزیی مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد. این تعریف ۴ مورد ذیل را شامل می شد:

1-      سازگاری بین کلیه عقاید و اندیشه های یک فرد

2-      عدم استفاده از وسایل ناپاک برای رسیدن به اهداف ناپاک و حتی پاک

3-      داشتن وجدان پرسشگر برای سنجش بین اعمال فرد و سخنان و عقاید فرد (به لحاظ تطبیق با فضایل و رذایل اخلاقی)

4-      قضاوت مشابه در موقعیت های مشابه (آن چه را بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند)

صرف نظر از کامل بودن این تعریف، این 4 مورد برای سنجش اخلاقی بودن قیام عاشورا و هر وضعیت دیگری به کار می رود. دکتر کدیور به تفصیل عناصر اخلاقی قیام عاشورا را ذکر کرد و تلاش کرد تا غیراخلاقی بودن عمل دشمنان حسین و اوج صفات اخلاقی حسین و یارانش را توصیف کند. خودداری از ترور ابن زیاد توسط مسلم بن عقیل، وفاداری ابوالفضل العباس و از همه مهم تر امر به معروف و نهی از منکر قدرت فاسد و ظالم توسط حسین و تعریف سیاست اخلاقی و معنوی توسط ایشان و پایبندی به بیعت مردم در حکومت داری و قیام علیه حکومت و آزادگی و ... همگی گوشه هایی از صفات اخلاقی حسین و یارانش بود. اگر حسین به جای یزید بود به آن گونه عمل نمی کرد. اگر هر فرد دیگری هم به جای حسین بود و این ظلم در حق او می شد، شایسته گریه و زنده کرد یاد بود. با این معیارها می توان هر فرد و هر حکومتی را به لحاظ اخلاقی سنجید.

سخنرانی دکتر آغاجری یکی از مهم ترین و برجسته ترین سخنرانی هایشان در چند سال اخیر بود. ایشان با موضوع بازخوانی گفتمان های عاشورا ابتدا از بازتولیدهای گفتمان های تاریخی در هر عصر و دوره ای صحبت کردند. سپس پس از اینکه از چند بعدی بودن واقعه عاشورا و امکان بررسی آن از ابعاد مختلف از جمله دینی، عرفانی، سیاسی، اجتماعی و ... با نگاهی تاریخی و به صورت مستند به گفتمان های بازتولید شده عاشورا در تاریخ معاصر ایران و ریشه های گفتمانی آنها و نظرات بنیانگذاران آنها اشاره کردند. به صورت خلاصه این گفتمان ها شامل موارد ذیل می شوند:

الف) دوره مشروطه

1-   گفتمان آزادی خواهی: در این گفتمان با قرائت قیام آزادی خواهانه حسین بر ضد استبداد حاکم تلاش می شد تا توده مردم را در قیام علیه استبداد شاهنشاهی همراه کنند.

2-   گفتمان سنتی: در این گفتمان اشک و گریه محوریت دارد. این اشک برای بخشش گناهان ریخته می شود. واقعه عاشورا و شهادت حسین امری محتوم به سرنوشت و اجتناب ناپذیر بود. زمینیان و ملائکه در این مسأله دخیل بودند و امام حسین برای آثار اخروی شهادت قیام می کند. شهادت را برمی گزیند چون مرگ در هر حالتی پیش رو است. بنابراین مرگ با قیام را به مرگ در سکوت یا بیعت ترجیح می دهد. اشک ریختن برای حسین موجب بخشش کلیه گناهان می شود و از هر وسیله ای برای گرییدن و گریاندن باید استفاده کرد. تمامی افعال حرام برای گریاندن حلال می شود. از دروغ و ساخت روایات جعلی گرفته تا قلیان کشیدن در مساجد و ضرر رساندن به خود و دیگران تا ... . تنها وجه دراماتیک این واقعه برای عمل بکا محوریت پیدا می کند.

ب) دوره انقلاب اسلامی

1- گفتمان حکومت ساز: مرحوم صالح نجف آبادی و احمد رضایی از بنیان گذاران این گفتمان بودند. گفتمانی که در آن امام حسین برای تشکیل حکومت صالح بر علیه حکومت فاسد قیام می کند. طبعاً در این مسأله تفسیر قیام عاشورا به لحاظ سیاسی و معطوف به دنیا پر رنگ تر است.

2- گفتمان شهادت طلبی: دکتر علی شریعتی بنیان گذار این گفتمان است. بین مرگ و آزادی باید یکی را انتخاب کرد. وقتی امکان انتخاب آزادی وجود ندارد ناگزیر باید به شهادت تن داد.

3- گفتمان اصلاح گری دینی: گفتمانی که توسط شهید مطهری ترویج می شد. کتاب های تحریفات واقعه عاشورا و حماسه حسینی با همین نگاه تألیف شده اند.

در همین جا اشاره می شود که امام خمینی از گفتمانی مرکب از این سه استفاده می کرد. گاهی از تشکیل حکومت به عنوان هدف امام حسین از قیام عاشورا (معطوف به گفتمان اول) و گاهی از پیروزی خون بر شمشیر (معطوف به گفتمان دوم) و گاهی انتقاد از قمه زنی و عزاداری های نامناسب (برگفته از گفتمان سوم) استفاده می کردند.

ج) دو دهه اخیر

1- گفتمان سنتی: به جا مانده از دوره های نخست

2- گفتمان بنیادگرا: حفظ حکومت و خدمت به قدرت حاکم با استفاده از گفتمان عاشورا وجه غالب این گفتمان است. نهضت حسینی و برداشتن پرچم حسین و حمله به دشمنان او در عصر حاضر دستمایه این گفتمان قرار می گیرند. امر به معروف و نهی از منکر نه نقد فساد موجود در قدرت بلکه به برخورد با جوانان و رفتارهای آنان تنزل می یابد. بر خلاف سیره امامت که حکومت بر اساس بیعت مردم (بر خلاف حکومت سایر خلفا) و آزادی مخالفین سیاسی را سرلوحه قرار می داد، اینجا خشونت دستمایه سرکوب مخالفین و حتی منتقدین سیاسی می شود و کلیه آزادی ها از بین می رود. (درحالی که حسین خود قربانی خشونت شد) منتقدین سیاسی چاره ای جز انتخاب بین مرگ، زندان و از بین رفتن حقوق اجتماعی خود ندارند. گاهی کار تا جایی پیش می رود که مخالفین وضعیت موجود به لشکر کوفیان تشبیه می شوند و در قالب انتقام خون حسین حتی ترور و هر عمل غیر اخلاقی دیگر مجاز می شود. این گفتمان مشکل خاصی با گفتمان سنتی ندارد. البته تا جایی که گتفمان سنتی به گریه اکتفا کند و آن هم مشکلی با این گفتمان در اختیار قدرت نداشته باشند. ابن سعد فرمانده سپاه یزید در سه جنگ کربلا، مدینه و مکه در هنگام مرگ خدا را سپاس می گوید که هر چه انجام داده خواست خلیفه بوده و او در انجام خواست خلیفه موفق بوده است. در این گفتمان بر خلاف جوهره اسلام خلیفه بالاتر از هر چیز حتی بالاتر از حق قرار می گیرد و خدمت به خلیفه اولی بر هر چیز دیگری است.

3- گفتمان انتقادی: دکتر آغاجری این گفتمان را نیاز امروز جامعه ما می داند. در این گفتمان لازم است که ابتدا به اسناد تاریخی و صحبت های مختلف امام به خصوص صحبت با حر و نامه های ایشان باید مورد بازخوانی قرار گیرد. نقد قدرت، سیاست اخلاقی و معنوی و از همه مهم تر ساختن انسان هایی چون حر و آزادگی مهم ترین وجوه قیام عاشورا هستند که باید مد نظر قرار گیرند. به هیچ قیمتی زیر بار زور نباید رفت. مهم ترین کانون امر به معروف و نهی از منکر درون قدرت است. والا امام هم می توانست مانند سایر علمای مدینه در شهر و عافیت زندگی کند و به امر به معروف جماعت بپردازد. اما امام اصلاح حکومت فاسد را انتخاب می کند.

ممکن است کلیه گتفمان های فوق محدود به بازتولید گفتمان های عاشورا نباشند و در حالت های دیگر هم مشاهده شوند. این طبیعی است. این جامعه است که گفتمان ها را بازتولید می کند و قطعاً زمینه های گفتمان های فوق در جامعه حضور دارند و خود را به اشکال گوناگون از جمله سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و ... در ابعاد مختلف نشان می دهند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست

اگرچه همیشه معتقد بودم که هر کس باید تنها در حوزه تخصصی خود اظهار نظر کند و از تئوری پردازی در هر موردی که به ذهنش می رسد٬ خودداری کند٬ به خصوص در مورد انرژی هسته ای که دیگر هر کس خود را تحلیل گر هسته ای می داند!! اما در اینجا به صورت بسیار مختصر قصد دارم تنها از زاویه نگاه یک شهروند با ضریب هوشی متوسط رو به پایین نظر خود را در مورد آنچه در این کشور دارد اتفاق می افتد٬ اعلام کنم. چون به نظرم کار به جایی رسیده است که دیگر نمی توان ساکت بود.

هدف ایران از دستیابی به انرژی هسته ای چیست؟

سه حالت برای  پاسخ دهی به این سؤال بیشتر وجود ندارد.

۱- تنها دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای برای تولید برق و جایگزینی سوخت فسیلی در کارخانجات و ...

۲- دستیابی به فناوری هسته ای در تمام زمینه ها حتی در صنایع نظامی

۳- تنها برگی برای بازی سیاسی!!!

قبل از اینکه یکی از سه گزینه فوق را انتخاب کنیم بهتر است موضوعات ذیل را به یاد آوریم. تلاش برای دستیابی به این انرژی و سیاست گذاری برای آن از زمان رژیم طاغوت آغاز شد. این را از آن جهت ذکر کردم که این نکته را یادآور شوم که مسائلی از این دست به منافع و مصالح یک نظام مربوط نمی شوند و قطعاْ با رفتن و آمدن هر رژیمی مانند برنامه های توسعه در دستور کار حکومت قرار می گیرند. (همانطور که برنامه چهارم توسعه اکنون در دستور کار دولت نهم قرار دارد!!!) اما چه عواملی باعث شد که ایران دستیابی به انرژی هسته ای را در دستور کار بلند مدت خود قرار دهد؟ پاکستان نمونه بسیار مناسبی است. کشوری ضعیف با ملتی نامتمدن که با جنگ های داخلی از کشور قدرتمند هند جدا شد. منطقه کشمیر و مرزهای پاکستان نیز همیشه صحنه نبرد نیروهای دو کشور بود. در داخل نیز اوضاع خیلی جالب نبود. بوی کودتا همیشه در کشور می پیچید!! اما همین کشور به محض امتحان اولین سلاح هسته ای خود چنان اقتداری برای خود کسب کرد که دیگر نه تنها هند بلکه هیچ کشوری به فکر تهدید امنیت ملی کشور نو ظهور پاکستان نمی افتاد. کشوری سابقه ایجاد آن به ۵۰ سال هم نمی رسید. ایران موقعیتی به مراتب خطرناک تر از پاکستان داشت. کشوری که در طول تاریخ هر ازگاهی تکه ای از آن جدا می شد  و جالب آنکه این روند تکه تکه شدن در طول تاریخ با شتاب مثبت حرکت کرده است!! روسیه قدرتمند در شمال همواره چشم به منابع و موقعیت استراتژیک کشور ما دارد٬ عراق کشوری با دیکتاتوری خطرناک در غرب٬ کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس که هرکدام مانند کفتاری منتظر ضعف ایران هستند تا جزایر یا منابع نفتی آن را غارت کنند. اسرائیل غاصب در نزدیکی و دشمن همیشگی مسلمین که علاوه بر آن آن قدر عقلانیت دارد تا بهترین نقاط دنیا را انتخاب کند! وضعیت رابطه ما با عربستان و کویت و سایر همجواران هم که مشخص است. پاکستان اتمی هم که چشم چپ خود را به سیستان دوخته است. امریکا هم به عنوان ابرقدرت جهانی همیشه از تضعیف و حتی تجزیه ایران به عنوان بزرگترین کشور حوزه خلیج استقبال می کند. در چنین حالتی که هرگاه ایران ضعیف می شود باید منتظر رفتارهای همسایگان با معرفت خود باشیم آیا این عجیب است که سیاستمداران ما هم مانند پاکستان برای دفع شر این همسایگان به فکر تجهیز خود به سلاحی باشند که خیال همه را راحت کنند؟؟!! 

این فلسفه کار. اما واقعیت هم خیلی با این امر فاصله ندارد. متولیان تحقیقات هسته ای ایران اکنون در صنایع نظامی و موشکی ایران مستقر هستند. رابطه صنایع دفاع و سپاه پاسداران با سازمان انرژی هسته ای و تحقیقات هسته ای آنها دیگر غیر  قابل انکار است و حتی برای بازرسین آژانس و جامعه بین الملل هم محرز شده است. اگر هدف تنها تولید برق بود که دیگر چه نیازی بود به این همه ... .

اما حال نوبت به انتخاب است. نکته عجیب در فعالیت های ما این است که کشوری که در چنین شرایط خطیری به دنبال چنین انرژی حساسیت برانگیزی است! چرا به این شکل عمل می کند؟ چرا مانند پاکستان تلاش نمی کند تا با پیگیری سیاست تنش زدایی و اعتمادسازی!! رابطه خود را با جهانیان بهبود بخشد و بدون سر و صدا و با حفظ تمام نکات امنیتی راه خود را به سرعت تا نخستین آزمایش موفق اتمی ادامه دهد؟ چرا این همه در بوق و کرنا می کند؟ چرا جنگ روانی را تشدید می کند؟ این روش در سیاست خارجی ما از ابتدا دیده می شد و البته که خیلی هم عجیب بود.

به نظر می رسد حالت سوم را اروپائیان برای ما ایجاد کردند. یعنی آغاز مذاکراتی برای دادن امتیازات و گرفتن امتیاز کنترل هسته ای ایران و جلوگیری از فعالیت های نظامی هسته ای. بازی آغاز شد. ما هم خیلی بدمان نیامد. زمانی کشورهای گامبیا و بورگینا فاسو هم به سختی تحویلمان می گرفتند. اما به جایی رسیدیم که وزرای خارجه کشورهای تراز اول اروپا به ایران می آمدند. آن هم با پیشنهادات عجیب و غریب که در خواب هم نمی دیدیم. انتقال تکنولوژی های مختلف و متنوع در تمامی زمینه های مورد نیاز٬ کمک به دستیابی به انرژی هسته ای مدرن٬ پیوستن به سازمان تجارت جهانی و .... . بازی شیرینی بود. حال نمایندگان هسته ای ما هم چهره های دیپلماتیک با ژست بازیگری هوشمند و قهار بودند! کار به جایی رسید که گویی اصل موفقیت در این بازی است. «در غلتان دادید آب نبات گرفتید؟!» بازی دیپلماتیک حالا محوریت یافته بود. اما نکته عجیب سیاست ما در این مرحله است. تمامی پیشنهادها را رد می کردیم و در بوق خود بیشتر می دمیدیم. امریکا پیشنهاد مذاکره بر سر یکی از برگ هایمان را می دهد. ما ادعا می کنیم که برگ دیگری هم داریم. امریکا پیشنهاد مذاکره بر سر برگ دوم را هم می دهد٬ اما ما ادعا می کنیم که حاضریم بر سر برگ سوم مذاکره کنیم. امریکا می پذیرد اما ما ثابت می کنیم که برگ های دیگری هم در منطقه هستند. امریکا عصبانی می شود و شروع به سوزاندن برگ هایمان می کند. به قول دیکتاتور عراق «خارپشت مار را از دمش می خورد» 

عجیب است. سیاستی را در پیش گرفتیم که نه به کار حالت انتخابی دوم می خورد نه سوم. صحبت از کارآمدی این سیاست برای حالت اول که خنده دار است. کدام کشور برای دستیابی به نیروی برق این قدر هزینه می دهد و این قدر تهدید می کند؟ کدام کشور برای نیروی برق این قدر بازی سیاسی و جنگ روانی به راه می اندازد؟ نه سکوت و روابط مثبت مورد نیاز حالت دوم را به کار گرفتیم و نه در بازی سیاسی هوشمندی لازم را داشتیم. تمامی پیشنهادات را چشم بسته رد کردیم و سیاست مقاومت به گونه عجیبی اجرا شد. حال دیگر فرصت انتخاب هم نداریم. همه چیز تحمیلی است و غنی سازی که روزی موقت و اختیاری بود حال دائم و تحمیلی شده است. تحریم از سوی امریکا حال به تحریم از سوی تمام جهان تبدیل شده است و محدودیت های موشکی هم به محدودیت های هسته ای اضافه شده است. ضرب الاجلی برای افزایش تحریم ها و پس از آن برخورد داریم و ... .

در پایان لازم می دانم به این دو نکته نیز اشاره کنم. نه تنها جمله دکتر صادق زیبا کلام به خاطرم می آید که «انرژی هسته ای برای کشور است یا کشور برای انرژی هسته ای؟» که میزان هزینه دهی برای این مسأله را یادآور می شود. بلکه امیدوارم در بحث دیگری بتوانم اولویت های منافع و مصالح کشور و وضعیت گروه های سیاسی را در این راستا متذکر شوم. نکته دیگر هم این است که لازم است بار دیگر وضعیت امنیت و تعاریف جدید آن را در قرن جدید مورد بازنگری قرار دهیم. همان چیزی که روزی ضامن بقای امنیت ملی بود امروز به تهدید آن تبدیل شده است. وضعیت داخلی کشورمان هم وضعیت قابل توجهی است. ظاهراْ رابطه آن با امنیت فراموش شده است. اگر این چنین نبود توسعه و رفاه اینچنین به فراموشی سپرده نمی شد و برنامه های کشور و مدیریت بهره وری و توسعه چهارم این چنین فدای بازی سیاسی و مصالح جناح های سیاسی و سوء مدیریت نمی شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی‌٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.

امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
سرآغاز
مرگ دیکتاتور
پیرو خط امامیم و عاشق راه امام
مثلث فرهنگی
توضیح دموکراتیک!
یک تحلیل ساده
درس های امسال
کارناوال شادی
اولویت های سه گانه
چسب های اجتماعی
ولنتیان!
یک شوخی بد
اصول گرایی
اباالفضل!!!
خطاب به برادران مسلمان
امتیازگیری غیراخلاقی
300
نوروز خجسته
مای ایرانی
ملوانان انگلیسی
جنبش دانشجویی
به کجا چنین شتابان
راه ترکستان
بحران
موانع فعالیت حزبی در ایران
رویکرد به شرق
برنامه اقتصادی دولت احمدی نژاد
انقلاب مخملی
رویکرد به شرق 2
بومی سازی توسعه
تبلیغ توهین آمیز
شبیه سازی رستورانی
شهر بی هویت
مسیر دانش
پیوندها
عباس عبدی
احمد شیرزاد
محمدجواد غلامرضا کاشی
علی اصغر خدایاری
سید مصطفی تاجزاده
عبدالکریم سروش
مصطفی معین
سید محمد خاتمی
شیرین عبادی
سعید شریعتی
شهاب طباطبایی
اکبر هاشمی رفسنجانی
محمدعلی نجفی
محمدعلی ابطحی
کریم ارغنده پور
محسن کدیور
علی مزروعی
بنیاد باران
پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب
انجمن دفاع از حقوق زندانیان
جنبش زنان
خبرگزاری دانشجویان ایران
خبرگزاری کار ایران
خبرگزاری آفتاب
تحکیم نیوز
ادوارنیوز
کارگزاران
نوروز
روز
رادیو زمانه
بالاترین
یک شاخه نیلوفر
سمیک
خنده گری
صحیفه ای برای تاریخ
بوی خاک
محتضر
نگاهی به آسمان
صادق صدق گو
توکا نیستانی
حسین نوری نیا
اسماعیل خلیلی
اسماعیل یزدان پور
احمدرضا حائری
هادی حیدری
موج مرده
گفتمان اصلاحات
اکبر منتجبی
خبرانه
افرنگ
آسمون آبی و هوای تازه
پرستو دوکوهکی
ٌصورتی خاکستری
مصطفی بهمن آبادی
محمدجواد روح
جعفر مرتضوی
میرا
سیامک قاسمی
محمدحسین عاملی
حنیف مزروعی
کنش های فرهنگی و هنری
هم آوا
علی پیرحسین لو
پژمان حقیقی
حسین نورانی نژاد
عصر طلایی
به تماشای آبهای سپید
نقطه كور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
Mississippi Jones Act Injuries
Mississippi Jones Act Injuries Counter