![]() |
![]() |
|
|
تاکنون بارها و بارها به رستوران های خیابان های شمالی شهر تهران مراجعه کرده اید. در رستوران هایی که در خیابان های فرعی و حتی برخی کوچه های خلوت واقع شده اند، این مورد ملموس تر است. شما با یک دکوراسیون مناسب، زیبا و آرام بخش مواجه می شوید. موسیقی زیبا شما را به فکر فرو می برد. طراحی محیط و ارتباط با بیرون طوری است که می توانید با خود خلوت کنید. تنوع غذایی راضی کننده است. کیفیت غذا با بهترین مواد و نوع پخت و طعم همراه است و قیمت هم در نهایت منصفانه به نظر می رسد. رفتار مسؤولین رستوران با شما نیز رفتاری بسیار متشخصانه است. اما یک بار در یکی از خیابان های شلوغ تهران مانند همین میدان انقلاب یا هر میدان دیگر وارد یک رستوران بشوید. هیچ کس نیست که جواب شما را بدهد. تعداد غذاها بسیار محدود است. جایی برای نشستن نیست یا اگر هست چند نفر غریبه هم روی میز شما می نشینند. به جای موسیقی هر صوت نابهنجاری به گوش می رسد. به جای دکوراسیون مناسب بدترین و ارزان ترین و کثیف ترین میزها و صندلی هایی را می بینید که گویی در یک مزایده همگی به مبلغ ۲۵ هزار تومان یک جا خریداری شده اند. این میزها و صندلی ها با مقادیر زیادی مگس و زنبور تزئین شده است. ویترین مغازه به گونه ای است که آنجا را به یک آکواریوم انسانی تبدیل کرده است و هر رهگذری با دو چشم به شما می نگرد و از کنار مغازه می گذرد. بوی بد غذا بینی تان را آزار می دهد. از همین بو مشخص است غذا از چه چیزهایی تهیه شده است. وقتی غذا را می خورید تازه متوجه می شوید به جای گوشت با چه چیزی مواجه شده اید. پس از پایان غذا موظفید به سرعت آنجا را ترک کنید. آدم های زیادی ایستاده اند و نگاه چپ چپ مغازه دار. اما مهم ترین بخش مسأله اینجاست که باید مبلغی حتی بیشتر از آن رستوران بالای شهر بپردازید!! می توان دلیل این پدیده را به سادگی بررسی کرد. آن رستوران بالای شهر دو هدف مجزا را دنبال می کند. نخست آنکه سود را برای یک لحظه نمی خواهد. نگاهی بلند مدت دارد و تلاشش این است که مشتری خود را بارها و بارها ملاقات کند. او حتی به این فکر می کند که در صورت جلب رضایت مشتری، هر مشتری می تواند به یک مبلغ آن رستوران تبدیل شود. همچنین هدف آن رستوران جلب مشتریان خاص است. او با رفتار خود قشر خاصی از جامعه را نشانه گرفته است و خدمات خود را مطابق سلایق آنها تنظیم می کند. این خود موجب می شود که در حالت درآمد یکسان لذت بیشتری از شغل خود ببرد، دردسر کمتر و شأن اجتماعی بالاتری داشته باشد. اما در حالت دوم فرد مورد نظر در خیابانی مغازه دارد که افراد بیشماری در هر لحظه از روبروی مغازه اش عبور می کنند. او هیچ نیازی به جلب مشتری احساس نمی کند. آن قدر در روز مراجعه کننده وجود دارد که نارضایتی مشتریان نقشی در کاهش درآمدش ندارد. بنابراین او نیست که به مشتریان نیاز دارد بلکه احساسش این است که این مردم هستند که به مغازه او محتاجند. هیچ نیازی به کیفیت نیست. لازم نیست پاسخ کسی را بدهد و اصولاً تعهد پاسخگویی را در خود نمی بیند. قشر خاصی را هم هدف قرار نداده است. اتفاقاً آن افراد قشر خاص مزاحم هم هستند. اگر قرار باشد همه مشتریانش شسته و رفته باشند و برای هر چیزی غر بزنند و به راحتی پول پرداخت نکنند و اجازه ندهند هر کسی روی نیمکتشان بنشیند، سایر مشتریانش عذاب می کشند. گاهی کار از این هم بدتر است. او فردی است که جایی را به مبلغ شبی یک میلیون تومان اجاره کرده است!! بنابراین فرصت فکر کردن به این چیزها را ندارد. از شهرستان آمده است و این شهریان بی همه چیز را به چشم دشمن می نگرد. باید حق خود را بگیرد. گاهی از این هم بدتر است و آن زمانی است که با ماهی 30 هزار تومان آنجا مشغول شده است. به هرحال منظور منظور مدیریت سودجو و بی اخلاق است. بگذریم. این را نگفتم که کسی احساس همدردی کند. چرا که نگارنده اصولاً به یاد ندارد پا در رستوران هایی از نوع دوم گذاشته باشد (به جز بین راه که اجبار بود) و رستوران ها را به صورت طیفی می نگرد که ممکن است به نوع نخست یا دوم نزدیک باشند. منظور نوعی شبیه سازی بود. انتظار این است که این شبیه سازی در همه جا صورت گیرد. مثلاً در صنعت خودروسازی کشورمان، صدا و سیما و کلیه بخش های مختلف وابسته به حاکمیت که باید پول خود را مستقیم یا غیرمستقیم از این مردم بگیرند و نمونه ای افراطی از نوع دوم هستند. |
|
ماه رمضان فرصتی را فراهم می کند که بیشتر پای تلویزیون باشیم. در این مدت نکته ای به ذهنم رسید که از یکی از دوستان همکار با صدا و سیما آن را جویا شدم. در بخش آگهی های بازرگانی آرم شبکه با یک نماهنگ تبدیل به یک چشم می شود و پس از پایان تبلیغات دوباره آن چشم با یک نماهنگ به آرم شبکه تبدیل می شود و برنامه ادامه پیدا می کند. اما گاهی می بینیم در کمال تعجب بعد از پایان کار و تبدیل آن چشم به آرم شبکه باز هم چند آگهی دیگر پخش می شود. شاید اگر این اتفاق به صورت تصادفی و در ساعات مختلف روز رخ می داد می شد خیلی بدبین نبود. ولی روی دادن این مساله در ساعات و برنامه های پربیننده شک را تقویت کرد و موجب پیگیری این مساله نه چندان مهم شد. طبق اطلاعات واصله زمان فوق گران ترین زمان پخش آگهی ها محسوب می شود. سفارش گیرندگان تیزرهای صدا و سیما معتقدند ارزش این زمان به این دلیل بالا است که مردم معمولاً در هنگام پخش آگهی ها صدای تلویزیون را که معمولاً بسیار بالاتر می رود کم می کنند و به کار خود مشغول می شوند یا حتی بر اساس زمان نوشته شده در زیرنویس به شبکه های دیگر سر می زنند، اما بعد از تبدیل آرم آگهی به آرم شبکه با نماهنگ به معنی پایان آگهی ها دوباره صدای تلویزیون را زیاد و توجه خود را جلب می کنند. قطعاً آگهی که در این زمان پخش می شود شانس بسیار بیشتری برای جلب توجه عمومی دارد و طبعاً باید مبلغ بیشتری برای آن پرداخته شود. اگر این اطلاعات یا حتی فرضیه درست باشد واقعاً باید متاسف بود. درست است که یکی از هنرهای این دوستان تبلیغات چی ارزش سازی است، اما این ارزشی است که به قیمت فریب کامل و صد در صدی مردم به دست آمده است. جالب آنکه برای این هنر پول هم طلب می شود. اگر این اتفاق در یک شبکه خصوصی یک کشور با حکومت غیردینی می افتاد هیچ تعجبی نداشت (اگرچه حکومت های لائیک نیز تنها حوزه دین را از حوزه سیاست مجزا کرده اند اما تلاش می کنند در ظاهر هم که شده اخلاق را در تمامی حوزه ها محور قرار دهند) اما در حکومتی که قانونگذاران آن در ابتدای کار تنها به بهانه تضمین حفظ اخلاق واژه اسلامی را به پایان نام حکومتش افزوده اند، حکومتی که در آن تنها به بهانه همین ارزش های اخلاقی مجوز شبکه های خصوصی داده نمی شود، این یک افتضاح رسانه ای است. شاید به تنهایی خیلی مهم نباشد. اما نشانه ای است که به معنی بی اعتنایی به آگاهی و شعور مردم. متاسفانه این مساله را نمی توان یک استثنا در صدا و سیما دانست. در بخش های سیاسی و خبری که اوج آن به اخبار کیهانی بیست و سی می رسد یا تحلیل ها و سخنرانی هایی به صورت کاملاْ انحصاری در اختیار افراد خاصی است و بدون هیچ سند و مدرک و دیدگاه علمی هرچه به ذهنشان می رسد٬ بیان می کنند. از انحصار بیش از این نمی توان انتظار داشت. چه در شکل رسانه ای آن چه در هر شکل دیگر. آب راکد در نهایت به گنداب تبدیل می شود. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|