![]() |
![]() |
|
|
هنوز از زمانی که آغامحمدخان قاجار پس از اتراق در کوهپایه های خوش آب و هوای البرز تصمیم به اقامت و انتخاب این منطقه خوش آب و هوا به عنوان پایتخت حکومت خود گرفت، 200 سال نگذشته است. شاید وقتی به این فکر می کنیم که این شهر درندشت روزی اتراقگاه راهزنان بوده است، نکته های بدیعی در ذهنمان تداعی شود و شاید برای خیلی از دوستان اصیلمان جالب باشد که 200 سال پیش از شهر دیرینه و تاریخی ری تا همان کوهپایه های مذکور یعنی همین نیاوران فعلی، هیچ نبوده است. در بهترین حالت می توانیم بگوییم تعدادی باغ و مابقی بیابان. چرا این قدر مسیر را طولانی کنیم. پدران و مادرانمان به خوبی به یاد دارند زمانی که در ضلع جنوبی خیابان آزادی تا انقلاب فقط دیواری بود و پشت آن یک باغ. یعنی همین محلاتی که اکنون شما آن را اصیل ترین نقاط تهران می دانید!! اصلاً همین نزدیک تر. یادتان هست همین مناطق پونک و جنت آباد و اشرفی اصفهانی و ... که اکنون برخی تلاش می کنند تا قیمت آن را با همان کوهپایه های خوش آب و هوای سلطنتی یکی کنند، چه قیافه ای داشتند؟ و اصلاً همین الآن تفاوت چندانی با بیابانی راه کشی شده دارند؟ در چنین شهری که سابقه آن در برابر تاریخ تمدن اکثریت شهرهای ایران هیچ است، به کارگیری واژه "تهرانی اصل" اگر احمقانه نباشد، خنده دار است. مقایسه جمعیت اولیه شهر تهران در همان روستاهای دامنه کوه، سیر زمان و مطالعه نسل ها نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق ما ساکنان تهرانی حتی اصالت روستاهایی چون کن، اوشان، فشم، سولقان، سوهانک و سایر روستاهای کوهپایه های البرز را هم نداریم (اکثریت آنها تا همین امروز هم روستا مانده اند). کافیست که از اطرافیان خود تحقیق کنیم و ببینیم که پدر پدربزرگ یا مادر مادربزرگ چند نفر از ما متولد تهران بوده اند!! این تنها مبحث اصالت جغرافیایی را شامل می شد. آیا ما می توانیم از نژادی به نام تهرانی در کنار نژادهای آذری، کرد، لر، فارس، عرب، گیلک، بلوچ، دیلم و ... در ایران نام ببریم؟ دوستان عنایت دارند که مؤلفه های نژادی را باید در رنگ پوست، ساختار اسکلتی و ژنتیک بدن جستجو کرد. مهم ترین مسأله آداب و رسوم و فرهنگ و تمدن است. در خصوص تمدن کمی با احتیاط باید سخن گفت. اگر دستاوردهای مادی و معنوی یک ملت را بخواهیم فرهنگ بنامیم، آیا می توان مؤلفه هایی را به عنوان دستاورد برشمرد؟ آیا ما غذای تهرانی داریم؟ آیا آداب و رسوم تهرانی داریم؟ آیا می توان فرهنگی را به عنوان فرهنگ تهرانی نام برد؟ در اینجا دو بحث عمده را باید جستجو کرد. همین ملت را باید در بعد کوچک شبیه سازی کرد. تعریف مردمی که در یک مکان با اشتراکات تاریخی، نژادی، زبانی، قومی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زندگی می کنند می تواند قرارداد حداقلی و مناسبی باشد. وضعیت تاریخی و نژادی تهران به اختصار بیان شد. زبان تهرانیان فارسی تغییریافته است. در خصوص فرهنگ کمی صبر می کنیم. اما حتی اگر نتایج پیمایش های ملی را در خصوص وضعیت اجتماعی این شهر در نظر نگیریم، کافی است نگاهی به دور و برتان بیاندازید و مؤلفه های همبستگی اجتماعی مانند اعتماد به دیگری، امید به آینده، مشارکت های اجتماعی، احترام به حقوق دیگران و ... را در نظر بگیرید. همه ما می دانیم که همبستگی اجتماعی در قومیت های کشور و برخورد متفاوت آنها با آشنا و غریبه در شرایط فعلی کشور چگونه است. در تهران گویی همه غریبه اند. هیچ کس با هیچ کس هویت مشترک ندارد. به هرحال این مؤلفه ها قابل بررسی های علمی است. اما یک نگاه کوتاه به اطراف هم می تواند گویای همه چیز باشد. اما در مسائل فرهنگی بهتر است تفاوت معناداری بین مدرنیته و هویت و اصالت قائل شویم. چه رفتاری را می توان به عنوان رفتاری فرهنگی و ایجاد شده در تهران معرفی کرد؟ این سؤالات را می توان در اینجا مطرح کرد. چند خصلت تهرانی ها را نام ببرید؟ به چه کسی تهرانی می گوییم؟ تهرانی ها چگونه مردمانی هستند؟ به جای تهرانی ها اگر از واژه رشتی ها، شیرازی ها، تبریزی ها، اصفهانی ها، مشهدی ها و ... استفاده کنید به سرعت می توان پاسخ گفت. اما در این یک مورد کار کمی سخت است. برخی دوستان تهرانی را انسانی با معرفت و با مرام تعریف کردند!! و به طور خاص لوطی گری را عنصری شناخته شده در رفتار فرهنگی تهرانیان می دانستند. البته بسیاری نیز عکس این نظر را داشتند که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد. لوطی گری عنصری است که در زورخانه های شهرهای قدیمی چون کاشان و شهرری خود را به عنوان یک فرهنگ نشان داد و با رشد این ورزش زمانی گسترش پیدا کرد و به تهران هم کشیده شد. اما دو مسأله در اینجا قابل اشاره است. وقتی از تهران سخن می گوییم منظور از کوهپایه تا شهرری است و مؤلفه شهرهای همجوار را حتی در صورت سرایت نمی توان ویژگی قابل بررسی در هویت و اصالت منظور کرد. در اینجا یک مثال مرتبط را می توان مطرح کرد. انگلوساکسون ها پس از تصرف امریکا وضعیت بغرنجی را داشتند. سرخپوستان را به عنوان ساکنان بومی منطقه به رسمیت نمی شناختند و حتی در صدد محو آنها بودند. حتی هنوز هم تمام تلاش غرب به سرکردگی امریکای جنایتکار این است که در هرم نژادی جهان نامی از سرخپوست برده نشود. از طرفی وضعیت ساکنان امریکا نیز نشان از مهاجرت گسترده سیاهپوستان به آن سرزمین داشت. از آن مهم تر اروپا خود به یک رقیب جهانی تبدیل شده بود و در آن شرایط امکان اتکای فرهنگی به خصوص به رقیب سیاسی بزرگی چون انگلستان وجود نداشت. برنامه ریزان فرهنگی امریکایی تصمیم گرفتند وسترن را انتخاب کنند. ظاهر این فرهنگ ساختگی ظاهراً از مکزیک به عاریت گرفته شده بود. اما مؤلفه هایی که روی آن تأکید می شد در خود امریکا بود. جسارت، بی قانونی، به سادگی کشتن، جوانمردی، ارزشمند بودن زن و پول، بی ادب بودن و سایر مؤلفه هایی که می توان در فیلم های وسترن یافت، مؤلفه هایی از رفتار امریکاییان بودند که مورد بزرگنمایی قرار می گرفتند. در حال حاضر هم هالیوود رسالتش بزرگنمایی همان مؤلفه ها به عنوان فرهنگ امریکایی در ظاهر مدرنیته است. اما در این فرهنگ سازی دو مسأله را باید مدنظر قرار دهیم. نخست آنکه ما هنوز چیزی به نام آداب و رسوم امریکایی، رفتارهای اجتماعی و سنت امریکایی نداریم. امریکا خود را با مدرنیته معرفی می کند. رقص امریکایی چیزی جز مدرن شده رقص سیاهان نیست. موسیقی شان هم همین طور. غذای امریکایی به معنی گوشت پخته شده است!!! رفتار امریکایی به معنی عدم وجود جامعه و پیوندهای اجتماعی، چند پارگی و غریبه بودن با هم، ماده گرایی و نتیجه گرایی، لاقیدی به همه چیز و ... است. شما به این می توانید بگویید فرهنگ؟ امریکا حدود 500 سال سابقه دارد تهران نزدیک به 200 سال. وضع تهران به مراتب از این هم بدتر است و تاحد زیادی مشابه. باید بپذیریم که نمی توان فرهنگی را از جایی در همسایگی عاریت گرفت و به عنوان فرهنگ خود معرفی کرد. مدرنیته را نمی توان فرهنگ بومی و اصیل یک منطقه دانست. چون در این صورت تمایزهای فرهنگی را نمی توان تشخیص داد. دوستی می گفت همین مؤلفه هایی که امروز نمی توانی فرهنگ بنامی، 500 سال بعد به عنوان مؤلفه ای فرهنگی شناخته می شود. موارد مادی ممکن است. مثلاً برج آزادی شاید اما بعید است در 500 سال بعد هم بتوان از پوشش و لباس، غذا یا رقص تهرانی صحبت کرد. پیوندهای اجتماعی را هم نمی شود پیش بینی کرد. اما به نظر روند مناسبی ندارد و نزولی به نظر می رسند. آنچه که موجبات اصلی نوشتن این مطلب را فراهم کرد و دغدغه اصلی نگارنده به شمار می رود این است که در شرایط بی هویتی و چندپارگی فرهنگی مؤلفه هایی نابهنجار یا حداقل نامطلوب خود را نشان می دهند. به عنوان مثال در تهران همین فردگرایی فزاینده، عدم مسؤولیت، بی اعتمادی، ناامیدی، کاهش مشارکت، استفاده از راه های نامناسب و بعضاً غیر اخلاقی جهت کسب درآمد تحت لوای زرنگی، عدم احترام به حقوق شهروندی و رعایت آنها و استفاده از نقاب های گوناگون با توجه به عدم اصالت و شناسنامه دار بودن مواردی چون شرکتها، اصناف، مشاغل، تخصص ها و .... تا کنون به صورتی محسوس به چشم خورده اند. نگرانی فعلی این است که این عوامل نامطلوب به عنوان اجزاء فرهنگ تهران تا چند ده سال آینده خود را به ثبت رسانند و همانند امریکاییان، تهرانیان در کشور با این مؤلفه ها شناخته شوند. در چنین حالتی تهران بی هویت و بی اصالت بماند (به صورت جمعی و کل) به مراتب بهتر از این است که افرادی بی هویت و بی اخلاق بخواهند هویت آن را تشکیل دهند. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|