![]() |
![]() |
|
|
واژه "فروپاشی اجتماعی" را بسیاری برای اولین بار از زبان عباس عبدی شنیده اند. ایشان با انجام یک طرح میدانی در مؤسسه آینده بسیاری از پارامترهای همبستگی اجتماعی را مورد بررسی قرار داده و نتایج بسیار نگران کننده ای را مشاهده کرده بودند. نتایجی که نشان از یک فروپاشی در جامعه ایرانی می داد. در ابتدا با آن رفتار سیاسی شد. حتی در کمال تعجب از زبان برخی محافظه کاران می شنیدیم که می گفتند "اصلاح طلبان به دنبال پروژه فروپاشی اجتماعی هستند"! غافل از آنکه تحولات اجتماعی فرآیندهای بلندمدتی هستند که علل و عوامل آن ریشه های تاریخی دارند و یک فرد یا یک گروه نمی تواند به تنهایی مسبب یک فرآیند اجتماعی باشد. عبارت معروف "انقلاب ها ساخته نمی شوند بلکه می آیند" مبین همین مطلب است. به هرحال پس از گذشت مدتی و سپری شدن حملات سیاسی٬ واکنش های علمی جامعه شناسانه هم آغاز شد. واکنش هایی که تنها تعدادی از آنها نگاه آقای عبدی را بدبینانه توصیف می کردند. اما اکثریت جامعه شناسان نظراتی را ارائه می کردند که نه تنها مؤید پژوهش آقای عبدی بود بلکه بسیاری از آنها معتقد بودند که مدت ها است (از زمان ساسانیان یا اواخر دوره هخامنشیان) که در ایران فروپاشی اجتماعی رخ داده است! رایج ترین تعاریفی که از واژگان "ملت" یا "جامعه" می توان یافت تعاریفی هستند که برپایه اشتراکات مختلف از قومی٬ زبانی٬ دینی٬ فرهنگی و رفتارهای مشترک در شرایط مختلف در طول تاریخ در مردم ساکن در یک منطقه استوار هستند. در طول تاریخ اقوام مختلف بدون کمترین مقاومت به ایران حمله کرده اند و حکومت ایران را به دست گرفته اند. نه تنها اقوام بلکه زبان ها و فرهنگ های مختلف نیز به راحتی به ایران وارد شده اند و ایرانیان به راحتی آن را پذیرفته اند. ایرانیان نیز به راحتی در صورت توان به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند و فرهنگ و هویت آن کشورها را می پذیرند. کشورهای زیادی به راحتی از ایران جدا شده اند و ساکنین امروز آن هم وابستگی چندانی به ایران و ایرانیت احساس نمی کند. تمایل به جدایی طلبی در اقوام مختلف ایرانی همیشه وجود داشته است. در میان یک قوم هم وضعیت (پیوندهای اجتماعی) به مراتب اسفناک تر است. جامعه شناسان ویژگی هایی چون فردگرایی فزاینده، بی اعتمادی، منفعت طلبی کوتاه مدت و ... را مهم ترین خصوصیت های ملت ایران می دانند. جای بسی تعجب است. ملتی که چنین خصوصیاتی داشته باشد که دیگر نمی تواند در تعاریف ملت ها جایی داشته باشد. پارامترهای همبستگی اجتماعی در بسیاری مواقع اگر منفی نباشد٬ صفر است! به هر حال نکته جالب توجه آن است که اگر تمدن ایرانی به قول بسیاری از ایران شناسان به پرتگاه خود نزدیک شده است، اگر ایران برخلاف سایر تمدن ها سال هاست که تولید فرهنگی چندانی نداشته است، سال هاست که ایرانیان به صورت مجزا نقش اثرگذار در پیشبرد فرهنگ جهانی دارند و ایرانیت فرهنگ سازی خود را متوقف کرده است و تولیدات فرهنگی ایرانی همگی معطوف به گذشته است٬ اگر تمدن ایرانی نیز مانند تمدن های بابل، فینیقیه و ... به زودی به تاریخ خواهد پیوست و نقشی در پیشبرد تمدن جهانی نخواهد داشت، پس در طول این 2500 سال چه چیزی باعث ادامه حیات آن شده است؟ به نظر می رسد به رغم پوسیده شدن کلیه تار و پودهای اجتماعی دو عامل در بقای جامعه ایرانی تا کنون نقش داشته اند؛ 1- مذهب 2- حکومت های نیرومند در نقش عامل اول شک چندانی نیست. عامل مذهب نه تنها نقش محوری در کلیه تولیدات فرهنگی ایرانیان داشته بلکه در احیای مراسم و آیین ها، افزایش همبستگی های اجتماعی و ... در دوره هایی از تاریخ نقش داشته است. گذشته از دوره های تمدن اسلامی و احیای آداب و رسوم ایرانی در فرهنگ اسلامی که امید است در مقاله ای دیگر بدان پرداخته شود، جنگ بین ایران و عراق نکات جالبی برای جامعه شناسان در پی داشت. این جنگ از معدود جنگ هایی بود که در آن ایرانیان یکپارچه متحد شدند و به دفاع از کشور پرداختند. اتفاقی که در طول تاریخ کشور ما به ندرت رخ داده است. باید بپذیریم که عامل مذهب و عوامل ایدئولوژیک در این میان بی تأثیر نبوده اند. نمی توان منکر این شد که بسیاری از رزمندگان برای دفاع از کشور و مردم به جبهه ها شتافتند اما فراموش نکنیم که این جنگ پس از انقلاب اسلامی رخ داد و بسیاری از همین انقلابیون بوددند که برای دفاع از مرزها به جبهه ها می رفتند. حتی در دفاع از میهن و عوامل ملی هم عوامل مذهبی و ایدئولوژیک بی تأثیر نبودند. به هر حال عامل مذهب در بدترین حالت مانند یک دارو این بیمار را تا این مرحله نگه داشته است. بیماری که مدت هاست از درون در حال پوسیدگی اعضا است و توانایی حضور در میان سایر جوامع به صورت زنده، پویا، مولد و توسعه گر را ندارد. حکومت های نیرومند هم در حفظ این کشور نقش انکارناپذیری داشته اند. حتی اگر در کشوری حکومت می کردند که جامعه ای از هم گسیخته و فروپاشیده داشت. حکومت های شاهنشاهی با حفظ کشور و تکیه بر نمادها و اعتقادات ملی و سنتی جامعه (برای مشروعیت بخشیدن به خود) نقش حائز اهمیتی برای حفظ کشور و جامعه ایرانی داشتند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از جامعه شناسان ایرانی (مقیم خارج) بهترین مدل برای حکومت ایران را مدلی شاهنشاهی می دانند. چرا که تصور می کنند این مدل در احیای سنت ها و نمادهای ملی و پیوند بین نیروها مدل مناسب تری است و مدل های دموکراتیک به دلیل بی تجربگی، وجود نیروهای گریز از مرکز در جامعه و تأثیر پذیری این مدل از جامعه و سست بودن آن در شرایط فعلی نتیجه ای جز تجزیه یا در بهترین حالت به هم ریختگی اوضاع و پیشرفت به سمت فروپاشی ندارند. (البته اگر این طور بود انقلاب اسلامی سال 57 اتفاق نمی افتاد) از طرف دیگر در مدل مذهبی هم باید بپذیریم که در دهه های اخیر مذهب رنگ و بویی سیاسی گرفته بود. مذهب وسیله ای بود برای مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و در پی انقلاب نیز گفتمانی مذهبی در جامعه حاکم شد و همین گفتمان در جریان جنگ 8 ساله با عراق عاملی برای وحدت ملی و دفاع از کشور شد. این را نیز باید پذیرفت که دین تنها پس از این وضعیت و سپری شدن چند سال پس از جنگ به وضعیت گذشته خود بازگشت. دین در شرایط فعلی کشور ما تنها یک دین شکلی است. دین محتوایی در جامعه ما محل چندانی از اعراب ندارد. چراکه اگر این طور بود پژوهش های میدانی سنجش ارزش ها چنین وضعیتی نداشت. نه تنها آمار بالای جرایم اجتماعی بلکه رفتار روزمره مردم حاکی از نوعی رسمیت بی اخلاقی در جامعه است. این وضعیت چندان تازه نیست.وضعیتی که مارکوپولو نیز در سفر خود به ایران بدان اشاره می کند. به عبارت دیگر دین بیش از 2500 سال است که وضعیتی ابزاری یافته است. استفاده ابزاری از دین و هر چیزی مدت ها است که به یک ویژگی فرهنگی در ایران تبدیل شده است. به هر حال آنچه که در ایران مذهب نامیده می شود لزوماً کلیه ویژگی های اخلاقی و انسانی را در برنمی گیرد. درعمل که چنان دیده می شود. پس از ذکر وضعیت فعلی دو چسب اجتماعی لازم است حالت جالب فعلی را هم در نظر بگیریم. این چسب ها تاکنون به صورت آلترناتیو عمل می کردند. درواقع آنجا که حکومت مشروعیت خود را از دست می داد مذهب و روحانیت موجب همبستگی اجتماعی و حفظ و بازسازی جامعه و کشور می شد و آنجا که مذهب در جامعه به وضعیت خاصی می رسید بالاخره حکومت های نیرومندی بودند که به صورتی کشور و جامعه را برای مدتی حفظ کنند. اما در شرایط فعلی این دو یکی شده اند. به گواهی بسیاری از تحلیل گران شکست پروسه حکومت اسلامی و از دست رفتن مشروعیت آن در افکار عمومی به معنای شکست گفتمان های مذهبی حاکم بر سیاست و حتی در بسیاری حالات می تواند به شکست مذهب تاریخی (و نه محتوا و اصل دین) منجر شود. در شرایط فعلی همه می دانیم که نیروی های گریز از مرکز اقتصادی، قومی، فرهنگی و اجتماعی در ایران تا چه حد است. تضعیف و از بین رفتن حکومت فعلی نه تنها می تواند به فروپاشی های حالت های فوق الذکر بیانجامد بلکه می تواند فروپاشی جغرافیایی را نیز تسهیل کند. از طرفی به نظر می رسد که در شرایط فعلی با توجه به مواردی که ذکر آن رفت دیگر عامل مذهب هم نمی تواند به عنوان چسب اجتماعی آلترناتیو عمل کند. ادغام این دو به این شکل هر دو را با هم منهدم می کند. شاید بیانیه جبهه مشارکت با عنوان «حفظ نظام حفظ کشور» با همین دیدگاه باشد. درختی در حال پوسیده شدن است. همه می دانیم که این درخت از درون پوک شده است. آیا می توان این درخت را اصلاح کرد. هر چه این درخت زود تر بیفتد امکان بازسازی آن بیشتر است. اما هرچه پیش می رویم عوامل بیشتری از درخت فاسد می شوند. یکی می گوید درخت را تقویت کنیم. یکی می گوید دست به درخت نزنید ممکن است بیفتد. یکی می گوید درخت را زودتر سرنگون کنید تا حداقل با استفاده از یکی از شاخه های سالم و جوان، آن را دوباره احیا کنیم. والا آن شاخه ها هم تا چندی دیگر فاسد می شوند و می میرند. چه می شود کرد؟ اصلاً آیا وضعیت چنین است؟ آیا چسب ها همین ها بودند؟ آیا راه دیگری وجود دارد؟ راستی در شرایط فعلی بسیاری از جهانی شدن صحبت می کنند. موجی که خواه ناخواه ما را خواهد برد و دیر یا زود همه را مانند هم خواهد کرد. تعاریف را تغییر خواهد داد. بومی شدن و خرده فرهنگ ها به نوع تازه ای ادامه حیات خواهند داد. صحبت کردن در این مورد احتیاط بیشتری می طلبد. دانش جدیدی است!! ولی پاسخ به سؤالات فوق تاحد زیادی می تواند راهگشا باشد. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|