فکر می کنم حدود 4 – 5 سال باشد که ولنتاین وارد فرهنگ ما شده است. روزی که عشاق با خرید هدیه عشق خود را پاس می دارند. امسال ولنتاین در ایران بسیار پررنگ تر از سال های پیش بود. اگر سال های گذشته بیشتر در تهران و آن هم در نواحی خاصی می شد این روز را حس کرد، اما امسال در تمامی کشور و در اکثریت شهرها به راحتی می شد فهمید که چه روزی است. در تهران کار به جایی رسید که برخی خیابان ها عملاً بسته شد و در اکثر خیابان ها جوانان تا پاسی از شب در خیابان بودند. دیگر جای سوزن انداختن هم نبود. شاید در هیج مراسمی این قدر خیابان ها را شلوغ ندیده بودم. فکر می کنم حتی بازار فروشندگان هم در این روز بیشتر از عید نوروز گرم بود. چه کسی فکرش را می کرد که اهمیت ولنتاین بیشتر از چهارشنبه سوری، شب یلدا، سیزده بدر، عید نوروز و ... شود؟ چه چیزی می تواند دلیل این استقبال بیش از اندازه باشد؟ سؤالی که تنها سؤال من نبود. بسیاری از افراد مسن تر نیز متحیر بودند. همین طور افرادی که با فرهنگ جوانان خیلی آشنا نیستند. تلاش می کنم بسیار کوتاه به این سؤال پاسخ دهم. پاسخی که قطعاً کامل نیست و علاقمندم که سایر نظرات و پاسخ ها به آن اضافه شوند
- نوشته کارناوال شادی را یک بار دیگر بخوانید. آیا شباهتی می توان یافت. در تهران و بسیاری شهرهای بزرگ سال ها است که مراسم ماه محرم را عزاداری نمی بینیم. نه کسی عزادار است نه ریتم عزا و نه ... . محرم تنها ماهی است که جوان ها با خیال راحت می توانند تا نیمه شب در خیابان باشند. محرم برای بسیاری ماه عشق پنهان است. از دیر باز چنین بوده. به خصوص در نواحی که محدودیت بیشتر است. مراسم شام غریبان را ببینید که در سال های اخیر به چه شکلی در آمده است. شاید از میدان محسنی شروع شد و شاید از آنجا جلب توجه کرد. مراسم شام غریبان دیگر عزاداری زینب نبود. بلکه مراسم نذر و نیاز جوانان بود. برای چه چیزی؟؟؟!!! به جایی رسیدیم که در تمامی شهرها در شام غریبان دختران و پسران جوان (و در تهران در کنار هم) شمع روشن می کنند. اگر استعداد عکاسی داشتم حتماً عکس های رمانتیکی را اینجا برایتان می گذاشتم. اما می خواهم این را بگویم که حتماً یک نیازاجتماعی وجود دارد که مراسم محرم به این شکل در می آید و مراسم شام غریبان به شب عشاق تبدیل می شود.
- این مسأله به نظرم خیلی مهم است. تأکیدم بیشتر روی این بند است. اگرچه سایر بندها هم مؤثرند. در بند قبلی تنها تأکید روی نیاز به شادی جمعی و حضور جمعی و صمیمانه جوانان در یک شب احساسی بود. اما اینجا مسأله مهم تر است. زمانی در اروپا انقلاب جنسی اتفاق افتاد. به عبارتی دیگر یک جنبش اجتماعی متشکل از فلاسفه، جامعه شناسان، روانشناسان، احزاب و تشکل های اجتماعی، شعرا، نویسندگان، گروه های موسیقی، نقاشان، مجمسه سازان، فیلم سازان گروه های مختلف و عامه جوانان و مردم و ... (البته بدون ارتباط تشکیلاتی با یکدیگر، به همین خاطر آن را جنبش می نامیم) حرکتی اعتراضی و ساختارشکنانه در حوزه جنسیت را آغاز کردند. در واقع حرف اصلی آنها این بود که غریزه جنسی یک نیاز انسانی است که باید برآورده شود و دلیلی ندارد که آن را یک ضد ارزش بدانیم. جامعه اروپا تا آن زمان (با تعاریف جامعه ما) یک جامعه اخلاقی بود و مسیحیت و کلیسا نقش محوری داشت. اما امروز می بینیم که در چه وضعیتی قرار دارند. به هرحال انقلاب جنسیت به یک آزادی جنسی منجر شد. روزی ملی برای حضور بدون لباس در ملأ عام، سواحل و نواحی آزاد، شبکه ها و نهضت هنری جنسی و .... به هرحال این جنبش اعتراضی به اهداف خود رسید. تغییر نظام ارزشی اجتماع و تغییر یک مفهوم از حرام به یک واقعیت اجتناب ناپذیر مورد نیاز!!! اینجا هم وضعیت مشابه است. در نظام ارزشی جامعه ما عشق پیش از ازدواج اگر حرام نباشد، مکروه است. دختران و پسران نمی توانند در خانواده خود از این مسأله چیزی بگویند. این یک راز و یک مسأله پنهانی است. در عرصه عمومی نیز به دوستی های پیش از ازدواج به چشم خوبی نگریسته نمی شود. اما در اروپا و امریکا چنین نیست. در بسیاری از فیلم های خارجی می بینیم که روابط عاشقانه به شدت از طرف جامعه با تحسین روبرو می شود. در بسیاری از فیلم ها دیده ام که دو پسر و دختر جوان پس از بوسیدن یکدیگر در خیابان متوجه می شوند که دیگران با تحسین به آنان نگاه می کنند و در بسیاری موارد حتی برایشان کف می زنند!!! این همه فیلم خارجی در تحسین عشق های جوانان کم سن و سال خارجی نشان از یک فرهنگ ارزشی دارد. همین تایتانیک برنده جایزه اسکار و از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما رابطه عاشقانه زنی شوهردار را با پسری جوان نشان می دهد!! رابطه ای که به رغم آغشته بودن آن به مسائل جنسی به هیچ وجه مورد مذمت قرار نمی گیرد. اما در کشور ما عشق های پاک پیش از ازدواج مورد سرزنش قرار می گیرند. در شهرهای بزرگ (به جز تهران) نیروی انتظامی، مفاسد و امر به معروف و حتی بسیج برای برخورد با این معضل اجتماعی !!! مأموریت دارند. بسیاری از جوانان را می شناسم که به جرم رابطه نامشروع در وسط خیابان دستگیر شده اند و سپس با دادن تعهد توسط خود و والدین (و البته در برخی موارد پرداخت پول!!!!) آزاد شدند. در شهرستان های کوچک این مسأله به رسوایی و حتی فرار دختران از خانه و قتل های ناموسی می انجامد. یادمان باشد که این مجرمیت به دلیل رابطه جنسی و مخفیانه نیست بلکه تنها صحبت کردن به صورت مخفیانه و یک رابطه عاشقانه. شاید در خانواده های مدرن تر وضعیت تا این قدر حاد نباشد. اما آنجا هم تنها رابطه عاشقانه ای تحمل می شود که منجر به ازدواج شود. ازدواج به عنوان یک سنت اسلامی محوریت رابطه می شود. ازدواجی که در اکثریت اقشار اجتماعی باید توسط پدر و مادر و با رابطه خانواده ها انجام شود. بیشتر به یک معامله طبقاتی شباهت دارد. به نظر شما وقتی دختر خانمی به مادرش می گوید «امشب ولنتاین است. شب دیر میام» «امشب ولنتاین است. شب شام با دوستام می ریم بیرون» «امشب ولنتیان است پول بده می خوام کادو بخرم/!!!» .... . شبی که جوانان می توانند تا پاسی از شب بیرون باشند. خانواده هایشان با کمی شرم و حیا و بی خیالی دقیقاً می دانند برای چه کاری. آیا این نمی تواند یک جنبش اجتماعی برای تغییر یک ضد ارزش اجتماعی به یک ارزش هنجاری باشد. یک ضد ارزش حالا باید تحسین شود. تبریک گفته شود و گرامی داشته شود. دختران به دوستان عاشق خود با وسایل ارتباطی مختلف تبریک می گویند!!! در خیابان صحنه ای را دیدم که باورم نمی شد. انبوهی از دختران 12 ساله تا 18 ساله به همراه پسرانی 13 ساله تا 20 ساله در خیابان با حالتی عاشقانه در حرکت بودند. در دست هر کدام انبوهی از هدایای حجیم (عروسک هایی به اندازه قد هر کدام و دسته های گل بزرگ و ....) بود که از یکدیگر دریافت کرده بودند. هدایایی که همه خانواده ها می دانند از کجاست و خوشبختانه و به نظر من عامدانه قابل پنهان کردن هم نیست. این روز روزی است که نه پنهان بلکه باید عشق را فریاد زد. هر چه عشق مخفیانه تر فریادش بلند تر. هرچه سن و سال کمتر عروسک بزرگ تر!!!!! (یادمان باشد که ولنتاین بدبخت هم یک شورشی عشق پنهان بر علیه ممنوعیت بود. البته ممنوعیت ازدواج!) این جنبش ! اگرچه مانند جنبش اروپا فیلسوف و جامعه شناس و تشکل و حزب و خواننده و هنرمند و ... ندارد. اما به مراتب مظلوم تر است. آنجا تلاش برای سکس اینجا تلاش برای عشق. اما هدفش نیز متعالی تر است. آنجا از یک ضد ارزش به یک موضوع اجتناب ناپذیر به عنوان یک نیاز انسانی (خنثی) اینجا از یک ضد ارزش به یک ارزش مقدس. نیروی محترم انتظامی هم که به حمد الله مدتی است صاحب پژوهشکده هایی شده است که در آن امنیت اجتماعی را مورد مطالعه قرار می دهد در این شب برای حفظ امنیت برخورد با جوانان را در جنوب شهر تهران و شهرستان ها در دستور کار قرار داد. این کاملاً هوشمندانه است. در نواحی که برای این برخورد از سوی پیران و معتمدین مورد تحسین قرار می گرفت. اما برای این برخورد به نواحی شمال و غرب نمی رود. (چرا که ممکن است مانند شام غریبان از سوی مردم هو شود) بنابراین حتماً پژوهشگران امنیتی نیروی انتظامی هم این تغییر نظام ارزشی و اخلاقی را درک کرده اند. به قول محمدرضا پهلوی: "من پیام انقلاب شما را دریافت کردم". آن هم یک انقلاب فرهنگی که البته متفاوت با آن انقلاب فرهنگی بود که از سوی حکومت جهت شناسایی نیروهای مخالف انقلاب در دانشگاه ها صورت گرفت.
- جهانی شدن هم این روزها برای خود موضوعی شده است. کریسمس امسال را به یاد دارید؟ دیگر تنها کارت پستال فروشی های خیابان ویلا و گل فروشی ها و لوازم تحریری های خیابان های ارمنی نشین نبودند که محصولات کریسمس را می فروختند. تمام شهر پر از هدایای کریسمسی بود و جالب آنکه چقدر تقاضا برای خرید. البته این حرکت امسال تازه شروع شده بود. 5 سال مونده تا بشه ولنتاین. همان روز که در میدان محسنی برای قربانیان 11 سپتامبر شمع روشن کردند من این را دریافتم. جهانی شدن و تأثیرپذیری از فرهنگ جهانی در ایران با شتاب در حال پیشرفت است. شاید توسعه اجتماعی در این داستان حل شود. شاید خیلی ها فکر می کردند خاتمی بدبخت موجب تمام این معضلات بود!! اما نمی دانستند که حال که این اتفاقات در زمان رییس جمهور منتخب ملت ایران محمود احمدی نژاد می افتد فهمیدیم اگر به جای خاتمی ... هم رییس جمهور بود این موج همه را با خود می برد. نمی دانم. متخصص جهانی شدن نیستم. اما می فهمم یک خبرایی هست. بگذریم.
این سه سطح تحلیل !!! که مشاهده فرمودید ممکن است با هم مرتبط هم باشند. مثلاً ممکن است همان کسانی که شام غریبان شمع روشن می کنند ولنتیان خرس بخرند!!! یا ممکن است همان کسانی که تازه فهمیده اند کریسمس کیه تازه فهمیدند ولنتیان هم کیه!!!! بنابراین باید درک تحلیل چندبعدی را هم داشته باشیم. بنابراین نتیجه می گیریم که این پدیده اجتماعی (ولنتاین زدگی) ابعاد بیشتری دارد و علاقمندم سایر ابعاد را نیز دریابم. چه در نظرات شما. چه در وبلاگ های شما. چه در سخنان شما. چه در ...