![]() |
![]() |
|
|
موانع فعالیت حزبی در ایران به چه کسی رأی دهیم؟ این سؤالی است که در تمامی انتخابات ها در ذهن تمامی مردم ایران ایجاد می شود و هر کس برای آن به دنبال پاسخی می گردد. این مسأله نه تنها در انتخابات ریاست جمهوری بلکه در انتخابات های مجلس شورای اسلامی و شورای اسلامی شهر نیز وجود دارد که قاعدتاً باید در آنها رقابت فهرست های انتخاباتی احزاب و ائتلاف ها و پس از انتخابات شکل گیری فراکسیون ها را شاهد باشیم. صحنه جالبی است وقتی در شعبات اخذ رأی افرادی را می بینیم که در میان فهرست های انتخاباتی متفاوت نامزدهایی را به اصطلاح گلچین می کنند و در کنار هم قرار می دهند. اما واقعاً علت این مسأله چیست؟
در ایران همیشه این تمایل وجود دارد که فردی ضمانت انجام کاری را بپذیرد. این در ساختار بازار سنتی ایران به راحتی مشهود است. حتی در بسیاری از شرکت ها و مؤسسات اقتصادی نیز یک فرد باید مسؤولیت پرداخت های مالی را بپذیرد و مهر، امضاها یا به طور کلی مسؤولیت های جمعی نه تنها اعتبار ضمانت یک فرد را ندارند بلکه در بسیاری موارد از دیدگاه اجتماعی مشکوک به نظر می رسند! در فضای سیاسی هم تفاوت چندانی ندارد. برنامه ها باید توسط یک فرد بیان شود و ضمانت اجرای آن را یک فرد به عهده گیرد. بنابراین نهادهای سیاسی نیز تنها در صورتی با اقبال عمومی مواجه می شوند که فردی شناخته شده را به نمایندگی خویش انتخاب کنند یا حتی پشت قامت وی قرار گیرند.
در ایران متوسط عمر نهادها از متوسط عمر افراد کمتر است. همچنین قاعدتاً نهادها معمولاً باید اصالت خود را به اصولی منتسب کنند به طوری که هیچ چیز اعم از پول یا قدرت موجب نقض آن اصول نشود. نهادها در ایران به راحتی اصولی را که مطرح کرده اند بدون مشورت با مخاطبین خود کنار می گذارند و هر عملی که به نفعشان باشد، انجام می دهند. مثلاً هیچ تعجی ندارد اگر بانکی 1000 دستگاه خودرو را به عنوان جایزه قرعه کشی تبلیغ کند ولی وقتی فهرست کل برندگان بزرگ قرعه کشی را منتشر می شود تنها نام 200 نفر به عنوان برندگان خودرو دیده شود. شرکتی با تبلیغ سابقه عظیم و قابل افتخار در ساخت و ساز پروژه های کلان در روزنامه های رسمی و کثیرالانتشار اقدام به پیش فروش می کند و در نهایت مشخص می شود هر واحد مسکونی را به 5 نفر فروخته است! گاهي حزبی با شعاری رأی می آورد در نهایت معلوم می شود نه تنها اعتقادی به شعارهای داده شده ندارد بلکه به ضد آن شعارها دلبستگی عجیبی دارد و از آن بدتر اصلاً حزب نیست. تابلو بلند شده به سادگی بر زمین گذاشته می شود و در انتخابات بعدی تابلوی دیگری بالا می رود. به هرحال در چنین شرایطی راه ساده تر از منظر ذهن اجتماعی این است که به یک انسان به عنوان موجودی زنده و شخصیتی حقیقی اعتماد کرد و از او برای پیاده شدن وعده ها و ضمانت اجرای برنامه ها قول گرفت.
ایران کشور پادشاهان، خان ها و ارباب ها است. مدیریت در ایران به معنی تسلط یک فرد بر امور انسان هایی دیگر معنی شده و پرسش تیتر این مقاله نیز یک پرسش مظلومانه است. این بار چه کسی قرار است زمام امور ما را به دست گیرد؟ بارها شنیده ایم که می گویند انتخابات ها در ایران انتخاب بین بد و بدتر است. این همان مظومیت پذیرش است. جامعه پدرسالار ایرانی برخلاف کشورهای توسعه یافته دولت را پدرخود می داند و از او انتظار برآورده ساختن تمامی مایحتاج خود را دارد. حتی اگر این پدر را خود خلق کرده باشد. مردم در ایران تجربه ماندگاری از نهادهای سیاسی بدون اتکا به افراد ندارند. اگرچه این از آرمان های انقلاب اسلامی، جنبش مشروطه و دوم خرداد بود.
منجی گرایی تنها به معنی ظهور نجات بخش آخر زمان نیست. آن چیزی که انتظار را در شیعه معنا می بخشد و در تمامی ادیان غرب نیز به شکلی خود را نشان می دهد. بلکه این امر به معنای این است که در ایران به خصوص هنگامی که نارضایتی به اوج می رسد، در چنین شرایطی انتظار به قدرت رسیدن فردی منجی با ویژگی های کاریزما و اقتدارگرایانه نیز به اوج می رسد. طبعاً فردی که به چنین ندایی پاسخ می گوید به هیچ وجه توانایی برآورده کردن انتظاراتی در این سطح را نخواهد داشت. گاهي انتظار یک منجی در انتخابات ها یکی از عوامل فرد گرایی و مانعی برای ایجاد جامعه مدنی و نهادمند پس از برگزاری انتخابات است.
متأسفانه بسیاری از افراد جامعه تفاوت بین نيروي سیاسی كه خود را در گروههاي صاحب نفوذ يا به اصطلاح فرنگي اش، لابي را با حزب نمی دانند. شاید مهم ترین تفاوت این دو در دو ویژگی بنیادین باشد. احزاب برنامه های خود را ارائه می دهند و در صورت کسب قدرت خود را ملزم به پاسخگویی در برابر اجرای برنامه های وعده داده شده می دانند. ولی نيروهایی در پشت افراد حاضر در معرض ديد و قضاوت افكار عمومي قرار دارند، كه نه برنامه ای ارائه می دهند و نه مستقيماً خود را پاسخگو فرض می کنند. تفاوت دوم در نوع ساختار این دو خود را نشان می دهد. احزاب، نهادهای شفاف سیاسی هستند که امکان عضویت در آنها برای تمامی افراد حاضر به فعالیت در چارچوب معرفی شده، فراهم است. روش های نظام مندی برای ارتقا و رشد در احزاب و ارتباط مشخصی بین احزاب و سایر نهادهای مردمی وجود دارد. احزاب با فرایند شفاف داخلی خود تلاش می کنند که نظام شایسته سالاری را در سطح مدیریت اجرا کنند ولی ساير انواع نيروهای سیاسی در قدرت جمعی بسته و پشت پرده هستند که معمولاً اطلاعی از وجود، نحوه فعالیت، چگونگی عضویت در آنها و ساز و کار درونی آنها وجود ندارد. مهم ترین دلیل ایجاد چنين نيروهای سیاسی، شرايطي است كه اليگارشي را موجب مي شود. از جمله ممكن است گاهي انگيزه ي سوء استفاده از قدرت به روش های غیراخلاقی و جلوگیری از محرز شدن جرم هم بتواند در شمار چنين دلايلي باشد. طبعاً مفاهیمی چون ارزشیابی و شایسته سالاری در چنين نيروهای سیاسی مفهومی ندارد. ولی مهم ترین دلیل ایجاد نهادهای سیاسی مانند احزاب به وجود آوردن فضای شفاف و سالم سیاسی بر مبنای دموکراسی و برنامه های توسعه گرا است. معمولاً یکی از توجیهاتی که برای برخورد با احزاب عنوان می شود، اعطای صفت باند سیاسی و مافیای قدرت به آنها است. با توجه به سابقه طولانی فعالیت چنین باندهایی در کشور و گسترش فضای بی اعتمادی در جامعه این تلقی در سطح وسیع وجود دارد. متأسفانه بسیاری از نظرسنجی ها نیز حاکی از همین مسأله است.
این معضل در انتخابات های محلی و منطقه ای مانند مجلس و شورای شهر به شکل محسوسی خود را نشان می دهد. اگرچه در انتخابات ریاست جمهوری نیز در بسیاری از مناطق کشور این امر تعیین کننده است. این که کاندید انتخاباتی متعلق به کدام قوم باشد یا رقابت بین دو شهر نزدیک به هم برای فرستادن نماینده ای حامی خود موجب تقویت گرایشات احساسی در انتخابات های کشور است. این پارامتر نه تنها موجب ارائه شعارهایی حداقل بی ارتباط با منافع ملی و توسعه کشور در بسیاری موارد، بلکه حتی ارائه فهرست های انتخاباتی قومیتی از سوی احزاب می شود. طبعاً یکی از پیامدهای این امر آن است که در شرایط طبیعی افراد احتیاجی به قرار گرفتن در فهرست احزاب ندارند، بلکه این احزاب هستند که به دنبال چهره های محبوب قومیتی خواهند رفت تا قدرت خود را در نهادهای حکومتی افزایش دهند. کسانی که از این طریق به فهرست احزاب وارد می شوند و به قدرت می رسند هیچ الزامی به پاسخگویی به حزب و کلیت جامعه برای اجرای برنامه های حزبی نمی بینند و تنها خود را در برابر قوم خود و اجرای شعارهای قومیتی مسؤول می دانند.
همان طور که در ایران در دوران آقای خاتمی احزاب بسیار زیادی با حمایت ایشان و حامیان ایشان از تفکر جامعه مدنی ایجاد شدند، در تمامی کشورها دولت ها در شکل گیری و رشد احزاب یا بالعکس نقشی انکارناپذیر دارند. نمونه بارز این مسأله کشورهایی چون هند و ترکیه است. همچنین گاهی حکومت ها تصمیم به سرکوب احزاب و ایجاد نظام های دیکتاتوری یا استبدادی می گیرند. نمونه بارز این شکل نیز شوروی سابق یا رژیم شاهنشاهی ایران پیش از انقلاب اسلامی است. در شرایط کشورهایی کمتر توسعه یافته که جامعه مدنی در آن شکل نیافته است، حکومت ها تأثیر قابل ملاحظه ای در رشد یا تضعیف احزاب سیاسی دارند.
Party واژه ای است که در ادبیات سیاسی ما معنای حزب را برای آن برگزیده اند. این واژه نه تنها به تنهایی نمی تواند تمامی بار معنایی واژه اصلی به به دوش بکشد، بلکه بالذات در ذهن دینی ما دارای بار معنایی منفی است! در قرآن سوره ای به نام احزاب وجود دارد. محتوای این سوره به گروه هایی می پردازد که در برابر گروه خدا و مروج اسلام ایستاده اند و سنگ اندازی می کنند. این سوره در نهایت تمامی احزاب (گروه های مذکور) را شکست خورده و دارای سرنوشتی روشن و تنها حزب الله (گروه پیرو خدا) را پیروز می داند. در چنین شرایطی استفاده از واژه حزب به جای واژه Party در کشوری اسلامی نه تنها موجب بدبینی جامعه به احزاب می شود بلکه گروه های مخالف جامعه مدنی و مدافع انحصار و استبداد تلاش خواهند کرد این احزاب را معادل همان احزاب نامبرده در قرآن با حزب الشیطان و گروه های ضدخدا و قرارگرفته در برابر گروه های پیرو اسلام معرفی کنند و چه بسا که در تأثیرگذاری در اذهان خانواده های طبقه پائین به لحاظ فرهنگی نیز موفق شوند. شاید اگر به جای این واژه بیگانه از الفاظی فارسی با بار مثبت معنایی مانند نهاد، سازمان، کانون و ... استفاده می شد احزاب در تثبیت خود وضعیت بهتری داشتند. شاید به همین جهت باشد که بسیاری از احزاب سنتی مسلمان از به کار بردن واژه حزب ابا دارند و از واژگانی عربی با بار مثبت چون جمعیت، جامعه، مجمع، انجمن و ... استفاده می کنند. در این میان باید حرکت جمعیت مؤتلفه اسلامی را حرکتی ساختارشکن نامید.
احزاب در کشورهای توسعه یافته محصول شکل گیری اصناف و اتحادیه های مشاغل به صورت دموکراتیک است. مسأله ای که به سختی می توان در ایران آن را تأیید کرد. در ایران بعد از تضعيف اصناف سنتي، هنوز به معنای واقعی روابط صنفی شكل نگرفته است. چرا که اساساً صاحبان مشاغل ارتباط منسجم و ارگانیکی جهت پیگیری مطالبات و دفاع از منافع جهت حضور در قدرت ندارند. اصناف در ایران همیشه به شدت از طرف حاکمیت کنترل می شدند و پیگیری مطالبات صنفی به صورت های گوناگون اگرچه به لحاظ قانون اساسی آزاد خوانده می شود، ولی حتی در نظام جمهوری اسلامی نیز نمونه های زیادی از برخورد با تجمعات صنفی و امنیتی خواندن اعتراضات و برآورده نکردن مطالبات را به یاد داریم. برخورد های بسیار سنگین با رانندگان اتوبوسرانی، معلمان، کارگران و پرستاران آخرین نمونه هایی است که در ذهن متبلور می شود. شاید برخوردهایی که با اعتراضات صنفی صورت گرفته است تا کنون در اعتراضات سیاسی خود را نشان نداده اند. مسأله اقتصاد در شکل گیری احزاب بسیار حائز اهمیت است. تنها در صورت شکل گیری مجامع صنفی و به هم پیوستن آنها و نمود آنها در سیاست می توانیم از احزابی پویا، هدفمند، دموکراتیک و مردمی برخوردار شویم.
تمامی حرکت های اجتماعی مؤثر در ایران بر مبنای یک گفتمان فراگیر شکل گرفته اند. حتی زمانی که احزاب و سازمان ها در حرکت دخیل بودند هنگامی به موفقیت دست یافتند که گفتمان ایجاد شده توسط آنها گسترش یافت. شاید برای عده ای ناخوشایند باشد ولی شخصاً معتقدم انقلاب اسلامی و دوم خرداد بدون حضور احزاب و سازمان ها هم به ثمر می رسید! بنابراین در ایران هیچ تعجبی ندارد اگر فردی در انتخابات ریاست جمهوری با یک حزب نیرومند و متشکل به رقابت بپردازد و در نهایت با استفاده از فضای گفتمانی و شانتاژ تبلیغاتی بتواند با اختلاف فاحشی بر رأی سازمانی طرف مقابل پیروز شود. اگرچه عده ای معتقدند در انتخابات های اخیر رأی های سازمان های نظامی چون بسیج تعیین کننده بود. شاید این طور باشد. ولی فراموش نکنیم که انتخابات شورای شهر دوم و مجلس هفتم در فضای کاهش چشم گیر مشارکت عمومی برگزار شد و در چنین فضایی حتی یک سازمان ضعیف هم می تواند با بسیج نیروهای خود اثرگذار باشد. شاید در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری نهم چنین باشد اما در دور دوم قطعاً این گفتمان عدالت بود که بر گفتمان توسعه پیروز شد. این ویژگی جامعه ایرانی، بسیاری از احزاب ایرانی در هر دو جناح را مجاب کرده است تا تنها به گردآوری نخبگان و گفتمان سازان بپردازند و سایر نیروها را تنها برای سازماندهی رأی اندک خود ـ مشابه آنچه در دو انتخابات مذکور رخ داد ـ مؤثر بدانند.
کافی است کمی اسامی مهم ترین احزاب تاریخ این کشور را در ذهن خود مرور کنیم. حزب توده، جبهه ملی، حزب رستاخیز، فدائیان خلق، مجاهدین خلق، حزب جمهوری اسلامی و ... . با تکرار نام هر یک از احزاب در ذهن، این برداشت ها به سراغمان می آید. خائن به وطن، وابسته به بیگانه، غیرقانونی، وابسته به حاکمیت، منحرف، تروریست، شهید!! . آری احزاب در کشور ما سابقه درخشانی ندارند. وابستگی به استبداد و استعمار بسیاری از آنها چنان تصویری در ذهن متبادر می کند که انسان عطای احزاب را به لقایشان می بخشد. تنها مسأله ای که در تاریخ اکثر احزاب ایرانی اهمیت ندارد، مردم و منافع ملی است. تنها قدرت است که جهت بخش فعالیت های حزبی است. اگر در این میان حزبی ایجاد شود که به دنبال پیگیری منافع کشور باشد، سرنوشت آن از پیش مشخص است. یا باید منتظر زندان یا ترور شدن اعضایش باشیم. یا انفجاری کل حزب را به هوا خواهد برد. یا در مقاطعی خاص (همان طور که در تاریخ ملی شدن می بینیم) بی تفاوتی مردم [نسبت به احزاب ملی] زمینه سرکوب آنان را فراهم کرده است. متأسفانه احزابی که جوانان این کشور در پیش از انقلاب تشکیل دادند به راهی رفتند که فکر کردن در مورد تکرار چنین راهی نیز وحشتناک است. فرض کنید در چنین شرایطی جوانی بخواهد درباره عضویت خود در یک حزب قانونی با خانواده خود مشورت کند. پدر و مادری که از حزب تصاویر فوق را در یاد و خاطره خود دارند. آری تجربه فعالیت حزبی در ایران یک تجربه سیاه و تاریک است. حتی اگر فعالیت سیاسی در ایران فعالیتی پرمخاطره نباشد.
به هرحال احزاب و نهادهای مدنی محصول دوران مدرنیته هستند. اما آیا واقعاً در ایران چنین فصلی آغاز شده است و ما پای به چنین دورانی گذاشته ایم؟ یا اساساً آیا ما انسان هایی مدرن هستیم؟ به نظر می رسد ایرانیان انسان هایی سنتی هستند که در دنیای مدرن قرار گرفته اند. می دانند با آنچه تا کنون داشتند دیگر نمی توانند راه را ادامه دهند. اما قادر به پذیرش و تحمل چیز جدیدی نیز نیستند. آنها هم که می پذیرند آن قدر ناآگاهانه و سریع می پذیرند که تنها معایب مدرنیته را به همراه دارند. جامعه احساسی، سنتی كه متأسفانه در پاره ای موارد تحت تاثير امواج جريانهاي فرهنگي غیرعقلانی يا غیراخلاقی قرار گرفته، در طوفانی بین سنت و مدرنیته گرفتار شده است و تنها پایان این طوفان و گرداب و فرارسیدن زمان آرامش می تواند زمینه شکل گیری توسعه ای پایدار باشد. به درستی در دوره اصلاحات به این نکته توجه شد که یکی از مشکلات توسعه در ایران بی توجهی به مسائل فرهنگی و اجتماعی به عنوان بنیان های توسعه است. به همین جهت مفاهیمی چون دموکراسی، جامعه مدنی، آزادی، اصلاحات در زمینه های مختلف به عنوان مهم ترین اصول توسعه اجتماعی و سیاسی (به دلیل نقش دولت) در دستور کار قرار گرفت. ولی انتخابات نهم نشان داد که مفاهیم فوق به هیچ وجه نهادینه نشدند و به صورت مطالبات بنیادین جامعه ایرانی دیگر خود را نشان ندادند. روشنفکران ایرانی برای نجات جامعه ایران راهی بس دشوار و پرمخاطره در پیش رو دارند.
بارها این جمله را شنیده ایم که ایرانیان در فعالیت فردی نابغه و در فعالیت های جمعی افتضاح هستند!. صحت این عبارت در ورزش، فعالیت های علمی، پروژه های اجرائی، مشاغل صنفی و ... خود را نشان می دهد. شاید این را نپذیرید. ولی به هرحال همین که مشاهده می کنیم در ایران فعالیت های سیاسی قائم به فرد است و حتی احزاب و گروه های سیاسی زیر چتر افراد جمع می شوند، بی ارتباط به این عبارت معروف نیست. اختلاف، انشعاب و روش های خودسرانه در تمامی فعالیت های جمعی ایران امری اجتناب ناپذیر است.
همان طور که در موارد فوق نیز اشاره شد احزاب از به هم پیوستن اصناف و گروه های اجتماعی تشکیل می شوند. اما در نهایت طبقه یا طبقاتی از جامعه را نمایندگی خواهند کرد. طبقاتی که قطعاً مهم ترین محور شکل گیری آنها اقتصاد است. باید اذعان کنیم که اکثریت احزاب ایرانی دولت ساز هستند و ارتباط معناداری با جامعه ندارند. آنها نه تنها از طبقات اجتماعی خاصی شکل نگرفته اند بلکه تلاشی هم جهت دفاع از حقوق طبقه ای مشخص، نشان نمی دهند. بنابراین با رفتن هر حکومتی، محو شدن احزاب منتسب به آن حکومت هم بدیهی است. گاهی وضع از این هم بدتر است. احزاب زیر چتر حمایتی فردی خاص در قدرت شکل می گیرند که طبعاً با از دست رفتن قدرت آن شخص، حضور آن حزب در قدرت نیز معنا و مفهوم چندانی نخواهد داشت. شاید با تساهل و تسامح بخواهیم برای احزاب پایگاه اجتماعی در نظر بگیریم. آن گاه باز هم نتیجه مبهمی به دست می آید. در بهترین حالت می توان تعدادی از جریان های سیاسی در ایران را دارای پایگاه اجتماعی دانست که قطعاً این با مفهوم حزب تفاوت آشکاری دارد. بنابراین اگر دوام و قوام احزاب را منوط به طبقات اجتماعی حامی آنها بدانیم تنها می توانیم اندکی امیدوار باشیم که برخی از جریان های سیاسی (و نه احزاب) به دلیل برخورداری از پایگاه اجتماعی (و نه طبقات) امید به بقا دارند.
اما تقصیر احزاب نیز در این میانه بیش از 50% نیست! چرا که اساساً در ایران واژه ای به نام "طبقه" به درستی معنا نشده است. به عبارتی دیگر ما در ایران هنوز مفهومی به نام طبقه اجتماعی نداریم. اگرچه تا جایی که دل طلب کند فاصله و شکاف اقتصادی مابین شهروندان وجود دارد. اما متأسفانه این فاصله اندازه ای رو به رشد دارد و گروه های قرار گرفته در آن نیز به راحتی و با حرکت کوچکی در دولت جابجا می شوند. به راحتی سرمایه داری ورشکسته می شود و به (به اصطلاح) قشر متوسط یا حتی قشر آسیب پذیر و کم درآمد و ضعیف نقل مکان می کند و به راحتی فردی خانه خود را از جنوبی ترین نقطه تهران به شمالی ترین نقطه تهران به واسطه یک فاجعه اقتصادی! نقل مکان می دهد. عدم ثبات اقتصادی و فقدان برنامه های بلندمدت اقتصادی در کشور موجب تغییرات و اثراتی غیرقابل پیش بینی در زندگی شهروندان می شود و بنابراین نمی توان انتظار شکل گیری طبقه ای پایدار به لحاظ اقتصادی در کشور را داشت. همچنین پس از شکل گیری طبقات به لحاظ اقتصادی، باید منتظر رفتارهای اجتماعی مشخص از آنها باشیم. با توجه به سابقه شهرنشینی، سواد، افزایش مهاجرت روستائی در کشور با نوعی تغییرات بنیادین در زندگی شهری و در مواردی با نوعی بی هویتی مواجه هستیم. شاید این از خصوصیات دوران گذار باشد. ولی در نهایت انتظار این است که پس از رسیدن به دوره ثبات نوعی رفتارهای اجتماعی مشخص در زندگی طبقات مختلف شهری را شاهد باشیم. این منجر به شکل گیری مطالبات اجتماعی معین و پایدار و به هم پیوستگی شهروندان می شود. در چنین شرایطی می توان انتظار داشت گروهی در قدرت این مطالبات را پیگیری کند که احتمالاً به آن حزب می گوییم. بنابراین در فضای فعلی ایران تصور حزبی پایا و پویا تصوری واهی است.
در بندهای فوق به مفاهیمی چون طبقه، مطالبات اجتماعی، نقش دولت، اصناف، فردگرایی، استبدادزدگی، نهادها، باندهای قدرت و ... پرداخته شد. باید اذعان داشت که مهم ترین مسأله در شکل گیری مفاهیم فوق اقتصاد است. کافی است یک بار دیگر با محوریت قرار دادن "اقتصاد" موارد فوق را مرور کنیم. فرض کنیم اصناف در اروپا زمانی به وجود آمدند که کارگران کارخانه ای احساس کردند که اگر اعتصاب کنند به حق خود خواهند رسید. یا در گام بعدی سرمایه داران متوجه شدند که در صورت عدم پرداخت مالیات دولت فلج خواهد شد. اما در ایران اگر شرکت نفت را مستثنی کنیم! آیا واقعاً با اعتصاب های کارگری یا عدم پرداخت مالیات دولت فلج می شود؟! به نظر می رسد از دیرباز تا کنون اقتصاد ایران به شکلی سیاسی و هرمی و متکی بر افراد جریان داشته است. در چنین شرایطی نهادها و گروه ها و طبقات متکی بر اقتصاد تعیین کننده نبودند. نسبت صادرات غیرنفتی ایران نشان دهنده سهم جامعه ایرانی از قدرت در برابر حکومت است. تجربه جهانی نشان می دهد آنچه حکومت ها را وادار به تمکین در برابر مردم و مردم را صاحب نقش در اداره ارکان قدرت می کند، تنها وابستگی اقتصادی دولت به بخش خصوصی و به عبارتی غیر دولتی و به عبارتی بهتر مردمی است. در ایران بخش خصوصی بسیار نوپا و ضعیف است و به راحتی می توان با هر اتهامی کلیت آن را با خطر مرگ و زندگی مواجه کرد. درآمد سرشار نفتی توسط دولت کسب و به دلخواه او در امور مربوط به اداره حکومت مصرف می شود. متأسفانه تا زمانی که این وابستگی در دولت احساس نشود و تا زمانی که قدرت اقتصادی در جامعه غیردولتی خود را نشان ندهد، حزب را تنها با پسوند دولت ساز می فهمیم و هدف از تشکیل حزب را تنها و تنها حضور در قدرت بدون هیچ هدف بعدی. این امری طبیعی است. مثالی ساده برای فهم وجود دارد. ایران جامعه ای مردسالار است چرا که اقتصاد خانواده و کشور در دست مردان است. خطه شمالی کشور اگر زن سالار نباشد مردسالار هم نیست چون از دیرباز زن در کار کشاورزی همپای مرد کار کرده است و در درازای زمان نه تنها به استقلال اقتصادی رسیده بلکه صاحب زمین و کارگر و تعیین کننده امور روستا نیز شده است. در هر مسأله ای که به پخش قدرت اجتماعی مربوط باشد، اقتصاد تعیین کننده ترین امر است.
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|