تبليغاتX
گفت و گوی اصلاحی

پس از روي كار آمدن دولت نهم سياستي تحت عنوان رويكرد به شرق در دستور كار دستگاه سياست خارجي ايران قرار گرفت. ظاهراً‌ اين سياست در زمان آغاز خود اين طور تعبير مي شد كه كشورهاي اروپايي كه بيشترين ارتباطات خارجي دولت هشتم با آنها (به خصوص آلمان،‌ فرانسه،‌ انگلستان و ايتاليا) بوده است،‌ نه تنها در برابر امتيازاتي كه از كشور ما دريافت كرده اند،‌ خدمات متقابلي را ارائه نداده اند بلكه در مقاطع حساس سياسي مانند تصميم گيري در خصوص نحوه دستيابي ايران به انرژي هسته اي خصمانه ترين و دشمنانه ترين موضع گيري ها را داشته اند. بنابراين بهتر است در دوره دولت جديد رويكرد به كشورهاي شرقي چون چين و روسيه كه قطعاً‌ اصولي متفاوت با كشورهاي اروپايي دارند مورد آزمون قرار گيرد.

در اينجا قصد داريم به ابعاد ديگري از اين مسأله بپردازيم. بهتر است پيش از بررسي موضوع مهم ترين محورهاي سياست خارجي ايران را مورد بازبيني قرار دهيم. لازم به يادآوري است كه محورهايي كه بدانها اشاره مي شود مربوط به دوره خاصي از عمر نظام جمهوري اسلامي نمي شوند و با توجه به اولويت داشتن و دوام آنها تا كنون پيش بيني مي شود همچنان تدوين برنامه هاي دستگاه سياست خارجي ايران نقش اصلي را بازي كنند. همچنين ممكن است برخي محورهاي اصلي سياست خارجي ايران را بيش از موارد ذيل بدانند ولي قطعاً ساير محورها را مي توان در زيرمجموعه اين سه محور قرار داد و بعيد به نظر مي رسد كه بر سر پذيرش اين سه محور در تمامي گرايش هاي سياسي داخل و خارج نظام جمهوري اسلامي ايران اختلاف نظري وجود داشته باشد. كما اينكه اين سه محور پيش از اين نيز توسط افراد ديگري از همين گرايش ها به كرات بيان شده اند. شايد از آخرين آنها بتوان از محسن سازگارا نام برد؛

  • ايدئولوژي گرايي: اسلام به عنوان ايدئولوژي نظام جمهوري اسلامي در سياست خارجي ايران نيز همواره نمود خود را نشان داده است. تلاش در جهت ايجاد رابطه با كشورهاي مسلمان تا تشكيل مجمع سران كشورهاي اسلامي، عبارت هاي ايدئولوژيك از زبان سياستمداران ايراني در بعد جهاني (صدور انقلاب اسلامي، منجي گرايي،‌پيشنهاد تشكيل مشابه اسلامي مجامع بين المللي چون اوپك و ...، دفاع از صلح طلبي اسلامي، معرفي فرهنگ اسلامي در گفت و گوي تمدن ها)،‌ موضع گيري به نفع كشورهاي اسلامي در نبرد با كشورهاي غير مسلمان از جمله افغانستان،‌ بوسني و هرزگوين و ... (جنگ آذربايجان و ارمنستان در اين ميان استثنا محسوب مي شود) مهم ترين نمونه ها در محوريت داشتن اين امر در سياست خارجي كشور هستند. نمونه هاي بسياري را مي توان ذكر كرد. اما مهم ترين آنها سخن راني هاي امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران محسوب مي شود كه همواره بر واژه اسلام و مسلمين و وحدت بين مسلمانان تأكيد مي كردند و سخنان ايشان در خطاب به ابرقدرت ها از سوي كشورهاي اسلامي هيچ گاه فراموش نمي شود.
  • فلسطين محوري: اين كشور و مسائل مربوط به آن در شكل گيري خطوط قرمز سياست خارجي ايران بسيار مؤثر بوده است. اسرائيل نه تنها به عنوان يك كشور غاصب در ايران شناخته مي شود كه به ظلم و زور و فريبكاري و تكيه بر ابرقدرت ها يك كشور اسلامي را غصب كرده است و با صاحبان اصلي آن كشور وحشيانه رفتار مي كند. بلكه فراتر از آن اساساً مفهومي به نام ملت اسرائيل معنا نمي شود. اسرائيليان در واقع يهودياني هستند كه از نقاط مختلف دنيا به كشور فلسطين مهاجرت كردند و فاقد مليت تاريخي مشترك هستند. بنابراين نه تنها در ادبيات سياسي ايران از رژيم اشغالگر قدس استفاده مي شود بلكه طبعاً جمعيتي كه از تعدادي روس و امريكائي و آلماني و استراليائي و ... مهاجر تشكيل شده است (از نام فاميل آنها پيداست) را نمي توان ملت ناميد. تیم های ورزشی نمایندگان ملت ها به حساب می آیند و عدم رقابت ایران با تیم های ورزشی اسرائیلی تنها به معنی غیرقانونی دانستن پرچم آنان نیست. به هرحال در رفتار ديپلماتيك ايران خط قرمز فلسطين و اسرائيل بسيار تعيين كننده و زنجيره وار است. بدين معنا كه دوستان فلسطين و دشمنان اسرائيل،‌ دوستان ما و دشمنان فلسطين و دوستان اسرائيل دشمنان ما محسوب مي شوند. حتي گاهي اين زنجيره تا لايه هايي بيشتر نيز ادامه مي يابد.
  • امريكا ستيزي: ايران و امريكا به صورت سنتي از بعد از انقلاب اسلامي دشمن يكديگر محسوب مي شود. اين تنها به دليل تسخير سفارت امريكا (معروف به لانه جاسوسي)‌ توسط دانشجويان پيرو خط امام در سال 58 نيست. بلكه مي توان از حمايت امريكا از رژيم طاغوت حتي پس از انقلاب اسلامي،‌ پشتيباني كودتاي 28 مرداد، مخالفت با نهضت ملي و استعمار ايران در بيش از دو دهه، حمايت از ديكتاتوري چون رضا شاه و تلاش در جهت كودتاي نوژه و انجام عمليات طبس، حمايت از تجاوز رژيم صدام به خاك ايران و تداوم اين حمايت ناجوانمردانه در طول 8 سال جنگ خانمان سوز و همچنين مخالفت مستمر با كشورهاي اسلامي و مطالبات مسلمين جهان و حمايت و تحريك كشورهاي غيراسلامي همجوار كشورهاي مسلمان براي ايجاد جنگ هاي مذهبي و ... نام برد.

پرسشي كه در اينجا به ذهن مي رسد وزن هر يك از اين محورها در ادبيات سياسي ايران و ميزان هم پوشاني آنها است. آن چه بديهي است اين است كه اين محورها در زمان حيات حضرت امام و با استفاده از متن صحبت هاي ايشان در دستور كار قرار گرفته اند. طبعاً‌ مهم ترين محور در ادبيات سياست خارجي ايشان اسلام و نقش اسلام سياسي در دنياي جديد بود (اين ادبيات در مباحث سيد محمد خاتمي نيز به زبان خاص ايشان به روشني مشهود بود). اولويت اين محور تا بدانجا است که دو محور دیگر را نیز تحت پوشش قرار می دهد. کشور اسرائیل و مردمان آن به دلیل غصب یک کشور اسلامی که قبله دوم مسلمین در آنجا قرار دارد و نیز اذیت و آزار مسلمانان ساکن آن کشور به دشمن ابدی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. امریکا نیز به دلیل مخالفت با خواسته های مذهبی ایرانیان و سایر کشورهای اسلامی و دشمنی و مخالفت با آنها در ردیف دشمنان اصلی ایران قرار گرفت. بنابراین به نوعی می توان گفت که دو محور امریکاستیزی و فلسطین محوری نه تنها با یکدیگر و به خصوص محور ایدئولوژی گرایی هم پوشانی دارند بلکه به نوعی زائیده این محور هستند. به راحتی می توان استنباط کرد که در زمان حیات امام محور فلسطین محوری اولویت بالاتری نسبت به امریکاستیزی دارد. این اهمیت خود موجب نامگذاری یکی از روزهای سال به نام روز قدس شد. امام در مصاحبه های مختلف پیش از پیروزی انقلاب و نیز سخنرانی های پس از آن دلایل دشمنی با امریکا را ذکر کرده است که عمدتاً در سطرهای فوق بدانها اشاره شد. اما ایشان ذکر کردند که تنها در صورتی این دشمنی پایان می یابد که امریکا دست از رفتارهای ناپسند و خصمانه خود نسبت به مسلمانان بردارد و به دلیل رفتارهای گذشته خود از ملت ایران عذرخواهی کند. ولی ایشان چنین شانسی را هیچ گاه برای اسرائیل قائل نبودند. کما اینکه به یاد داریم یکی از دلایل دشمنی ایران با امریکا حمایت این کشور از رژیم اشغالگر قدس بود. پس از فوت امام این محورها همچنان در محتوای سخنان رهبر انقلاب به چشم می خورد. نمی توان به صراحت گفت که وزن بندی و اولویت گذاری محورها جابجا شده است. اما حداقل این را می توان درک کرد که با تک قطبی شدن جهان و آغاز رفتارهای مداخله گرایانه امریکا در امور جهان به خصوص خاورمیانه، محور امریکاستیزی از گذشته پررنگ تر شد و نقش بیشتری را در ادبیات سیاست خارجی ایران بازی می کرد. اشاره به دشمن و ترفندهای او و روش های مقابله با آن توسط کلیه مسلمانان در اکثر سخنرانی های مقام رهبری به چشم می خورد. بر هر کسی آشکار بود که این دشمن دولتی به جز دولت امریکا نبود.

پس از این مقدمه نسبتاً طولانی لازم است نخستین نتیجه گیری نسبت به سیاست رویکرد به شرق صورت گیرد. این سیاست تنها به مسائل هسته ای ایران و آنچه عدم نتیجه گیری از ارتباط با کشورهای اروپائی خوانده می شود در دستور کار ایران قرار نگرفت. بلکه به نظر می رسد طراحان این سیاست دو منظور اساسی را در ذهن خود داشتند. نخست آنکه اگر قرار است ایران در برابر دشمنی ابرقدرت مانند امریکا به تقویت خود بپردازد، در ابتدا لازم است که با کشورهایی که دشمن اصلی امریکا به شمار می روند، ائتلافی پایدار داشته باشد. به همین جهت ارتباط با دشمنان آشکار امریکا مانند بولیوی، کوبا، کلمبیا و ... در دستور قرار گرفت. دوم آنکه امریکا در دو حوزه نظامی و اقتصادی دو دشمن پنهان دارد که ظاهراً شانس ابرقدرت شدن در آینده نزدیک و به خطر انداختن منافع این کشور را دارند. کشور روسیه پس از پشت سرگذاشتن پس لرزه های فروپاشی شوروی و از سرگرفتن دوران توسعه به شدت در حوزه جنگ افزارهای نظامی پیشرفت می کند. از سوی دیگر کشور چین با توجه به تغییر در سیاست های اقتصادی و سرعت در انتقال تکنولوژی و کاهش هزینه های نیروی انسانی، رشد سرسام آوری به لحاظ صادرات صنعتی داشته است. تاجایی که بیشترین واردات امریکا نیز از این کشور است. با توجه به این مسائل ایران برای پیشرفت خود در فناوری های مختلف از جمله فناوری هسته ای و دوم ضربه زدن به منافع امریکا بهتر است روابط خود را با این دو کشور بهبود بخشد. چراکه اگر کشورهای غربی در انتقال فناوری خود به ایران سستی و حتی گاهی تبعیت از تحریم هایی می کنند که در بسیاری اوقات توسط دولت امریکا وضع شده است، چین و روسیه به جهت ایجاد چالش های فیزیکی و ذهنی برای دولتمردان امریکایی منافع خود را در قبال تقویت ایران به عنوان مهم ترین دغدغه فعلی دولت امریکا می بینند.

به راحتی نمی توان تمامی گزاره های فوق را درست خواند. کشور روسیه تنها در صورتی می تواند تهدید جدی برای امریکا تلقی شود که حزب کمونیست در آن بیش از پیش تقویت شود. درحالی که بسیاری معتقدند در فروپاشی کشور شوروی سابق و به قدرت رسیدن گروه های فعلی امریکا نقشی انکار ناپذیر داشته است. کمااینکه در شرایط فعلی نیز روابط دو کشور در شرایط دوستانه ای است. همچنین چین نیز پس از تغییر سیاست های اقتصادی اکنون بزرگترین شریک اقتصادی امریکا به شمار می رود. امریکا از سرمایه گذاری در چین و تولید ارزان قیمت در این کشور سود کلانی در سال نصیب خود می کند. همچنین بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقدند به لحاظ اقتصادی وارد دوران نوینی شده ایم که در آن شرکت های چندملیتی (و نه دولت ها) اقتصاد جهان را اداره می کنند. به همین جهت چندان حیرت انگیز نیست اگر ببینیم امریکا ضررهای اقتصادی سرسام آوری را حاضر است سالانه بابت سیاست گذاری های نظامی و امنیتی خود بپردازد. بدون اینکه حتی در دراز مدت امیدی به جبران آنها داشته باشد. به همین جهت به نظر نمی رسد تا این لحظه نتیجه چشم گیری از ارتباط با این کشورها نصیب ایران شده باشد. به رغم انعقاد قراردادهای کلان و رانتی و انحصاری با این دو کشور و کیفیت پایین خدمات و تولیدات چینی در مقایسه با نمونه های اروپایی و بدقولی بیش از حد روسیه در قراردادهای نظامی و هسته ای، حتی در بزنگاه های حساس سیاسی این دو کشور بر علیه ایران و همراه با امریکا رأی به تحریم ایران دادند. همچنین هشدارهای عجیب نظامی روسیه در خصوص حمله امریکا به ایران با ادوات نظامی خاص بیشتر نشان از تلاش و تبلیغ جهت فروش سلاح های به اصطلاح ضد آن ادوات دارد. بسیاری از طرفداران این سیاست دلایل ناکامی در نتیجه گیری را تنها به زمان کوتاه از اجرای سیاست یا روش های نامناسب اجرا و نه اصل فرضیات سیاست گذاری مربوط می دانند. می توان با این دوستان همراه شد و فرض های مسأله را صحیح دانست. حتی این را نیز پذیرفت که اتحاد با دو کشور چین و روسیه نه تنها موجب انتقال فناوری های نوین به ایران و تقویت ما در برابر دشمنانمان امریکا و اسرائیل می شود بلکه می تواند چشم اندازی از تشکیل جبهه ای نیرومند جهت تغییر نظام تک قطبی در جهان را ترسیم کند. اما در این اتحاد و روابط دوستانه لازم است به یک نکته اساسی توجه شود. حتی اگر سیاست مداران ما آنقدر توانا باشند که این دو کشور همان قدر که ما خود را به رابطه با آنها نیازمند می بینیم آنها نیز این نیاز را حس کنند، باید دقت کنیم که دو دولت مذکور نه تنها دولت هایی بی دین و حاکم بر کشورهایی تقریباً غیردینی هستند، بلکه در رفتارهای سیاسی و اقتصادی خود به شدت غیراخلاقی نشان داده اند. حتی اگر رفتار روسیه با مخالفان داخلی و فساد اقتصادی داخل دولت این کشور را در نظر نگیریم، روش های سیاسی روسیه در تعامل با ایرانیان نه تنها در سال های اخیر و کش و قوس داستان هسته ای، بلکه در جنگ ایران و عراق و حتی پیش از آن در سال های متمادی سلطنت شاهان را فراموش نشدنی است. از جدا کردن گوشه گوشه خاک ایران تا موضوع ملی شدن نفت تا همین اواخر در جریان نفت خزر نشان از این دارد که کشور ما بزرگترین ضربه های تاریخی خود را از سیاست غیراخلاقی روس ها خورده است. دروغ، فریب، نیرنگ و جنگ افروزی و تجاوز گوشه هایی از سیاست بی اخلاق تاریخی دولت روسیه است. چین وضعیتی بهتر از روسیه ندارد. چینی ها نه تنها در داخل بیشترین خفقان سیاسی و اجتماعی را ایجاد کرده اند و از بیشترین آمار اعدام و رفتارهای خشونت آمیز حکومتی برخوردارند بلکه آمار فاصله طبقاتی، فقر، فساد دولتی و بی توجهی به مسائل انسانی و حقوق بشر توسط حاکمیت حرف های زیادی برای گفتن دارد. در صحنه بین المللی نیز چین به عنوان دولتی شناخته شده است که به هیچ اصل و قاعده ای پایبند نیست. دروغ گویی و فریبکاری تنها در نوشته های چاپ شده روی تولیدات این کشور خود را نشان نمی دهد بلکه کیفیت خدمات تجاری ـ اقتصادی نیز نشان از عدم تعهد دارد. با توجه به محوریت اقتصاد در روابط بین المللی چین این بی اخلاقی در حال حاضر بیشترین نمود خود را در اقتصاد نشان می دهد. اما رفتارهای سیاسی چینیان نیز چندان متعهدانه و مسؤولانه نبوده است.

ائتلاف یک کشور اسلامی با این دو کشور چه تبعاتی را می تواند در بر داشته باشد؟ حتی اگر این دو کشور در روابط با ایران به خیانت دست نزنند و بنا به دلایلی نامعلوم رفتاری صادقانه و شفاف را با ایران پیشه کنند، اتحاد یک کشور اسلامی با دو کشور غیر ایدئولوژیک و با سابقه رفتاری مورد اشاره نمی تواند بدون تغییر در رفتار سیاسی آن کشور باشد. ایران در روش های سیاسی بین المللی خود از روش های کشورهایی که به مراتب قدرتمندتر هستند، تأثیر خواهد گرفت. به خصوص که این ائتلاف با انگیزه دشمنی با کشوری ابرقدرت شکل گرفته است. نمی توان چین و روسیه را به تبعیت از روش های ایرانی وادار کرد اما به راحتی ایران از دیپلماسی به روش های چینی و روسی تأثیرپذیری خواهد داشت (صحبت آقای برخی نمایندگان مجلس در بدو تشکیل مجلس هفتم در خصوص توسعه به روش چینی را نمی توان به این مسأله (تاثیرپذیری) نامربوط دانست). با این حساب به نظر می رسد با تشکیل این ائتلاف و موفقیت درازمدت در این رویکرد اولویت امریکاستیزی نقش محوری در کلیه سیاست گذاری های ایران پیدا کند و ایدئولوژی گرایی با توجه به دیپلماسی کشورهای متحد کم رنگ تر شود. بدین معنی که اگر در زمان امام دشمنی با امریکا دلیلی داشت و با از بین رفتن آن دلایل (که البته تمامی آنها در کوتاه مدت بعید به نظر می رسد) این دشمنی نیز به پایان می رسید، در صورت موفقیت در اتحاد  دیگر امریکا ستیزی سیاستی بلندمدت و حتی بدون مدت خواهد بود. حتی ممکن است این دشمنی به مرحله ای برسد که عنوان کردن دلایل دشمنی از سوی سیاستمداران دو طرف با مشکل روبرو شود و دو کشور به دشمنانی سنتی برای یکدیگر تبدیل شوند. قطعاً در صورت پیشرفت اساسی در این سیاست، تفاوت چشم گیری را بین سیاست خارجی ایران در زمان دولت هشتم و نهم شاهد خواهیم بود. تفاوتی که از سیاست توسعه متوازن و همه جانبه و گفت و گو و تنش زدایی و اعتمادسازی به سیاستی دیگر تبدیل می شود. سیاستی که هزینه ریسک آن نیز کم نیست.

پی نوشت: این مقاله بر اساس فرضیات نگارنده نوشته شده است و در شرایط فعلی نمی تواند یک نظریه محسوب شود! از کلیه خوانندگان درخواست می شود پس از هموار کردن سختی خواندن این مقاله طولانی، چاقوی تیز نقد خود را دریغ نفرمایند. این می تواند باعث روشن شدن بیشتر مسأله و اصلاح فرضیات و ارائه نظری منسجم تر و دارای روایی و پایائی بیشتر شود.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |  پادکست
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی‌٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.

امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشیو موضوعی
سرآغاز
مرگ دیکتاتور
پیرو خط امامیم و عاشق راه امام
مثلث فرهنگی
توضیح دموکراتیک!
یک تحلیل ساده
درس های امسال
کارناوال شادی
اولویت های سه گانه
چسب های اجتماعی
ولنتیان!
یک شوخی بد
اصول گرایی
اباالفضل!!!
خطاب به برادران مسلمان
امتیازگیری غیراخلاقی
300
نوروز خجسته
مای ایرانی
ملوانان انگلیسی
جنبش دانشجویی
به کجا چنین شتابان
راه ترکستان
بحران
موانع فعالیت حزبی در ایران
رویکرد به شرق
برنامه اقتصادی دولت احمدی نژاد
انقلاب مخملی
رویکرد به شرق 2
بومی سازی توسعه
تبلیغ توهین آمیز
شبیه سازی رستورانی
شهر بی هویت
مسیر دانش
پیوندها
عباس عبدی
احمد شیرزاد
محمدجواد غلامرضا کاشی
علی اصغر خدایاری
سید مصطفی تاجزاده
عبدالکریم سروش
مصطفی معین
سید محمد خاتمی
شیرین عبادی
سعید شریعتی
شهاب طباطبایی
اکبر هاشمی رفسنجانی
محمدعلی نجفی
محمدعلی ابطحی
کریم ارغنده پور
محسن کدیور
علی مزروعی
بنیاد باران
پایگاه اطلاع رسانی خانه احزاب
انجمن دفاع از حقوق زندانیان
جنبش زنان
خبرگزاری دانشجویان ایران
خبرگزاری کار ایران
خبرگزاری آفتاب
تحکیم نیوز
ادوارنیوز
کارگزاران
نوروز
روز
رادیو زمانه
بالاترین
یک شاخه نیلوفر
سمیک
خنده گری
صحیفه ای برای تاریخ
بوی خاک
محتضر
نگاهی به آسمان
صادق صدق گو
توکا نیستانی
حسین نوری نیا
اسماعیل خلیلی
اسماعیل یزدان پور
احمدرضا حائری
هادی حیدری
موج مرده
گفتمان اصلاحات
اکبر منتجبی
خبرانه
افرنگ
آسمون آبی و هوای تازه
پرستو دوکوهکی
ٌصورتی خاکستری
مصطفی بهمن آبادی
محمدجواد روح
جعفر مرتضوی
میرا
سیامک قاسمی
محمدحسین عاملی
حنیف مزروعی
کنش های فرهنگی و هنری
هم آوا
علی پیرحسین لو
پژمان حقیقی
حسین نورانی نژاد
عصر طلایی
به تماشای آبهای سپید
نقطه كور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
Mississippi Jones Act Injuries
Mississippi Jones Act Injuries Counter