![]() |
![]() |
|
|
دو قسمت از اعترافات سه محقق ایرانی به نام های هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو در صدا و سیما پخش شد. ظاهراً اتهام اولیه این سه محقق ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم با مؤسسه ویلسون و بنیاد سورس بود که این نهادها علاوه بر تحقیقات اجتماعی به خصوص در کشورهای در حال توسعه با ارتباط با دانشگاه ها و محققین، حمایتی مالی از انقلاب های رنگی در کشورهای تازه استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروی داشتند. این مسأله به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی منجر شده بود. متأسفانه تا کنون تحلیل چندانی از سوی سیاسیون و تحلیل گران سیاسی کشور در این حوزه منتشر نشده است. شاید دلیل اصلی این امر این باشد که در صورت ارائه تحلیلی که تلاش صد در صدی جهت تأیید حرکت صدا و سیما و کلیه دست اندرکاران این برنامه نداشته باشد، به نوعی به وابستگی به همین جریان یا حمایت غیر مستقیم و طبعاً همان اتهامات متهم شوند. ملاحظات امنیتی تا حدی می تواند این عافیت طلبی را توجیه کند. البته قطعاً برادران وزارت اطلاعات هم اگر به این حرکت خود اطمینان داشته باشند، طبیعی است که به دنبال سایر ریشه ها و سر نخ ها در داخل کشور باشند. البته جسته و گریخته اظهار نظرهایی صورت گرفته است. مثل اظهار نظر یک مقام قضایی که از مخالفت برخی مسؤولین نظام با پخش تلویزیونی این برنامه سخن گفته بود و نوع صحبت این متهمین را بیشتر به صحبت کارشناسان سیاسی در یک برنامه تلویزیونی شبیه می دانست. از طرفی سایت بازتاب نیز ضمن برخی انتقادات، انقلاب ایران را نخستین انقلاب مخملی و نرم در دنیا و امام خمینی را پایه گذار چنین انقلاب هایی می دانست و از این امر اظهار تأسف کرده بود که چرا باید نظام به مرحله ای برسد که انقلاب های مخملی را این چنین تبلیغ کند (گزاره نخست این اظهار نظر چندان درست نیست. دلیل آن در ادامه خواهد آمد). برخی افراد نیز از هدف چنین برنامه هایی صحبت می کنند و آن را به دوران استالین در شوروی نسبت می دهند که سیاسیون کشور در مصاحبه تلویزیونی خود را وابسته به بیگانگان (در آن زمان امریکا و امپریالیسم) و برنامه های خود را نیز در جهت منافع آنان معرفی می کردند. استالین در این برنامه ها ارعاب و سرکوب منتقدین خود را پیگیری می کرد. البته در شرایط فعلی این امر به طور کامل نمی تواند در ایران صادق باشد. همچنین اگرچه تشخیص اهداف و نیات قلبی و ذهنی ترتیب دهندگان چنین برنامه هایی برای ما امکان پذیر نیست اما حداقل می توان از تبعات آن برخی موارد را نام برد. شاید هدف از پخش چنین برنامه ای اطلاع رسانی به شهروندان باشد. امکان بررسی گسترده ای برای نگارنده در جهت بازتاب این اطلاع رسانی وجود نداشت. اما بیشتر سیاسیون این برنامه را تماشا کرده بودند و عامه مردم هیچ گونه توجهی به آن نداشتند و این برنامه را مانند سایر برنامه های تفسیری و تحلیلی شبکه های مختلف تلویزیونی غیرجذاب می دانستند. اندک تعداد افراد غیرسیاسی تماشاگر این برنامه متوجه نشده بودند که این افراد متهم هستند و پیش از توضیحات دوستان تصورشان بر این بود که اینها اساتید دانشگاه یا تحلیل گران سیاسی صدا و سیما بوده اند. همچنین افرادی که به نوعی متوجه این شده بودند که این یک اعتراف تلویزیونی است متوجه نبودند که این افراد به چه چیزی اعتراف می کنند و جرم واقعی چیست. اما این اطلاع رسانی از یک منظر دیگر موفق بوده است که شاید چندان برای نظام مطلوب نباشد. بنا به دلایلی انقلاب مخملی همیشه خط قرمز مطبوعات و سیاسیون ایران بوده است. بنابراین اکثریت مردم هیچ اطلاعی از مفهوم آن نداشتند. صحنه هایی که در بین اعترافات پخش می شد تا حدی و البته اندکی توانست این مفهوم را برای اندک بینندگان برنامه روشن کند. در میان سیاسیون نیز اگرچه بسیاری دوران حاضر را متفاوت با دوران استالین می دانند، اما به هرحال این سکوت محتاطانه نخستین واکنش سیاسیون به این برنامه است. درحالی که وزارت خارجه امریکا و کاخ سفید نخستین واکنش ها را نشان داده اند، عجیب است که در درون ایران هیچ صدایی بیرون نمی آید (نه در دفاع بلکه تحلیلی به لحاظ اهمیت یک موضوع سیاسی). در این مورد در انتها نوشته خواهد شد. اما در همین جا اشاره می شود که متأسفانه یا خوشبختانه هدف از این مقاله دفاع از دستگیری یا تلاش برای آزادی کامل متهمین نیست. چرا که نه شناختی واقعی و حقیقی از این افراد و دسترسی به زندگی شخصی آنها وجود دارد که در خصوص مسائلی چون جاسوسی اظهار نظر شود و نه به تبعات بعدی آن می ارزد! در این مقاله تنها تلاش می شود که بیشتر به تبعات امر و برخی نکات اشاره شود. انقلاب های مخملی، انقلاب نیستند! شاید این هم مانند بسیاری واژه های سیاسی و حقوقی انگلیسی دیگر که در زبان ما به صورت عربی ترجمه شد، تبعات ناگوار زیادی داشته باشد. شاید امکان این وجود نداشت که واژه ای برای آن انتخاب شود که تمامی بار معنایی و محتوایی آن را به دوش بکشد. البته برای کشورهایی که سابقه انقلاب (Revolution) را ندارند این واژه را در کنار انقلاب می توانند به شورش یا حرکت انتقالی (منفی و مثبت) ترجمه کنند و خود انقلاب هم به معنی منقلب شدن و تحول بزرگ خیلی واژه بدی نیست. ولی در کشوری که انقلابی رخ داده است از یک طرف انقلابیون سابق یک برداشت دارند (که طبعاً انگیزه حفظ نظام آنها را وادار به واکنش سریع و خشن می کند) و از طرفی به قول وبلاگ بوی خاک مردمان کوچه و خیابان زجر کشیده در سال های پس از انقلاب نیز یک برداشت دیگر دارند که به هیچ وجه حاضر به تکرار آن نیستند. نخستین بار هم که عبارت براندازی از طریق انقلاب مخملی را از زبان وزیر اطلاعات شنیدم نه خنده ام گرفت و نه تعجب کردم. تنها تصورم این بود که شاید این اتفاق برای نخستین بار قرار است در ایران روی دهد. چرا که اساساً انقلاب های مخملی منجر به براندازی نمی شوند و نظام پیشین بر سر جای خود می ماند. مثلاً در گرجستان مردم از رئیس جمهور مادام العمر خود شواردنادزه خواستند تا استعفا دهد و او هم پس از دیدن تصمیم جدی در مردم استعفا داد!!! در اوکراین انتخابات دو بار برگزار شد، اما هر بار حکومت نتیجه را برعکس اعلام می کرد، اما وقتی مردم به خیابان ها ریختند حکومت ناچار به پذیرش خواست اکثریت و تکرار انتخابات و اعلام نتیجه واقعی شد. اگراین طور باشد انقلاب مخملی حتی از اصلاحات نیز ضعیف تر است و نتیجه آن را تنها می توان با خواست اصلاح طلبان به اصطلاح حکومتی در ایران (معتقد به تغییر و اصلاح افراد و نه تغییر و اصلاح برخی نهادها و قوانین نظام) مقایسه کرد. با این تفاسیر می توان نتیجه گرفت تنها دلیلی که به این رویدادها انقلاب می گویند سرعت وقوع و نتیجه شگرف و روش انجام آنها است. اما به لحاظ نتیجه به هیچ وجه واژه انقلاب برازنده نیست. مخملی یا گفتمان نرم این واژه جالب تنها به این دلیل انتخاب شده است که مبارزین سیاسی که نه اصلاح طلبان سرعتی!!! در این روش از ادبیات خشونت آمیزی استفاده نمی کنند. از ابتدای امر در روزنامه ها و نهادهای مدنی خواست های خود را به صورت مسالمت آمیز مطرح می کنند و در نهایت در صورت بی اثر بودن طرح خواست ها به این صورت، با هدایت جنبش های اجتماعی تظاهرات های مسالمت آمیز و کم سر و صدا و حتی شادی را برگزار می کنند. چرا به انقلاب های مخملی، انقلاب های رنگی می گویند؟ دلیلش این است که در هر یک از این کشورها (اوکراین، لهستان، گرجستان و ...) مردم با در دست داشتن پارچه ها، پلاکاردها، گل ها، بادکنک ها و حتی پوشیدن لباس هایی به رنگی خاص و متحد در راهپیمایی ها و تجمعات شرکت می کردند. دلیل این امر این بود که این رنگ ها به همراه معنای آنها در آن کشور به نوعی فصل مشترک شرکت کنندگان به شمار می رفت و برنامه ریزان و مجریان خیابانی می توانستند به این وسیله از خشونت و به بیراهه رفتن تجمع جلوگیری و تا پایان برنامه جنبه مسالمت آمیز را حفظ کنند و خواست های خود را پیش ببرند. بر خلاف کشور ما که اگر 100 نفر به صورت غیر حکومتی بخواهند از میدان انقلاب اسلامی تا میدان آزادی راهپیمایی مسالمت آمیزی را در خصوص یک امر صنفی داشته باشند، در ابتدای امر کار را با شعارها و نفراتی مشخص آغاز و در انتها با شعارها و نفراتی دیگر و پیش بینی نشده به پایان می رسانند!!! در اینجا در حاشیه به این نکته اشاره می شود که انقلاب ایران اگرچه نخستین انقلاب گل سرخ یا گل در برابر گلوله بود، ولی حتی اگر شهدا و خشونت انقلاب را در نظر نگیریم و این نکته را محور قرار دهیم که امام خمینی با حرکت های تروریستی و چریکی و خشونت آمیز مخالف بود و مردم را به روش های مسالمت آمیز و رفتاری محبت آمیز با ارتش فرامی خواند ولی مهم ترین مسأله نتیجه انقلاب اسلامی ایران است. در انقلاب ایران نظام سیاسی به کل تغییر کرد. این نکته را هم باید در نظر بگیریم که بیشترین خونریزی ها در انقلاب ها معمولاْ پس از انقلاب است. طبعاْ انقلاب مخملی با این تعریف نه پیش نه هنگام و نه پس از وقوع انقلاب محسوب نمی شود. بنابراین به سختی می توان انقلاب مان را انقلابی مخملی بنامیم. اما باید به این نکته توجه کنیم که اگر صبحت های بنیانگذار انقلاب و شعارهای انقلاب و خواسته های مردم را در آن زمان محور قرار دهیم، اساساً انقلاب مخملی به صورت مستقل نمی تواند امری مذموم باشد (چرا که همان شعارها و اهداف را به صورت کلی پیگیری می کند). این نکته در پایان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. نتایج، خواست ها و ابزارهای انقلاب مخملی نتیجه انقلاب مخملی کاملاً واضح است؛ یک انتخابات آزاد. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که این اتفاق در کشورهای دموکراتیک روی دهد. تنها در کشورهای استبدادی، تک حزبی و بسته سیاسی و تنها در صورت شرایطی خاص چنین واقعه ای امکان پذیر است. این شرایط را باید در وضعیت اجتماعی جامعه بررسی کرد. بلوغ سیاسی مردم، درک مفاهیم سیاسی، همبستگی اجتماعی، خواسته های مشترک، تلاش پیگیرانه، نهادهای مدنی هدایتگر، شکل گیری جنبش های اجتماعی، مطبوعات، اندک آزادی سیاسی از مهم ترین لوازم سیاسی تحقق چنین امری هستند. حال خیلی عجیب نیست که متوجه می شویم چرا انقلاب های مخملی تنها در کشورهای تازه استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی روی می دهند. وقوع انقلاب مخملی در ایران غیر ممکن است شخصاً علاقمندم بگویم که ایران کشوری دیکتاتوری، استبدادی، تک حزبی و بسته به لحاظ سیاسی نیست که نیازی به چنین امری باشد. اگر قرار است تمام هم و غم مخملی ها انتخابات آزاد باشد، ان شاء ا... بدون نیاز به زحمتی این اتفاق خواهد افتاد. اما از این گذشته ابزارهای انقلاب مخملی که در پاراگراف فوق بدانها اشاره شد در ایران وجود ندارند. اگرچه برخی از آنها درحال شکل گیری هستند. انقلاب ها ساخته نمی شوند، بلکه می آیند این جمله تافلر تنها فصل مشترک انقلاب ها و این رویداد به اصطلاح مخملی است. نگارنده معتقد است، اساساً تمامی رویدادهای وسیع اجتماعی چنین اند. درواقع فرآیندهای اجتماعی به گونه ای هستند که در کوتاه مدت نمی توان تصمیم گرفت فرآیندی اجتماعی را ایجاد کرد. به عنوان مثال نمی توان تصمیم گرفت در جایی انقلاب کرد یا تصمیم گرفت جلوی انقلاب را بعد از اطمینان از درحال انجام بودن آن گرفت. بنابراین امام خمینی رهبر انقلابی شد که وقوع آن اجتناب ناپذیر بود. در واقع مردم ایشان را به رهبری خود انتخاب کردند. این طور نبود که ایشان تصمیم به وقوع انقلاب در ایران داشته و این کار را هم پس از چند سال انجام داده باشد! انقلاب ایران محصول روندی اجتماعی و امری اجتناب ناپذیر بود. انقلاب مخملی هم همین طور است. وقتی کشوری به این مرحله می رسد و شرایط آن نیز وجود دارد، دیگر نه کسی می تواند ادعا کند که قصد انقلاب مخملی دارد و نه کسی می تواند ادعا کند که جلوی آن را خواهد گرفت. کار از کار گذشته است. بنابراین نگارنده معتقد است نه تنها افراد دستگیرشده بلکه اساساً هیچ فردی نمی تواند اراده یا حتی عاملی برای این کار باشد. آنها ممکن است محققین انقلاب مخملی و حتی امکان پذیری وقوع آن در ایران باشند (که این هم به لحاظ علوم سیاسی می تواند موضوعی قابل تحقیق باشد، اگرچه در ایران جزو خطوط قرمز نظام ما است و در سایر کشورها نیست، همین طور که در ایران می توان در مورد انقلاب مثلاً کوبا یا وضعیت لبنان یا هر کشور دیگر تحقیق کرد. بگذریم، قصد دفاع از فرد خاصی نیست) اما به هیچ وجه نمی توانند به تنهایی عامل، مجری و محرک انقلاب مخملی باشند. همچنین معتقدم در هر فرآیند اجتماعی سیاسی هم اراده خارجی وجود دارد، هم جاسوس و هم ........ . اما هیچ کدام از اینها نه عامل اند و نه چندان اثرگذار. در انقلاب اسلامی ما هم به هرحال سیاستمداران هر کدام از کشورهای خارجی به فکر فرو رفتند و تصمیم گیری کردند. به عنوان مثال امام به فرانسه تبعید شد. اما فرانسه شرایطی را داشت (این به دلیل آزادی های سیاسی کشوری چون فرانسه بود) که انقلابیون ایران قادر به رفت و آمد به منزل امام و سازماندهی خود بودند. ممکن بود برخی کشورها از انقلاب ایران پس از انجام، حمایت کنند و دولت مردمی را به رسمیت بشناسند. برخی برعکس. ممکن بود برخی کمک هایی هم بشود. یا برعکس برای سرکوب کمک هایی بشود. اینها همه وجود دارد اما نمی توان گفت که انقلاب اسلامی ایران یا هر انقلاب دیگری ساخته خارجی ها است. به هرحال امریکا کشوری لیبرال و دشمن سیاسی و اقتصادی شوروی سابق بوده است. طبعاً از این فرآیند در کشورهای جداشده از شوروی حمایت می کند. البته آن رقم هایی که در صدا و سیما عنوان شد تنها به چاپ تعدادی پوستر و کاغذ می انجامد و نه بیشتر. اما بپذیریم که هر کشوری در روابط بین الملل منافعی دارد و آن منافع را پیگیری می کند. اما فرآیندهای اجتماعی این چنین نیستند که بتوان به همین راحتی آنها را مانند اتومبیل هدایت کرد و برای آنها تصمیم گرفت. حمایت و عدم حمایت های جنبی امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است. اما نقش اساسی را خود جامعه دارد. برخی نکات قابل توجه: · اگر افراد دستگیر شده جاسوس نبودند (حتی با وجود اینکه امکان وقوع انقلاب مخملی در ایران نیست و حتی مقدمات آن نیز شکل نگرفته است و حتی اکثریت از مفهوم آن نیز اطلاعی ندارند) آیا می شد اتهام دیگری را مطرح کرد؟ آیا اینها تهدیدی برای نظام هستند یا درخواست های جنبش های اجتماعی؟ · یکی از عواقب ناگوار برنامه این بود که نه تنها بسیاری از این ترس دارند که مسائلی مانند تحقیقات سرمایه اجتماعی یا حکمرانی خوب یا ... مورد پیگیری و مؤاخذه قرار گیرد -اگرچه نفس هر کدام از آنها امری پسندیده و لازم در هر کشوری برای ثبات حاکمیت موجود هستند- برخی واهمه دارند که با توجه به اینکه فازبندی انقلاب مخملی در این برنامه ارائه شد، عده ای به دلیل اینکه جنبش زنان یا جنبش دانشجویی هستند و عده ای به دلیل اینکه از دموکراسی یا حقوق بشر صحبت می کنند و طبعاً در فاز 1، 2 یا 3 انقلاب مخملی قرار می گیرند و ممکن است غیر مستقیم یا مستقیم با این افراد در تماس باشند یا نباشند، دستگیر شوند!! · آیا نظام خود را در برابر انقلاب مخملی احساس می کند و می خواهد جلوی آن را بگیرد یا از هر چیزی که می تواند به انتخابات آزاد منجر شود می خواهد جلوگیری کند؟ این سؤالی است که در بندهای پیش به قسمت اول آن پاسخ داده شد. پاسخ قسمت بعدی در پارگراف ذیل می آید. · یک بار دیگر نقش خارجی را کنار بگذاریم و تنها به منافع ملی بیاندیشیم، فرض کنیم عده ای در ایران درخواست برگزاری انتخابات آزاد دارند، یا دموکراسی، یا توجه به حقوق بشر یا حقوق زنان یا کودکان یا ... . آیا به واسطه اینکه ممکن است این مسأله فاز اول انقلاب مخملی باشد یا حمایت خارجی در کار باشد می توان آنها را سرکوب کرد؟ اتفاقاً باید در اینجا این نکته را خاطر نشان کرد که اگر قصد داریم از انقلاب مخملی (که شرح آن در بالا آمد) جلوگیری کنیم، بهتر است شرایطی عقلانی را فراهم کنیم که وقوع آن غیرضروری باشد. به عبارتی بهتر به انتخابات آزاد، رعایت حقوق انسان ها، آزادی های مدنی و قانون عادلانه تن بدهیم که هیچ یک از اینها نه غیر انسانی و نه غیر اسلامی است. (چرا به جای ذکر اینها از عباراتی مانند جامعه باز به کرات استفاده می کنیم و معنای آن را نیز ذکر نمی کنیم؟) والا باید آرزو کنیم که در این کشور انقلاب مخملی روی دهد. چرا که انقلاب مخملی جایگزین شایسته انقلاب های خونین و تمام مراحل آن در چارچوب قانون اساسی همان کشور است و نتیجه آن هم تغییر نظام نیست. · به عنوان یک اصلاح طلب امیدوارم حتی این فرآیند اجتماعی که هم نظام موجود حفظ می شود و هم هزینه ای بسیار کمتر از انقلاب های واقعی دارد، روی ندهد. اساساً نیازی به خیابان ریختن ولو به قیمت پرت کردن گل و بادکنک به هوا نباشد. علاقه ام این است که انتخاباتی آزاد و دموکراتیک در کشور روی دهد. حقوق تمامی انسان ها رعایت شود. زنان به اندازه مردان از حقوق مساوی برخوردار شوند. با دانشجویان مانند دانشجو برخورد شود. کارگران شغل خود را از دست ندهند و حقوق کارگری مناسب داشته باشند. بیکاری کم شود. آزادی های اجتماعی و سیاسی وجود داشته باشد. برنامه های توسعه زندگی همه ما را بهبود بخشند و کشور به سمت پیشرفت و رقابت با کشورهای توسعه یافته برود. عدالت و رفاه تحقق یابد. والا هر روز باید جلوی یک چیزی را بگیریم. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
|
RSS
|