<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گفت و گوی اصلاحی</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 07 Jun 2009 12:29:46 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خدمت و خیانت</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در عالم سیاست مردان زیادی می‌آیند و می‌روند، گاهی در کوتاه مدت عملکرد آنها به چشم نمی‌آید. مثلاً تاریخ مشخص می‌کند در زمانی که استعمار پیر اکثریت کشورهای عقب‌مانده را در بر گرفته بود در ایران فردی به نام مصدق آمد و با ترفندهای سیاسی خود دست استعمار را از منابع نفتی ایران کوتاه کرد. شاید در آن هنگام برای بسیاری از افراد همین مملکت سؤال بود که بالاخره مصدق آدم خوبی است یا نه؟!! (شاید این سؤال هنوز هم برای بعضی‌ها وجود داشته باشد!!!) یا به عنوان مثالی برعکس در مقاطعی پادشاهانی آمدند که به دلیل بی‌کفایتی یا وابستگی تکه‌هایی از خاک این کشور را به روسیه و انگلستان واگذار کردند. آخرین نمونه عجیب هم اعلام استقلال بحرین توسط محمدرضا پهلوی پس از بازپس‌گیری آن پس از 50 سال از دولت انگلستان بود. شاید امروز هم برخی متوجه نیستند که این پادشاهان ضعیف‌النفس در طول تاریخ چه خیانت‌هایی را به این کشور و ملت انجام داده‌اند. تاریخ نمونه‌های فراوانی از این خدمت‌ها و خیانت‌ها به ما نشان می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ویژگی‌های مشترکی را می‌توان میان خیانتکاران و همچنین خدمتگزاران یافت. دسته نخست کسانی بودند که به‌راحتی و عمدتاً بدون پشتوانه مردمی چندانی به قدرت می‌رسیدند. سواد، توانایی واساساً‌ شایستگی قابل توجهی نداشتند و هدف آنها از دستیابی به قدرت تنها قدرت بود! طبیعی است چنین افرادی تنها به حفظ قدرت و جایگاه خود می‌اندیشیدند و حاضر بودند همه چیز را فدای این آرمان مقدس خویش کنند! هر بار بخشی از خاک این کشور را ببخشند یا معدنی و ... هر چیزی که امکان حفظ قدرت با از دست دادن آن وجود داشته باشد! شخصاً نمی‌دانم اگر چنین بی‌کفایتانی در دنیا نبودند اکنون انگلستان و روسیه چه جایگاهی در جهان داشتند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما دسته دوم کسانی بودند که معمولاً به دلیل شایستگی‌های فردی و توان مدیریتی بدون اتصال به استبداد و استعمار جایگاهی میانی را در قدرت کسب می‌کردند. قدرت، چندان باب میلشان نبود ولی نارضایتی از وضع اسفبار موجود و بی‌تفاوتی دیگران آنها را وادار می‌ساخت تا برای اصلاح و بهبود در چنین جایگاهی قرار گیرند. مدت حضورشان در قدرت نیز چندان به طول نمی‌انجامید اما در همین مدت کوتاه به رغم تمامی سنگ‌اندازی‌ها و مخالفت‌ها و ... دست به اقداماتی می‌زدند که تحولاتی شگرف در کشور می‌آفرید. روش اجرای این تحولات نیز بین اكثرآنها مشترک بود. نخست آنکه تلاش می‌کردند اهمیت کارخود را عادی جلوه دهند تا از حساسیت‌های موجود بکاهند. همچنین اقدامات خود را به صورت پیاپی انجام‌ می‌دادند تا مخالفان توان رویارویی با تمامی‌ اقدامات را نیابند. اهمیت کارشان آن زمان چندان به چشم نمی‌آمد اما تاریخ نشان می‌داد که در آن مقطع تحولی بزرگ روی داد و سرفصلی تازه آغاز شد. کارهای آنها عمدتاً نیمه تمام می‌ماند و دوران سیاهی و سکوت با سرکوب آنها شروع می‌شد اما گویی برخي مستبدین از برخورد ظالمانه خود با آنها دچار عذاب وجدان و احساس گناه می‌شدند و اقدامات آنها را تا حدی البته به روش خود ادامه می‌دادند. این، سرنوشت مستبدین را هم همانند آنها می‌کرد! قصه عجیبی است قصه مصدق و رضا شاه، امیرکبیر و ناصرالدین شاه، داستان جالبی است داستان اصلاحات پهلوی و ناصری! اصلاحات در ایران مدت‌ها است که آغاز شده است اما اگر مردم در هر دوره واقعاً قدر اصلاح طلبان دوران خود را می‌دانستند و به پشتیبانی قاطعانه از آنها برمی‌خواستند اکنون وضعیت کشورمان خیلی بهتر از این بود که هست.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نكته‌اي كه ذهن را به خود مشغول مي‌كند اين است كه چرا در ايران مردم قدر خدمتگزاران خود را نمي‌دانند و خائنين را از قدرت پايين نمي‌كشند؟ چرا گاهي حتي تشخيص هم نمي‌دهند كه كدام يك انسان اخلاقي و شرافتمندي است و كدام يك فرصت‌طلب و وطن‌فروش و تشنه قدرت؟ در مالزي يك دوره‌اي فردي به نام ماهاتير محمد ظهور مي‌كند و همگي منشور اصلاحاتش را مي‌پذيرند و در رأس برنامه‌هاي كلان كشور طي سال‌هاي سال قرار مي‌دهند و با شتاب هر چه تمام‌تر ظرف مدت كوتاهي از يك كشور عقب‌مانده به يكي از توسعه‌يافته‌ترين كشورهاي آسيا تبديل مي‌شوند، اما در ايران سال‌هاي سال است كه ستارگاني به مراتب درخشنده‌تر از ماهاتيرمحمد ظهور كردند و هيچ‌گاه مردم آنها را با كمال ميل نخواستند و نپذيرفتند كه اگر مي‌خواستند ايران با منابع و سرمايه‌هاي غني خود و استعداد ذاتي جوانانش مي‌توانست به مراتب بالاتر از ساير كشورهاي آسيايي بايستد. اما آنچه كه بود و دوام و بقا داشت استبداد بود و روحيه‌اي ضعيف در ملت و منطقي تسليم لزوم و بايستگي تداوم استبداد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 12:29:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حاکمیت قانون</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين روزها بسياري از تحليل گران دلايل مشكلات ساختاري ايران را در قوانين آن مي دانند، اين نظر تنها به قوانين اصلي و تعيين كننده ساختار قدرت در ايران مربوط نمي شود. به عنوان مثال معتقدند دلايل عدم پيشرفت مناسب علمي كشور به دليل قوانين ناقص در اين حوزه مانند مالكيت فكري است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد بسياري از اين دوستان اطلاع نداشته باشند كه در سال 58 مهندس بازرگان قانون اساسي بلژيك ـ كه از دمكرات ترين، ساختارمندترين،‌ آزادترين و اصيل ترين قوانين اروپا است ـ را با كمترين تغييرات به زبان فارسي ترجمه كرد و در مجلس خبرگان نيز با تلاش عجيب و خستگي ناپذير افرادي چون آيت الله منتظري و برخي ديگر بندهاي ولايت فقيه به آن اضافه شد. در قانون اكثريت كشورهاي جهان محدوديت هايي براي پوشش زنان و مردان گذاشته شده است. مثلاً در كشور امريكا برهنگي كامل ممنوع است مگر در روزي خاص، سواحلي خاص و مكان هايي خاص كه قانون آنها را مشخص كرده است. در برخي كشورها اين محدوديت بيشتر است. اما در كشورهايي مانند بلژيك و هلند هيچ شرطي در قانون پيش بيني نشده است. اين بدان معني است كه در اين كشورها هيچ محدوديتي در پوشش وجود ندارد و حتي برهنگي نيز آزاد است. در هيچ قسمت اين قانون ترجمه شده و مترقي ما هم بندي براي پوشش وجود ندارد. اما هيچ شيرزني در ايران پيدا مي شود كه بتواند با استناد به همين قانون تنها روسري خود را بردارد؟ به عنوان مثالي ديگر طبق همين قانون برگزاري هرگونه تجمع و تظاهرات اعتراضي تنها به شرط عدم حمل سلاح آزاد است. ولي در عمل شما حتي براي برگزاري تجمعات صنفي بايد از دو ماه قبل پس از اعلام رسمي به دنبال دريافت مجوز از وزارت كشور و شوراي تأمين استان باشيد و به هر مرجعي كه احساس مي كنيد مي تواند قدرت يا نفوذي در اين مملکت داشته باشد نيز با ارسال يك رونوشت اطلاع دهيد. تازه پس از تمامي اين مراحل نيز هيچ بعيد نيست كه در آخرين دقايق مراسم بنا به دلايلي خاص لغو شود و در صورت برگزاري نيز هيچ گونه تضميني براي حفظ امنيت برگزاركنندگان وجود ندارد! پس ظاهراً پيش از آنكه مشكل از عدم وجود قانوني جامع باشد، از عدم اجراي همين قانون ناقص فعلي و هر قانون ديگري است!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هميشه دلايل بسياري در توجيه عدم حاكميت قانون در ايران به ذهنم مي رسيد. اما اين بار موضوع ديگري توجهم را به خود جلب كرد! تاكنون برايتان پيش آمده است كه در يك سازمان بخواهيد نظرتان را به شخص يا اشخاصي اطلاع دهيد و ديگران به شما توصيه كنند كه اين كار به صورت شفاهي انجام شود و از اعلام نظرتان به صورت كتبي پرهيز كنيد؟ در چنين مواقعي دوستان دلايل توصيه خيرخواهانه خود را پيشگيري از عواقب ناخواسته و نامطلوب در آينده عنوان مي كنند. اين واقعاً يك فرهنگ است. در كشور ما هميشه متصديان سعي مي كنند تا جايي كه امكان دارد بدون تدوين مقررات و ضوابط اعمال مورد نظر خود را پيش ببرند. چرا كه فكر مي كنند مكتوب سازي اين مسائل مي تواند برايشان دردسرهاي زيادي به همراه داشته باشد. نخست آنكه انجام اين عمل (تدوین و تصویب قانون مناسب) زمانبر است و غالباً با مشكلات و هزينه هايي همراه است. دوم آنكه ممكن است اين قانون زماني پاي خود قانونگذاران را هم بگيرد. از همه مهم تر اينكه نوشتن قوانين يك حسن (براي اعمال شوندگان!) دارد و آن شفاف سازي و تعيين حد و حدود آن قانون است. اما بدون قانون مي توان هر كاري كرد! بسياري از اين فرهنگ با نام &quot;راه بنداز، جا بنداز&quot; نام مي برند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فكر مي كنيد با وجود چنين فرهنگي تا اطلاع ثانوي حاكميت قانون در ايران محتمل باشد؟ آيا مي توان مفاهيمي مانند آزادي، دموكراسي، توسعه و پيشرفت را بدون قانون تصور كرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پي نوشت:‌ عنوان حاكميت قانون را از استاد بزرگوار عباس عبدي قرض گرفته ام. شايد تبليغي باشد براي كتاب ايشان!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 10:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ورزش و اسرائیل</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بهتر است پيش از پرداختن به اصل مطلب موضع نويسنده را در اين مورد روشن كنم كه از ابتدا اين مطلب به سرنوشت مطلب پيش دچار نشود!‌ اگر جمهوري اسلامي ايران دولت اسرائيل را به رسميت نمي شناسد و آن را رژيمي اشغالگر مي داند كه قبله دوم مسلمين را غصب كرده است، اين جانب!‌ ملت اسرائيل را نيز به رسميت نمي شناسد!! براي اين ادعا نيز دلايل محكمه پسند و به ظاهر منطقي دارم. واژه ملت &quot;nation&quot; براي خود تعريفي دارد كه بايد حداقل 80%‌ آن را در نظر بگيريم! به نظر شما افرادي با نام فاميل جكسون و جانسون و چخوف و اشنايدر و پاك نژاد و ... و به رنگ هاي سياه و سفيد و سبزه و ... چه اشتراك نژادي مي توانند با هم داشته باشند كه آنها را ملت بناميم؟‌ يكي روس،‌ يكي امريكايي،‌ يكي استراليايي،‌ يكي ايراني،‌ يكي اسلاو،‌ يكي ژرمن،‌ يكي ... ! اشتراك جغرافيايي اين افراد چيست كه در آن سابقه سكونت تاريخي داشته باشند؟ مگر نه اين است كه پدران،‌ پدربزرگ ها يا در نهايت اجداد اين افراد در شصت سال پيش دسته دسته از كشورهاي مختلف به اين كشور با صاحب مهاجرت كردند؟ اشتراك قومي اين ها چه مي تواند باشد؟ زبان عبري تا پيش از مهاجرت تنها زبان ديني اين افراد بوده است. تنها مسأله اي كه ساكنان اسرائيل از آن به عنوان سند اصلي سابقه ملي خود نام مي برند سكونت قومي به نام بني اسرائيل در زمان حضرت موسي در منطقه اورشليم است! مي دانيم كه اين داستان (عبور موسي و يارانش (ياراني كه همگي به او خيانت كردند و با دعاي اين پيامبر آواره شدند) از رود نيل و سكونت آنها در منطقه فلسطين فعلي) تنها يك داستان ديني در كتاب (غيرمستند و منحرف شده) تورات است و هيچ سند مشخص و قطعي باستان شناسي و علمي در اين زمينه اين مطلب را اثبات نكرده است. كما اينكه اثبات اين مسأله نيز دليل تصاحب سرزمين فلسطين به دست ارتش انگلستان با پشتيباني مالي دولت امريكا و حمايت دولت هاي شوروي و آلمان نمي شود. اگر اين طور است ما هم بايد تمام قلمرو انوشيروان را دوباره تسخير كنيم! تنها اشتراك ساكنان اسرائيل دين يهود است و در بهترين حالت مي توانيم آنها را يك امت بناميم نه ملت. براي اينكه از مباحث سياسي تا حدي فاصله بگيرم و نشان دهم كه به هيچ وجه نگاه جانبدارانه اي در كار نيست اين را هم ذكر مي كنم كه تنها كشور اسرائيل نيست كه فاقد ملتي مشخص و شناسنامه دار است. متخصصين رشته مردم شناسي مي دانند كه اين مسأله براي كشورهاي فنلاند،‌ افغانستان و ميانمار (برمه)‌ نيز وجود دارد. همچنين در مطلب &lt;A href=&quot;http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-35.aspx&quot; target=_blank&gt;شهر بي هويت&lt;/A&gt; به بررسي همين نشانه ها براي ساكنان شهر تهران و كشور امريكا نيز پرداختم.  شايد به همين دليل باشد كه به درستي اكثريت دولتمردان و روزنامه نگاران ايراني از جمله دوست خوبم محمدرضا يزدان پناه به درستي از واژه مردم اسرائيل و نه ملت اسرائيل استفاده مي كنند. من نيز براي تمامي مردم دنيا از جمله مردم اسرائيل احترام قائلم و آنها را دوست دارم. اما نه تنها آنها را يك ملت نمي دانم بلكه معتقدم بسياري از آنها از هموطنان من هستند و بهتر است به جاي زندگي در بهترين نقطه دنيا كه ظاهراً‌ متعلق به افراد ديگري است!!‌ به سرزمين خودشان يعني ايران بازگردند. &lt;BR&gt;فرصت و حوصله آن نيست كه به تفاوت امريكا و اسرائيل در سياست خارجي ايران بپردازم. تنها به ذكر اين نكته بسنده مي كنم كه در محورهاي سياست خارجي ايران كشور ما يك كشور اسلامي است و اسلام و احكام آن و به طور كلي ايدئولوژي اسلامي تعيين كننده سياست هاي ايران هستند. دولت امريكا به دليل برنامه ريزي بر عليه كشورهاي اسلامي،‌ جلوگيري از شكل گيري دولت هاي دموكراتيك اسلامي با برنامه ريزي و دفاع از دولت هاي استبدادي و استعمارگر،‌ استعمار كشورهاي اسلامي و دخالت در امور مسلمانان به دشمن ايران تبديل شده است. به عنوان مثال بارز مي توان از دخالت در كودتاي 28 مرداد و حمايت از رژيم شاه سابق در برابر خواسته هاي مردم ايران، به رسميت نشناختن انقلاب اسلامي ايران و دولت جمهوري اسلامي،‌ حمايت و پشتيباني از صدام جهت حمله به ايران در طول 8 سال جنگ،‌ دفاع و پشتيباني از اسرائيل در برابر ملت فلسطين، دخالت در كشورهاي اسلامي به خصوص خاورميانه و رويارويي با آنها به خصوص در بعد اقتصادي نام برد. طبعاً‌ همان طور كه امام خميني نيز اشاره كرده اند تا زماني كه سياست هاي فعلي امريكا در برابر ايران و كشورهاي اسلامي ادامه داشته باشد امريكا همچنان دشمن ايران و مردم ايران خواهد ماند. اما طبعاً با معذرت خواهي امريكا درباره كودتاي 28 مرداد، عدم حمايت از صدام، برقراري صلح عادلانه در فلسطين با رضايت فلسطينيان،‌ عدم دخالت امريكا در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران و بهبود روابط سياسي و تجاري امريكا با ايران و ساير كشورهاي اسلامي دشمني امريكا با ايران مي تواند به دوستي تبديل شود يا حداقل برطرف شود. اما اسرائيل براي ما همچنان دولتي نامشروع و غاصب محسوب مي شود و اين هم از همان ايدئولوژي اسلامي نشأت مي گيرد و اين دشمني حداقل تا زمان بقاي جمهوري اسلامي ايران باقي خواهد بود. (شانس آورديد حوصله اي نبود وگرنه فرق اين دو را بهتر از اينها به شما نشان مي دادم!!!) در مطلب &lt;A href=&quot;http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-27.aspx&quot; target=_blank&gt;رویکرد به شرق&lt;/A&gt; نيز در خصوص محورهاي سياست خارجي ايران و تغييري كه در اولويت گذاري آنها مشاهده مي شود،‌ صحبت كرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;المپيك يك فستيوال ورزشي با هدف برقراري صلح و دوستي بين ملت ها است. مردمان كشورهاي جهان از تمامي قاره ها بهترين ورزشكاران خود را براي رقابت و رساندن اين پيام به المپيك مي فرستند. سياست و دولت ها هيچ نقش و تأثيري در اين رقابت ها ندارند. بخش نخست مطلب نشان مي دهد كه اسرائيل و پرچم آن به هيچ وجه براي ما مشروعيتي ندارد كه بخواهيم پيام دوستي ايرانيان را حتي به ملت يا حتي مردم آنجا برسانيم. اما ... &lt;BR&gt;حتي اگر پيام المپيك، دوستي تمام انسان ها فارغ از هر رنگ و نژاد نبود باز هم براي قضاوت درست تلاش مي كردم لحظه اي جاي خود را با يك ورزشكار اسرائيلي عوض كنم. فكر مي كنيد او از اينكه يك ورزشكار ديگر حاضر نيست با او مسابقه دهد و بدون مسابقه پيروز شده است، خوشحال است؟ از اينكه نه تنها كشور و مردمش بلكه خودش هم به رسميت شناخته نشده است بايد خوشحال باشد؟ تنها گناهي كه او مرتكب شده است اين است كه در كشور اسرائيل متولد شده است. او نه در تسخير آنجا نقشي داشته و اساساً‌ در آن موقع حضور داشته و نه عقايدش با عقايد رهبران كشورش تطبيق كامل دارد. تنها بنا به جبر جغرافيايي در آن سرزمين متولد شده و تنها كاري كه انجام داده اين است كه در يك باشگاه ورزشي ثبت نام كرده و با تلاش خود را به اينجا رسانده است. راه ديگري داشت؟ مي توانست با پرچم كشور ديگري در رقابت ها شركت كند؟ مي دانم روزي صد بار آرزو مي كند كه كاش رقابت ها بدون ذكر مليت و پرچم برگزار مي شد و مانند رقابت هاي حرفه اي تنها افراد با هم رقابت مي كردند. حتماً او بهتر از من مي داند كه اين گونه نيست كه تمامي ورزشكاران ايراني به خواست خود از رقابت با ورزشكاران اسرائيلي انصراف دهند و مسؤولين ايراني و سياست هاي آنها هيچ نقشي در اين ميان نداشته باشند. من اگر يك ورزشكار ايراني بودم و در چنين موقعيتي قرار مي گرفتم قطعاً اگر امكان رقابت با آن ورزشكار برايم وجود نداشت و عواقب خوبي در انتظارم نبود، مسابقه نمي دادم. اما شخصاً‌ نزد حريفم مي رفتم و او را در آغوش مي كشيدم و از او عذرخواهي مي كردم. به او مي گفتم كه به عنوان يك انسان او را دوست دارم و دركش مي كنم و دوست داشتم كه با او مسابقه مي دادم و پيروز مي شدم. مي گفتم كه هر كدام از ما پيش از اينكه دورمان را مرزبندي كرده باشند و متعلق به سرزميني باشيم، يك انسان هستيم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 05:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نهادهای انقلابی</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;انقلاب اسلامی ایران را باید یکی از مردمی ترین انقلاب ها بدانیم. اگرچه نقش دانشگاه ها، نهاد روحانیت و گروه های مبارزاتی زیرزمینی در به ثمر رسیدن این انقلاب اجتناب ناپذیر است ولی مهم ترین عامل پیروزی انقلاب حضور میلیونی توده مردم و رهبری امام خمینی بود. از جمله پیامدهای پیروزی انقلاب های مردمی آزاد شدن انرژی اجتماعی وسیع و ایجاد توقعات گسترده و متنوع است. جنگ تحمیلی به رغم ضربات جبران ناپذیر خود، نقش بی بدیلی در تخلیه مؤثر این انرژی جهت دفاع از کشور و حفظ و تقویت وحدت نیروهای انقلاب داشت. اما در هر صورت مدیران ارشد نظام تازه تأسیس جمهوری اسلامی می دانستند که اگر استفاده مؤثری از نیروهای انقلاب نشود و انرژی انقلابی آنان به سمت و سوی مناسبی هدایت نشود، می تواند عواقب ناخواسته و مخربی را برای کشور به ارمغان بیاورد. بنابراین علاوه بر استفاده گسترده از این نیروها در مناصب ارشد مدیریت دولتی به فکر تأسیس نهادهایی افتادند که ضمن شکل گیری از نیروهای انقلابی رسالتی انقلابی را نیز سرمنشأ کار خود قرار دهند. شاید اگر این تفکر نبود فاجعه انقلاب در انقلاب در ایران نیز به وقوع می پیوست. نهادهای انقلابی یکی پس از دیگری تشکیل می شدند؛ کمیته انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی، بنیاد مستضعفان و جانبازان، بنیاد شهید، بنیاد 15 خرداد، کمیته امداد امام خمینی، جهاد دانشگاهی، ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، ستاد رسیدگی به فرمان امام، بنیاد مسکن، نهضت سواد آموزی، سازمان تبلیغات اسلامی و ... از جمله نهادهایی بودند که پس از انقلاب به دلایل مختلف تشکیل شدند و نیروهای انقلابی را به خدمت گرفتند. نقشی که اکثریت این نهادها در حفظ انقلاب و حل بحران های دوره ای با روحیه انقلابی کارکنان خود داشتند، غیرقابل چشم پوشی است. نکته کلیدی را باید در همین جا بیابیم. اگرچه در ابتدای امر نیت اصلی بنیانگذاران این نهادها سازمان دهی انقلابیون بود، اما قطعاً پیش بینی بحران هایی را در ذهن خود می کردند که حل آنها مستلزم نهادهایی قابل اعتماد و شکل گرفته از مؤثرترین نیروهای انقلاب بود تا بتوانند بدون تن دادن به ساز و کارهای بوروکراتیک در اسرع وقت به حل بحران و نجات انقلاب بپردازند. این همان حدفاصل نهادهای موازی است. پس از انقلاب با واژه هایی مانند بسیج، جهاد، نهضت و عباراتی مانند روحیه بسیجی، تفکر جهادی، حرکت انقلابی و ... روبرو شدیم. شاید تمامی این عبارات یک معنا بیشتر نداشته باشد. گاهی در یک کشوری زلزله یا یکی دیگر از بلایای طبیعی رخ می دهد؛ در چنین شرایطی اگر نهادهای مسؤول بخواهند از طریق اداری مکاتباتی را صورت دهند، تجهیزاتی را درخواست کنند و نیروهایی را به منطقه بفرستند، زمان قابل توجهی از دست می رود و تعدادی از شهروندان جان خود را از دست می دهند. اما صلیب سرخ داوطلبینی از شهروندان عادی را پیش از این ثبت نام کرده است که در این هنگام به صورتی سازمان یافته و سریع وارد عمل می شوند. آنها با به همراه داشتن نان، آب، پتو و بیل به نجات جان شهروندان می شتابند و بیشترین نقش را نیز همین نیروهای مردمی در حل بحران دارند. این بسیج مردمی در ایران با وحدت ناشی از انقلاب و اعتقادات اسلامی نیز همراه می شود. در واقع هدف اصلی این است که کاری را که بخش دولتی در زمان مشخص و هزینه خاصی انجام می دهد به دلیل وجود بحران یک نهاد انقلابی با همراهی نیروهای مردمی و بسیج و سازماندهی آنها در زمانی بسیار کوتاه تر و هزینه ای بسیار کمتر به پایان می رساند. به عنوان مثال اگر قرار باشد در برنامه پنج ساله ی سه دوره بعد برای روستایی راه کشیده می شد، جهاد سازندگی در همان زمان با همکاری روستانشینان به سرعت آن راه را تکمیل می کرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بنابراین بحران، روحیه انقلابی و بسیج مردمی از ویژگی های شرایط تشکیل و فعالیت نهادهای انقلابی بودند. اما اگر چنین شرایطی وجود نداشته باشد، چه اتفاقی برای این نهادها رخ می دهد؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;طبعاً سه راه بیشتر وجود ندارد؛ عدم فعالیت!، موازی کاری و انجام فعالیت های غیر مرتبط &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ادغام کمیته انقلاب اسلامی و ژاندارمری و تشکیل نیروی انتظامی را به یاد داریم. شاید به همین دلیل باشد که هنوز هم شاهد نوعی دوگانگی در رفتار سازمانی نیروی انتظامی هستیم (به عنوان مثال از حمله به کوی دانشگاه با همراهی گروه های فشار تا دفاع از دانشجویان در برابر همان گروه ها در زمان های مختلف) و شاید به همین دلیل فرماندهان ارشد نیروی انتظامی هنوز از نیروهای سپاه پاسداران انتخاب می شوند. اما به تدریج شاهد شکل گیری هویت واحد پلیس برای کارکنان این نهاد هستیم. همچنین در دولت آقای خاتمی جهاد سازندگی در وزارت کشاورزی ادغام شد چرا که به نظر می رسید که با پایان رسیدن جنگ، سنگرسازان بی سنگر می توانند به عنوان پرسنل رسمی دولت به انجام وظیفه خود بپردازند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در ابتدای انقلاب پس از تشکیل سپاه برخی صحبت از انحلال ارتش می کردند که ظاهراً دلیل آن را عدم اعتماد به ارتش وقت و جلوگیری از ایجاد دو نهاد موازی می دانستند. اگرچه پس از آن در کودتای شکست خورده نوژه یکی از دلایل آنها درست به وقوع پیوست ولی در آن زمان امام با پیش بینی های خود از وضعیت انقلاب در آینده و شناخت صحیح شرایط وقت با این پیشنهاد موافقت نکرد. همچنین کودتا توسط بخش کوچکی از ارتش در هر زمانی و هر کشوری محتمل است و این دلیل مناسبی برای انحلال ارتش نیست. تاریخ نیز نشان داد که سپاه نقش قابل توجهی در حفظ انقلاب و نظام داشت که این نه به تنهایی در توان ارتش بود و نه در شرح وظایف آن. دو سال پیش واژه جانبازان از انتهای نام بنیاد مستضعفان و جانبازان حذف شد و نام بنیاد شهید به بنیاد شهید و ایثارگران تغییر یافت. همچنین این بنیادها تحت نظارت وزارت تازه تأسیس رفاه قرار گرفتند. این درحالی است که دولت فعلی انحلال وزارت رفاه را زمانی در برنامه های خود قرار داده بود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نقش تک تک این نهادها را در حفظ و پویایی نظام برنشانده از انقلاب و سازماندهی و هدایت بخشی به نیروهای مثمرثمر آن و جلوگیری از ایجاد بحران های داخلی نمی توانیم فراموش کنیم. شاید تنها گروهک منافقین بود که با داشتن کمترین نقش در پیروزی انقلاب دست به بازی کودکانه همه یا هیچ زد و با ایجاد بحران های بی شمار داخلی برای مردم و نظام سرنوشت عبرت آمیزی را برای خود رقم زد. اما اکثریت انقلابیون با تشکیل نهادها و ایفای نقش در آنها به تکامل نظام و تغییر شرایط و حل مشکلات کمک قابل توجهی را ایفا کردند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در حال حاضر کشور وارد مرحله شکوفایی و توسعه شده و خواست تمامی ملت ایران صلح پایدار و پیشرفت کشور و رفاه اقتصادی است. در این دوران نه خبری از جنگ خانمان سوز است و نه از انرژی بی پایان آزاد شده از انقلاب و نه از جنگ های گروهک های داخلی و نه محرومیت های بی شمار غیرقابل رفع و ... . از بسیاری از نهادهای انقلابی تنها نامی باقی مانده است. هیچ بخشی از نظام و حتی خود این نهادها موافق موازی کاری، فعالیت غیرمرتبط و سکونِ کاری نیستند. همچنین زمینه های پیشرفت و نیازهای کشور در حدی است که می توان با برنامه ریزی و سازماندهی مناسب تمامی نیروها را به کار گرفت و بهترین بهره را از آنها برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;B Roya&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شاید زمان آن رسیده باشد که در وضعیت کلیه نهادهای انقلابی یک بازنگری اساسی صورت گیرد و برنامه ای منطبق با شرایط زمانی حاضر برای نظام جمهوری اسلامی تدوین شود.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 14:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتمان واسط</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بسیاری پدیده دوم خرداد را یک واکنش اجتماعی بر علیه گفتمان ایدئولوژیک حاکم در زمان خود می دانند. شاید اگر کمی وسیع تر نگاه کنیم، شکاف دولت ـ ملت در ایران به اندازه ای است که اساساً تنها گروه، تفکر یا فردی موفق به جلب آرای عمومی خواهد شد که نقدی مبهم را متوجه کلیت حاکمیت کند! اما ایرانیان در رفتار سیاسی خود ویژگی دیگری نیز دارند (که  ظاهراً اصلاح طلبان امیدوارند در دوره های بعد شکسته شود!) و آن هم این است که آنها به هیچ فرد، شعار یا حتی تفکری دو بار رأی نمی دهند (بهتر است شما هم مانند من دو دوره متوالی ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی را یک دوره فرض کنید!). شاید به همین دلیل است که جناح راست به این نتیجه رسیده که در هر دوره از تابلوهای مختلف و شعارهای متفاوتی استفاده کند. بر اساس همین نظریه! معتقدم که در دوم خرداد علاوه بر واکنش شکاف دولت ـ ملت اتفاق دیگری هم افتاد و آن استفاده از گفتمانی نو توسط نیروهای چپ بود. گفتمانی که به تدریج شکل می گرفت و روشنفکران، دانشگاهیان و روزنامه نگاران را نیز به خود می کشاند؛ گفتمان دموکراسی!&lt;BR&gt;ریشه های آن از مطالعات نیروهای خط امام در مرکز مطالعات استراتژیک آغاز شد. پس از فشار فزاینده به جناح چپ حاکمیت و کنار گذاشته شدن تدریجی آنها ظاهراً فقط این مرکز در حاکمیت برایشان باقی مانده بود. اگرچه پس از مدتی اکثریت آنها مجبور به ترک ریاست جمهوری شدند و به همان حلقه کیان اکتفا کردند. در چنین دوره ای مطالعات بهترین کاری بود که می توانستند انجام دهند. مطالعاتی که در نهایت منتهی به شکل گیری یک گفتمان پاسخگو و حلقه ای از نیروهای تئوریک جهت برنامه ریزی و فعالیت منسجم سیاسی شد. منشاً شکل گیری این گفتمان و منابع مطالعاتی آن چه بود؟ &lt;BR&gt;این موضوعاتی که در نهایت به صورت پارادوکسی چالشی به مردم ارائه شد! در دو بعد مورد مطالعه و بحث قرار می گرفت. بعد اول همانی است که آن را روشنفکری دینی می نامند. عده ای مهندس بازرگان وعده ای هم شریعتی را پایه گذار این بحث معرفی می کنند. اما در آن زمان بیش از همه اندیشه های دکتر سروش بود که مورد واشکافی سیاسیون چپ قرار می گرفت و پس از آن هم افرادی چون مجتهد شبستری و ... . عده ای دیگر هم که به خود منشأ وصل بودند! و اندیشه های آنتونی گیدنز و هابرمارس و هابز و .. را بررسی می کردند. غافل نشویم که دوستان پیرو سروش هم خیلی تفاوتی نداشتند. چرا که سروش هم به شدت تحت تأثیر اندیشه های کارل پوپر قرار گرفته بود! این اندیشه ها تا زمانی با ایجاد مباحث داغ و روز توانست موجی ایجاد کند.&lt;BR&gt;اما ...&lt;BR&gt;مدت ها است که اصلاح طلبان حرف جدیدی نمی زنند. گفتمان آنها متوقف شده و گویی مرده است. مردم دیگر تکرار حرف های گذشته برایشان خسته کننده به نظر می رسد. اما سؤال اینجا است که آیا سروش هم متوقف شده است؟ آیا گیدنز هم حرف جدیدی ندارد؟ یعنی مشکل از سرچشمه ها است؟&lt;BR&gt;خیر!! اتفاقاً برعکس. آنها به شدت فعال تر از پیش نظریه پردازی می کنند و تازه مقدماتی را که در آن زمان آغاز کرده و دوستان ما را تحت تأثیر قرار داده بودند به جایی رسانده اند! &lt;BR&gt;مشکل این است که دیگر این دوستان توانایی تکرار حرف های آنها را ندارند. تازه متوجه شده اند که آنها چه می خواستند بگویند! شاید هم قبول دارند و دوست دارند که همچنان ترجمه گفتمانی را به عهده داشته باشند اما ظرفیتی بیش از این در حکومت ایران حداقل در حال حاضر وجود ندارد. &lt;BR&gt;شاید هم مشکل این باشد که بسیاری این ترکیب زیبای گذار به دموکراسی را به کار می بردند اما دقیقاً معنی آن را درک نکرده بودند. نمی دانستند گفتمانی که آنها از آن در آن مرحله استفاده می کردند، تنها یک گفتمان واسط بوده است. نمی دانستند که مردم هم این را فهمیده بودند و همه شواهد و ظواهر نشان می دهد که حتی مردم هم گذر کرده اند و ما مانده ایم! &lt;BR&gt;داستان جالبی است نه؟! اگر ما حاملان این گفتمان بودیم چه اتفاقی افتاده است که هم منشأ گفتمانی و هم مخاطبین آن آگاهانه و عامدانه پیش رفته اند و تنها ماییم که توانایی رفتن با این موج را نداریم؟ حضور در حاکمیت تنها دلیل آن است. ما حتی همین نقش واسطه گری را هم در زمان عدم حضور به دست آوردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت ۱: خواهشمندم در نتیجه گیری عجول نباشید. این دقیقاً به معنی خروج از حاکمیت نیست. حرف های زیادی است که بعداً خواهم گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جبر تاریخی</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;روز اولی که وارد ساختمان مشارکت شدم را هیچ گاه فراموش نمی کنم. همان ساختمانی که بعدها فهمیدم سال ۷۶ ستاد انتخاباتی مرکزی آقای خاتمی بوده و پیش از آن دفترمرکزی حزب کارگزان سازندگی. فکر می کردم دفتر حزبی که به عنوان جبهه فراگیر اصلاح طلبان تشکیل دهنده دولت از آن نام برده می شود و بسیاری از وزرا، معاونین، مدیران کل، مدیران، استانداران، فرمانداران، شهرداران و نمایندگان مجلس در آن عضویت دارند، حداقل باید به اندازه یک وزارتخانه باشد! مثلاً ساختمانی ۲۰ طبقه با دو آسانسور و تعداد زیادی اتاق مدیران و کارشناسان و جلسات و سالن های همایش و ... ! اما باور کردنی نبود. ساختمانی تنها با ۴ طبقه با کمترین امکانات ممکن. پارکینگی که از آن به عنوان سالن اجتماعات و جلسات به صورت همزمان! استفاده می شد. قبل از آن پیش خود تصور می کردم چه عظمتی دارد خیابانی که مهم ترین مسؤولین مملکتی در آن رفت و آمد می کنند و حزبی که همگی در آن دور هم جمع می شوند! بارها دیده بودم که مسؤولین دولتی دوره های پیش از خاتمی و از آن مهم تر حکومتی! (و حتی بسیاری از افرادی که هیچ سمت خاصی هم ندارند!) با کاروانی از بنز و اسکورتی از لندکروزهای ضدگلوله سپاه در شهر تردد می کنند. اما در کمال حیرت دیدم که مسؤولین دولت خاتمی با اتومبیل های شخصی ساده و ارزان قیمت خود (بعضاً پیکان و حتی رنو 5!) به تنهایی و حتی گاهی قدم زنان! به ساختمان حزب خود می آیند! جالب تر از همه آن بود که مهم ترین سران و برنامه ریزان حزب، مسؤولیت مهم (یا حتی هیچ مسؤولیتی) در این نظام نداشتند! بعداً فهمیدم این حزب به جز کمک های بسیار اندکی که کفاف بیلبوردهای یک انتخابات را در یک شهر هم نمی دهد، هیچ بودجه ای ندارد! فهمیدم این جبهه آنقدرها هم که فکر می کردم جبهه (فراگیر) نبوده است. تعداد اعضای اصلی و حتی هوادار حزب بسیار کمتر از آن بود که گمان می کردم (اگرچه وضعیت فعلی این حزب از حیث تعداد اعضا، کنگره ها، عملکرد و برنامه های حزبی در برابر سایر احزاب کشور بسیار باشکوه و حتی غیرقابل مقایسه است!) &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;باورم نمی شد و هنوز هم نمی شود که جبهه مشارکت و به طور کل اصلاح طلبان تا کنون چگونه در این نبرد نابرابر دوام آورده اند! هیچ در برابر همه چیز! هرچه بیشتر می گذشت از نابرابری این نبرد بیشتر می فهمیدم. روز ترور حجاریان دیگر این ذهنیت به باوری تبدیل شد که دیگر هیچ یک از اخبار عجیبی که می شنیدم و حتی می دیدم متعجبم نمی ساخت. مثال زیاد است و حوصله کم. هرچقدر بیشتر به جریان اصلاحات نزدیک شوید بیشتر متوجه می شوید که اصلاح طلبان تنها با تکیه بر هوش سیاسی خود توانسته اند یک طرف بازی باشند و یک طرف بازی باقی بمانند. نه شورای نگهبان٬ نه قوه قضاییه، نه نیروی انتظامی، نه سپاه، نه بسیج، نه بیت، نه نهادهای امنیتی، نه صدا و سیما، نه بودجه های آنچنانی، نه واقعاً پشتیبانی منسجم و پایدار مردمی و نه حتی انسجام کامل در درون. باورتان می شود؟ هیچ یک از اینها را نداشتند و ندارند و همچنان خود را یک پای بازی نگه داشته اند. بازی را طراحی می کنند و بهترین نتیجه را هم می گیرند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بسیاری اصلاح طلبان را نقد می کنند. عده ای آنها را به تندروی و عده ای به فرصت سوزی متهم می کنند! شخصاً معتقدم نه تنها در تمامی موارد اصلاح طلبان در یک جنگ نابرابر قرار داشتند تا جایی که همین بقای فعلی آنها هم خود نوعی پیروزی است! بلکه هر عملی را هم باید در شرایط زمانی و مکانی خود تحلیل کرد که به اعتقاد من در هر کدام از شرایط بهترین تصمیم را گرفتند. گاهی خودم هم متعجبم!اعتراف می کنم در بسیاری از زمان ها به دلیل تصمیم اصلاح طلبان در دل هر چه داشتم نثارشان کردم! که این چه تصمیم و عملکردی است و چرا فرصت ها را نمی بینند و چرا اندک سرمایه باقیمانده را هم می سوزانند. اما بعدها با مرور همان تصمیم حیرت زده شدم که در آن شرایط چگونه تشخیص دادند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به عنوان مثال عده ای می گویند ضربه ای که اصلاح طلبان در مجلس ششم به هاشمی زدند سرمنشأ حذف خودشان بود. چراکه هاشمی در آن زمان با ریاست مجلس می توانست کفه قوا را موازنه کند، سهم اصلاح طلبان را در قدرت بالا ببرد و ضمانت لازم برای اجرای برنامه هایشان را فراهم کند و حتی ذکر می کنند که آقای خاتمی از ایشان خواسته بود که به همین منظور کاندیداتوری را بپذیرند. نمی دانم چرا دوستان فراموش کرده اند که آقای هاشمی هیچ پاسخی به خاتمی نداده و کاندیداتوری خود را بعد از خروج از بیت و توصیه رهبری اعلام کرده بود. آیا متن توصیه رهبری به ایشان را می دانید؟ آیا مصاحبه هاشمی و دلایل کاندیداتوری اش را فراموش کرده اید؟ اصلاً آیا دوستان منتقد یادشان نمی آید که همین آقای هاشمی زمانی از اصلاح طلبان در نماز جمعه چگونه نام می برد و آنها را با چه کسانی مقایسه می کرد؟ یادتان رفته که می گفت ما دوره منافقین را پشت سر گذاشتیم و اینها که در مقایسه با آنها عددی نیستند و نظام از این مرحله طوفانی نیز به سلامت عبور خواهد کرد؟ یادتان رفته که روزنامه های اصلاح طلب را در نماز جمعه چگونه مورد هجوم خود قرار می داد و این برادران و خواهران همسنگر و بی دفاع ما پس فردا یا بیکار می شدند یا باید به دادگاه و زندان می رفتند؟! یادتان رفته جهش از رتبه ۵۳ به ۳۰و بعد ۲۰را برای هاشمی؟ واقعاً انتظار داشتید چنین کسی در آن زمان رهبر اصلاح طلبان شود؟!!! &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تعجب من از این است که اصلاح طلبان در آن زمان چگونه توانستند مدتی صبر کنند و پاسخ تهاجمات هاشمی را با افشای تخلفات انتخاباتی اش در بهترین زمان بدهند. عده ای این افشاگری را به گردن عباس عبدی منتقد و زندانی دولت هاشمی می انداختند. اگر این طور باشد تعجب نمی کنید که در این جدال نابرابر چطور عبدی و گنجی و یارانش در آن زمان پیروز شدند و وعده های عبور از طوفان مدعیان زمامداری نظام درست در نیامد؟ اگرچه حال که آقای هاشمی زخم خورده جریان راست شده است و ادبیات خود را تغییر داده ما هم ملاک را حال ایشان قرار می دهیم و به صورت منطقی این فرصت را درک می کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;یا در مجلس ششم عده ای تحصن را زیر سؤال می برند و عدم شرکت در انتخابات و استعفاها و تئوری خروج از حاکمیت را و عده ای هم برعکس در شرایط فعلی از اصلاح طلبان انتقاد می کنند که چرا با وجود ردصلاحیت گسترده تر از مجلس هفتم انتخابات را تحریم نمی کنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آیا شرایط این انتخابات با مجلس هفتم برابر است؟ در مجلس هفتم اصلاح طلبان در قدرت بودند و اگر فریادی می کشیدند کسی هم ممکن بود عقب نشینی کند! اگر تهدیدی می کردند شاید کارگر می افتاد! پستی داشتند که از آن استعفا بدهند! تازه به دلیل در دست داشتن مجلس و دولت به صورت همزمان بعد از تهدید و استعفا و داد و فریاد طلبکار هم می شدند! اگر می خواستند در انتخابات شرکت نکنند رسانه ای داشتند تا این عدم شرکت را به اطلاع مردم هم برسانند! اما اکنون چه؟ در شرایطی که اصلاح طلبان نه روزنامه ای دارند و نه سایت فیلترنشده ای! آیا عدم شرکت تأثیر چندانی در افکار عمومی دارد؟ در شرایطی که تنفس عادی سیاسی! هم به سختی برایشان مقدور است! عدم شرکت ممکن است به تعطیلی تمامی احزاب و حتی دستگیری اکثریت اعضایشان بیانجامد. عدم شرکت برای یک حزب در یک دوره می تواند به عنوان یک ابزار بازی نقشی ایفا کند اما اگر قرار باشد این اتفاق در هر دوره تکرار شود! نتیجتاً آن جریان به طور تاریخی از بازی حذف خواهد شد. مجموعه شرایط هم فضا را برای رقیب فراهم می کند تا همان بلایی که سر ملی گرایان آورد! بر سر ما هم بیاورد (حذف کامل و الی الابد!!) &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بنابراین اصلاح طلبان چاره ای جز شرکت در انتخابات ندارند حتی اگر اصلاح طلبان واقعی را شرکت نداده باشند! (ضمن عذرخواهی از کلیه تأییدشدگان به خصوص دکتر صدر و دکتر معیدفر!! و به خصوص دکتر اشرفی اصفهانی!!!) این حضور تنها به معنی بقای آنها در حال و شاید آینده است. نتیجه در درجه دوم اهمیت است. همچنین به اندازه پیروزی (که ظاهراً سقف آن ۵۰% کرسی های مجلس است!!) می توانند فضای تنفس سیاسی خود را بازتر کنند و برای آینده خود نیز برنامه داشته باشند. البته در حالت عادی نیز برنامه ریزی امکان پذیر است! اما جریانی که حتی یک مدیر هم در نظام نداشته باشد نمی تواند به اجرای برنامه های خود امیدوار باشد! البته اصلاح طلبان هم روش های هوشمندانه ای را برای شرکت در پیش گرفته اند. اگر توانایی عدم شرکت را از دست دادند حداقل فردی را به سمت سخنگوی ستاد انتخابات خود تعیین کردند تا بتوانند تا آنجا که دل طلب کند! نقدهای خود را بیان کنند و شدت و حدّت این تیزی چاقوی نقد را به حداکثر برسانند. همچنین تا حد ممکن برای مردم واقعیات را بیان می کنند و توقع آنها را به حداقل می رسانند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما خوب اینها که گفته شد تنها دلایل تصمیم گیری عاقلانه یا حتی ناچارانه اصلاح طلبان بود. مردم چه؟ آیا آنها باید در انتخاباتی که احزاب اصلی اصلاح طلب نماینده ای ندارند و کلیت اصلاح طلبان نیز اگر تمام کاندیداهایشان رأی بیاورد تنها به ۵۰% مجلس دست پیدا می کنند شرکت کنند؟ مثلاً آیا مردم گیلان باید در انتخاباتی که حتی یک کاندید نیمه اصلاح طلب هم در آن تأیید نشده است شرکت کنند و اگر شرکت کنند به چه کسی رأی دهند؟!!! اساساً همه به خوبی می دانیم که پشت این به اصطلاح لیست! اصلاح طلبان هیچ برنامه ای هم نیست. گویی تنها می روند تا جلوی برنامه های رقیب را بگیرند که وضع از این بدتر نشود!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در شرایط ناامیدانه فعلی تصمیم با خودشان است. اما به طور کلی باید واقع بین بود. راه دیگری که نیست. همه چیز را باید نسبی نگریست. مجلسی که در آن ۵۰ اصلاح طلب یا حتی ۵۰ غیر ... باشد!! بهتر است یا مجلسی که یکدست در اختیار همان ... ها باشد!!! اساساً اصلاح طلبی هم معنایش همین است. اگر امکان تشکیل مجلسی متکثر یا حتی دموکرات برقرار نیست حداقل می توان به قول اصلاح طلبان آن را دوگانه کرد! تنها در این صورت می توان کورسوی امیدی به آینده داشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی نوشت ۱: در بخش انتقادات دوستان به انتقادات آقای کروبی و ... هایشان اشاره ای نشد، دو دلیل اصلی وجود دارد نخست آنکه نمی دانیم ایشان دوست است یا نیست! دوم آنکه نمی دانیم چیزهایی که ایشان می گوید انتقاد است یا چیز دیگر؟ به عنوان مثال آیا فردی که هرگاه اصلاح طلبی بلند می شد تا اعتراضی به نحوه مدیریت ایشان یا سانسور یا تغییر دستور کار و ... بکند می گفت آقا بشین سرجات!! فردی که حکم حکومتی بیرون می کشید! فردی که مشارکت را حزب یک شبه می نامید اما بعدها ادعا می کرد که خود یک روزه حزب درست می کند! فردی که ابتدا می گفت انتخابات مجلس هفتم نباید برگزار شود اما خود و ... هایش کاندید می شدند و شرکت هم می کردند و به جای خجالت هرچه به ذهنشان می رسید به مشارکتی ها نسبت می دادند. فردی که بارها و بارها اعلام کرد مجمع روحانیون مبارز از گروه های ۱۸ گانه جبهه اصلاحات خارج شده است (درحالی که اکنون اعلام می کند که پرچمدار اصلاحات بوده است!!!!!) و انتظار هم داشت که این مجمع همیشه دربست تحت فرامین ایشان قرار داشته باشد (که در نهایت نتیجه اش را هم در انتخابات ریاست جمهوری نهم دید) و در نهایت فردی که به خاطر خدماتش در مجلس ششم مورد تشویق رهبری قرار گرفت (ای کاش به این خدمات دقیقاً اشاره می شد تا بعضی امروز به ما دهن کجی نکنند که این خدمات همان رودررویی ایشان با جریان اصلاحات بود!) می تواند به عنوان دوستی اصلاح طلب از تحصن و تندروی و ... انتقاد کند؟! (منظور ایشان از تندروی تدوین قانون مطبوعات، پیگیری قتل های زنجیره ای و اعتراض به حمله نیروی انتظامی به کوی دانشگاه تهران است!!!!!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی نوشت ۲: به ادبیات وبلاگی نزدیک تر می شویم. گفت و گوی ما اگرچه روز به روز عامیانه تر می شود اما همچنان اصلاحی است. عام است اما همچنان گفتمان می ماند. قابل توجه برادرم &lt;A href=&quot;http://samic.ir/&quot; target=_blank&gt;سمیک&lt;/A&gt;!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0mm 0mm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی نوشت ۳: اگر حوصله تان نکشید این مطلب را بخوانید حداقل این دو مطلب را بخوانید!! &lt;A href=&quot;http://blog.samic.ir/link.asp?id=117&quot; target=_blank&gt;انتخابات و اصلاح طلبان&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://blog.samic.ir/link.asp?id=118&quot; target=_blank&gt;با این حق رای چه کنم؟!&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 06:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خارج از گراف</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;عشق آتشی است که سوختن در آن لذت بخش است&lt;BR&gt;این تعریفی بود که من در ۱۱سالگی از عشق داشتم! اما در این مطلب قصد ندارم که هرچه به ذهنم رسید را بنویسم!!  تنها به همین مقدمه کوتاه اکتفا می کنم که ذهن خطی ساز انسان در این مفهوم حسی و انتزاعی هم توانایی درک همه ابعاد را در لحظه ندارد. بنابراین در این مطلب تنها تلاش می کنم از وجوهی چون روانشناسی و تا حدودی نیز جامعه شناسی و ارتباطات به بحث عشق و دوستی بپردازم. (بنابراین خوانندگان محترم می توانند کاوش درباره تجربیات شخصی نگارنده را به زمان دیگری موکول کنند!! لبته این قول را هم می دهم که در مطالب بعدی از زوایای دیگری نیز به این مسأله بپردازم). سعی می کنم ضمن بررسی مفاهیم عشق و دوستی مقایسه کوچکی هم بین آنها داشته باشم. اما لازم به یادآوری است که این مقایسه تنها در همین بعد از تحلیل دارای اعتبار است.&lt;BR&gt;واقعاً مفاهیمی مانند عشق را چگونه می توان تعریف کرد؟ به اعتقاد من عشق از ضرورت سه مفهوم دیگر به طور همزمان نشأت می گیرد؛ نیاز، امنیت و جنسیت&lt;BR&gt;ابتدا به مفهوم نیاز می پردازم. اگر کمی وسواس کمتری داشتم نامش را نیاز عاطفی می گذاشتم. اما واقعیت این است که این طور نیست! درجایی گفتم از زمانی که انسان ها یاد گرفتند با محاصره گوزن ها آنها را به لبه پرتگاه ببرند و پس از سقوط٬ به پایین دره بروند و گوشت آنها را بخورند!(شکار اجتماعی)، جامعه انسانی شکل گرفت. این جامعه در طول تاریخ توسعه یافت تا جایی که اکنون به قویترین جبر تاریخی ما تبدیل شده است. شبکه ای که فرصت ها و تهدیدهای ما را تعیین می کند، طبقات را شکل می دهد و به سختی برای تغییر انعطاف پذیر است. بهترین شبیه سازی که در این مورد می توانم مثال بزنم نظریه گراف ها است. مجموعه ای از نقاط و خطوط. هر نقطه جایگاهی دارد و تعریف و وزنی و به وسیله خط هایی به سایر نقاط (به شکل مستقیم یا غیرمستقیم) وصل می شود. این خطوط نیز هر کدام برای خود فرمولی دارند و می توانند یک طرفه یا دو طرفه با فرمولی مشترک یا مجزا باشند. جامعه انسانی نیز مانند همین تار عنکبوت ریاضی شده، یک شبکه است. آن نقاط ما هستیم و آن خطوط روابطمان. چنان هم  این وسط گیر افتاده ایم که نمی دانیم چطور می توانیم رها شویم. خودمان که هستیم (مستقل از وضعیتمان در شبکه و تعریفی که شبکه از ما می کند) و چطور می توانیم آن گونه باشیم که می خواهیم؟ این نیاز سراپای وجودمان را گرفته است؛ کاش کسی بود که از این شبکه نبود! و می توانستیم با او دردها، غم ها، شادی ها، نظرات، رازها، خشم ها، خنده ها و گریه هایمان را در میان بگذاریم و او نیز! این بهترین آرامشی است که می توانیم به دست آوریم و لحظه ای خود را از دام این شبکه تنومند غیرقابل تحمل و سخت برهانیم.&lt;BR&gt;در مورد &lt;A href=&quot;http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-38.aspx&quot; target=_blank&gt;امنیت&lt;/A&gt; پیش از این مطلبی به عنوان مقدمه! نوشتم. از این پس نیز در مورد آن بسیار خواهم نوشت. گفتم که امنیت اساساً و ذاتاً یک امر روانی (و نه فیزیکی) است. ساده تر بگویم یک احساس است و البته مانند هر چیز دیگر در این جهان نسبی. ما در عشق و دوستی امنیت را در دو بعد جستجو می کنیم. بعد اول به همان شبکه ای مربوط می شود که در بالا گفتم. اگر در بخش نیاز گفته شد که کسی را می خواهیم که اساساً در شبکه نباشد معنی آن این بود که در حالت عادی هر فردی در شبکه چون به واسطه فرمولی با ما رابطه دارد، در چارچوب تعریف شده همان فرمول ارتباط خود را با ما ادامه می دهد و احتمالاً به حرفمان گوش می دهد! اما ما به دنبال فرار از این وضعیت و رابطه ای ورای این شبکه به شکلی واقعاً انسانی تر، حسی تر و عمیق تر (بدون تعاملات فرمولی) هستیم. در بخش امنیت بحث اعتماد نیز اضافه می شود. می دانید اگر همین رازها، احساسات، عقاید و ... در شبکه انسانی لو برود چه اتفاقی برایمان می افتد؟ همه ما در درون همین شبکه در شبکه های کوچکتری عضویت داریم که هر کدام شرایط متفاوتی با دیگری دارند. واقعیت این است که ما می ترسیم با فاش شدن بسیاری از اطلاعات و احساسات شخصی و محرمانه جایگاه مان را در جامعه از دست بدهیم (یعنی فرمول های نقطه و خطوط مربوط به ما در گراف به شکلی نا مطلوب تغییر کنند). این مسأله به خصوص در ایران حادتر است که در مطلب &lt;A href=&quot;http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-4.aspx&quot; target=_blank&gt;مثلث فرهنگی&lt;/A&gt; به گوشه ای از آن اشاره کردم.  اما مهم تر از این مسأله در بعد دوم، ما امنیت را به دلیل دیگری نیز جستجو می کنیم؛ آیا او می ماند؟ پس از رسیدن به عشق یا دوستی ما روش دیگری را در پیش گرفته ایم. عادات خود را تغییر داده ایم. هزینه ای فردی و اجتماعی را متقبل شده ایم. اما اگر قرار باشد معشوق یا دوست ما پس از مدتی برود دچار بحرانی خواهیم شد که به مراتب بدتر از تحمل شبکه طاقت فرسا و عظیم خودساخته است. ما در عشق و دوستی نیاز به فردی داریم که با ما بماند. این بعد دیگری از این امنیت است.&lt;BR&gt;جنسیت یکی از مهم ترین دغدغه ها و نیازهای بشر در بعد روحی است که با پیشرفت شبکه انسانی به تدریج به یکی از بحران های اجتماعی تبدیل خواهد شد. نیازهای جنسی وتکامل موجب می شود که جنسیت به شکل بعد سوم در عشق نشان داده شود. &lt;BR&gt;به راحتی می توان فهمید که عشق و دوستی تنها در بعد جنسیت از هم مجزا می شوند و در دو بخش نیاز و امنیت کاملاً مشترکند. اما در این اشتراک هم تفاوت هایی است که نمی توان از آن گذشت. مثلاً در بخش نیاز گفته شد که نوعی تمایل به گریز از شبکه در ما وجود دارد. واقعیت این است که مخاطب ما در عشق (که در اکثر قریب به اتفاق موارد به جنس مخالف است!) به ندرت خارج از گراف قرار می گیرد. او هم دارای نقش هایی اجتماعی و دارای نام هایی عرفی است و روابط ما با او باید در فرمول هایی صدق کند. این مسأله با انعقاد عقد زناشویی به شکلی ملموس تثبیت می شود. حال دیگر هر دو، نقطه ای از گراف هستیم و گاهی ... . متأهلین بسیار به یاد دارند روزهایی را که با وجود داشتن همسر به دنبال دوستی خارج از گراف می گشتند. شاید به همین دلیل باشد که زنان (جنس احساساتی تر) همگی دارای دوست های همجنس بسیاری هستند اما همین مسأله توسط شوهرانشان را آزاردهنده، غیرقابل تحمل و حتی خطری برای بنیان خانواده می پندارند! در بخش امنیت هم همین وضعیت حاکم است. اگر قرار بر این باشد که پایان عشق را ازدواج بدانیم (وصال دائمی معشوق!) آن گاه ذکر این نکات ضروری است؛ هر فردی با ازدواج به خانواده ای دیگر و به عبارتی بهتر شبکه ای دیگر متصل می شود. نقاط و خطوط بیشتر می شوند و فرمول های بیشتری را باید اجرا کند. همسر شما عضو دائم و اصلی شبکه ای دیگر است و همین طور شما. امنیت خارج از شبکه به سختی می تواند در اینجا حاکم باشد. بنابراین علاوه بر بحران اعتماد! در بعد دوم امنیتی که ذکر کردم اساساً برای همان ثبات و ترس از پایان، عقد دائم منعقد می شود (که ظاهراً خیلی هم در جامعه امروزی دائم نیست!). ولی در دوستی نیازی به انعقاد چنین چیزی نیست چرا که اساساً ترسی از پایان وجود ندارد. از آن مهمتر اینکه انتظاری هم نیست چراکه روابط واقعاً خارج از گراف تعریف شده و روابط متقابل و دوطرفه و یک به یک و فرمولیته مبتنی بر سنت و  عرف و ... اینجا کاملاً بی معنی است. &lt;BR&gt;البته هدف اصلی به هیچ وجه مقایسه این دو نوع رابطه نبود. هدف پنهان مطلب توجه به اتفاقی است که در روند حرکت اجتماعی رخ می دهد. به اعتقاد شخصی من با گذشت زمان و توسعه گراف بر استحکام آن افزوده می شود، آن گاه دیگر به سختی می توان به گزینه های خارج از گراف و روابط استثنایی مانند همین عشق یا دوستی فکر کرد. شاید همین اکنون هم چنین روابطی به شکل خارج از شبکه واقعاً وجود نداشته باشد. اما هرچه پیش می رویم نیاز بشر بیشتر می شود و شاید بزرگترین بحران بشریت در قرن بعدی همین مسأله باشد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت ۱: احتمالاً برخی دوستان اکنون تصور می کنند گفت و گوی اصلاحی از چارچوب قرارداد اولیه خود خارج شده است. اما نگاهی عمیق تر به این مطلب نشان می دهد که ارتباط معناداری با جوامع مدرن و وضعیت انسان در آن دارد. همچنین مطالعه دوباره &quot;درباره وبلاگ&quot; در سمت چپ مجوز نوشتن چنین مطالبی را به نگارنده می دهد!&lt;BR&gt;پی نوشت 2: به تدریج ادبیات نوشتاری این وبلاگ تغییر خواهد کرد. این تغییر عامدانه رخ می دهد. در مطالب مختلف گفتم که شیفته بیان پیچیده ترین مفاهیم با ساده ترین زبان هستم. به هرحال گفت و گوی اصلاحی همین است!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت ۳: دوستم سمیک پیش از این مطالب جالبی در این مورد نوشته که خوندنشون رو به شما توصیه می کنم. مطالبی چون &lt;A href=&quot;http://samic.blogfa.com/post-7.aspx&quot; target=_blank&gt;عشق و سکس&lt;/A&gt;٬ &lt;A href=&quot;http://samic.blogfa.com/post-79.aspx&quot; target=_blank&gt;فاصله عشق و کوزه&lt;/A&gt;٬ &lt;A href=&quot;http://samic.blogfa.com/post-94.aspx&quot; target=_blank&gt;صد سال تنهایی&lt;/A&gt;٬ &lt;A href=&quot;http://blog.samic.ir/link.asp?id=113&quot; target=_blank&gt;خدا، عشق و بوسه&lt;/A&gt;. با حوصله بخونید. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Feb 2008 08:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کارمند اخراجی</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وضعیت اصلاح طلبان در این حاکمیت به وضعیت بغرنجی تبدیل شده است. آیا تا به حال دیده اید که در یک سازمان یک کارمند را چگونه اخراج می کنند؟ یک نوع اخراج بدین گونه است؛&lt;BR&gt;وقتی دلایل لازم و کافی برای اخراج ضربتی فرد هدف وجود ندارد، ابتدا اضافه کاری طرف کاهش می یابد و پس از مدتی قطع می شود. هیچ مرخصی به او داده نمی شود یا برعکس تمام برگه های مرخصی اش به راحتی امضا می شود!! با تقاضای وام او به هیچ وجه موافقت نمی شود. پس از مدتی جایش را تغییر می دهند تا شرایط برایش سخت تر شود. کامپیوتش را می گیرند و به فرد دیگری می دهند. روز دیگر تلفنش قطع می شود. چند ماه متوالی به او حقوق نمی دهند. پس از مدتی میزش را هم می گیرند و کسی را جانشینش می کنند و دیگر کاری هم برای انجام دادن ندارد. (ممکن است ترتیب این مراحل متفاوت باشد) صبح یکی از روزها می آید و متوجه می شود که دستگاه کارت خوان کارتش را نمی خواند!! چند ماه می گذرد و او همچنان به اداره می آید، در طبقات و راهروها می چرخد و به همکاران و دوستانش سر می زند. به هیچ وجه نمی پذیرد که اخراج شده تنها معتقد است که مشکلات کوچکی وجود دارد که در حال حل شدن است. اما چه اتفاق دیگری باید می افتاد تا او باور می کرد که از اداره اخراج شده است؟ اگر در طول این ماه ها به شغل دیگری ولو فروش سیگار مشغول می شد بهتر نبود؟&lt;BR&gt;به نظر می رسد که وضعیت اصلاح طلبان در شرایط فعلی تا حد زیادی مشابه کارمند اخراجی ما است. تمامی اتفاقاتی که برای آن کارمند افتاده بود، برای این فعالین سیاسی نیز در بعد مشابه رخ داده است. مسؤولین محترم نظام به چه زبانی باید به دوستان اصلاح طلب بیان کنند که اخراجشان کرده اند؟ &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Feb 2008 04:50:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امنیت</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;امنیت مهم ترین دغدغه فعلی بشر است. انسان مدرن پس از رفع نیازهای اولیه خود یعنی خوراک، پوشاک، سرپناه و سلامتی بیش از هر چیز به بقای آنها می اندیشد. در واقع امنیت تنها یک احساس روانی در ابعاد مختلف است. ما برای زنده ماندن و ادامه حیات نیاز به این داریم تا خطراتی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;که در هر لحظه جان، سلامتی، رفاه و به طور کلی کلیه داشته ها و دستاوردهایمان را تهدید می کند، پیش بینی و خنثی کنیم یا حداقل تمهیداتی را برای روبرو شدن با آنها بیاندیشیم. با چنین رویکردی مباحثی چون امنیت جانی، امنیت مالی، امنیت شغلی، امنیت روانی، امنیت بهداشتی، امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت ملی، امنیت بین الملل، امنیت زیست محیطی و ... معنا می یابد. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;با چنین رویکردی در هر یک از این موضوعات باید دو چیز مشخص شود؛ 1- احتمال تعرض به منافع چه فرد یا افرادی وجود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;دارد که از امنیت آنها صحبت می کنیم؟ 2- کدام بخش از منافع یا دقیقاً چه چیزی مورد تهدید می تواند قرار گیرد؟ به نظر نمی رسد نیازی به توضیح بیشتر و ذکر مثال هایی در مورد آبزیان و حیات وحش و ... باشد! اما در همین ابتدا به این نکته اشاره می کنیم که اساساً امنیت نیز مانند هر امر دیگری در این دنیا نسبی است. به عبارت دیگر نخست آنکه نقش و جایگاه ناظر در تعریف این امنیت مهم است و دوم آنکه متر مشخصی نیز برای اندازه گیری آن وجود ندارد. همچنین این نکته را هم باید در تمامی موارد باید در نظر داشته باشیم که اساساً امنیت مسأله ای روانی است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حال سؤالاتی اساسی در اینجا مطرح می شود؛ آیا ممکن است مسأله ای که برای من مسأله ای امنیتی!! (در هر بعد ممکن) محسوب می شود برای شما چنین حالتی را نداشته باشد؟ آیا ممکن است نظام طبیعت به جایی برسد که انجام کاری برای یک طرف بحرانی امنیتی و عدم انجام آن کار برای طرف دیگر تهدید امنیتی محسوب شود؟ پرسش های بسیاری از این جنس می توان در اینجا مطرح کرد و جالب آنکه پاسخ تمامی این پرسش ها می تواند مثبت باشد. اما آنچه که قابل تأمل است این است که وقتی یک سیستم به این مرحله می رسد این می تواند مقدمات حذف منافع یا حتی خود یک یا هر دو طرفین را فراهم آورد. مثلاً فرض کنید به لحاظ بهداشتی در مرحله ای قرار داشتیم که مجبور شدیم زباله های صنعتی خطرناک خود را به دریا بریزیم. در این صورت آبزیان را نابود می کنیم. اما اگر در خشکی نگه داریم خود نابود می شویم!! شرایط سیاسی به مرحله ای رسیده است که نارضایتی سیاسی گسترش چشمگیری داشته است. این مسأله امنیت حکومتی را به خطر انداخته است. اما هر گونه واکنش حاکمیت به تهدید امنیت ناراضیان می انجامد. شکل حاد این مسأله شرایط را تنها برای بقای یکی از طرفین مهیا می کند. این حالت دقیقاً مانند دوئل است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بحث در مورد امنیت و هر یک از موارد آن و تحلیل شرایط فعلی مقاله ای مجزا را می طلبد. اما ذکر دو نکته در اینجا ضروری است؛ نخست آنکه گاهی احساس می شود کلمات در جای درست خود به کار نمی روند. به عنوان مثال گاهی کلماتی چون امنیت اجتماعی، امنیت عمومی، امنیت ملی و ... را می شنویم. اما دقیقاً مشخص نیست آیا واقعاً گروهی که قرار است از منافع آنها حفاظت شود همان گروهی است که از آنها نام برده شد؟ اگر این گونه است چرا همان گروه کمترین تجانس را با تدابیر به کار گرفته شده احساس می کند و بیش از هر بخش دیگری از طرفین بی تفاوت یا حتی هراسان دیده می شود. دلیل این امر باید مفصلاً بررسی شود. ممکن است غیرعامدانه یا حتی ناشیانه باشد. ابراهیم نبوی جمله جالبی داشت. &quot;در همه جای دنیا وقتی ترافیک می شود پلیس می آید اما در ایران هر وقت پلیس می آید ترافیک می شود!!!&quot; همچنین ممکن است عامدانه باشد و برای رد گم کنی، مشروعیت بخشی یا هر دلیل دیگری اسامی جابجا استفاده شوند. اما دقت داشته باشیم که با توجه به روانی بودن این موضوعات تداوم این روندها (استفاده جابجا از کلمات) به تغییر کاربرد آن کلمات منجر خواهد شد و طبعاً تبعاتی زیانبار را متوجه طرفین خواهد ساخت. به عنوان مثال استفاده اشتباه یا جابجا (عامدانه یا غیرعامدانه) از همین کلمات امنیت اجتماعی، امنیت ملی و ... اساساً موجب این می شود که این کلمات معانی دیگری پیدا کند و آن وقت دیگر مفاهیمی مانند امنیت اجتماعی یا ملی را به معنی واقعی خود نخواهیم داشت. آنگاه باید آسیب پذیری ملی یا اجتماعی را نیز پیش بینی کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دوم آنکه مدیریت امنیت باید به گونه ای باشد که هیچ گاه کار به دوئل امنیتی (باز هم در تمامی ابعاد) کشیده نشود. این نگاه کلانی را می طلبد که متأسفانه تا کنون کمتر مشاهده شده است. یعنی اساساً فهم این نکته که امنیت چیزی جز تدبیر جلوگیری از ایجاد نقصان در کل سیستم نیست. باز هم تأکید می شود که این سیستم می تواند هر گونه سیستمی باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;پی نوشت: این نگرش کلی نگارنده نسبت به مساله امنیت بود. احتمالاْ به تدریج مطالبی جزئی و تخصصی تر را در بعد امنیت در این وبلاگ شاهد خواهید بود&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Jan 2008 19:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینترنت</title>
<link>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اینترنت؛ برساخته ای ایرانیزه شده. اینترنت؛ شهری از آن ایرانیان، دنیایی از جنس ما.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اینترنت تنها جایی در دنیا است که می توانی هویتت را پنهان کنی. اینترنت تنها جایی است که می توانی خود را آن طور که دوست داری نشان دهی و آن طور ببینی که در آرزوهایت می دیدی. می توانی جهان را به گونه ای به تصویر بکشی و ببینی که خود می خواهی. اینترنت دنیای آرزوها، خیال ها و اوهام است. اینترنت تنها جایی در دنیا است که می توانی با انسان ها به راحتی رابطه برقرار کنی، انسان هایی که آنها نیز مانند تو خود را به گونه ای دیگر معرفی کرده اند! در اینترنت چیزی به نام مجوز بی معنی است و کپی رایت هم یعنی کشک!!! اینترنت محلی برای پخش شایعه و اخبار دروغ است! اینترنت جایی است که در آن می توانی فاشیستی ترین نظرات و توهین آمیزترین عقایدت را نسبت به هر فرد و اجتماعی بنویسی و هیچ کسی هم کاری از دستش بر نمی آید! در اینترنت می توانی به راحتی عکسی را با فوتوشاپ دستکاری کنی و به عنوان یک عکس خبرنگاری حرفه ای و ویژه و ناب و البته واقعی در دسترس همگان قرار دهی!! (همان بلایی که بسیاری در مطبوعات ایران بر سر خاتمی می آوردند!! به عنوان مثال تغییر پوشش برخی زنان در سفرهای خارجی خاتمی) در اینترنت می توانی کالایی را برای فروش بگذاری و بعد از اینکه مشتری بیچاره پول خود را برای خرید کالای شما از دست داد، کالای دیگری برایش بفرستی یا اصلاً هیچ چیز نفرستی!! اینترنت محلی است برای عقده ای های جنسی! محلی برای پهن کردن توری برای ناموس مردم!!!!! با هر خانمی که توانستید ارتباط برقرار کنید می توانید به هیچ چیز جز ... نیندیشید! عکس این حالت نیز صادق است! اینترنت محلی است که دوشیزگان محترم می توانند با گذاشتن عکس 20 سال پیش خود و/یا حتی عکسی از یک هنرپیشه خارجی ناشناس!! (در صورتی که قیافه مناسبی نداشته باشند یا سنشان کمتر از حداقل سن ممکن (در اسلام 9 سال!!) باشد) به تلاشی بی وقفه برای شوهریابی مشغول شوند! (از دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق دوشیزگان ایرانی هر پسری یا خواستگار است یا می تواند یک خواستگار باشد (پتانسیل تبدیل شدن به خواستگار را دارا است و تنها باید کمی روی آن کار کرد)، در غیر این صورت مزاحم و حتی بی ناموس تلقی می شود!!!!! از خوانندگان محترم عذرخواهی می کنم اما توصیه می کنم برای آزمایش این حالت در یکی از خیابانهای جنوبی شهر تهران و/یا کلیه شهرستان های کشور از یک دخترخانم غریبه آدرس جایی را بپرسید. واکنش طرف مقابل حیرت آور است!!) اینترنت جایی است که می توان جنسی بنجل را به ۳ برابر قیمت فروخت. این جنس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;می تواند خانه یا حتی دوچرخه ای دست دوم باشد. اینترنت جایی است که در یک نظرسنجی می توانید مشخصات خود را جعلی وارد کنید. همچنین این امکان وجود دارد تا میلیون ها بار به سایت مورد نظر مراجعه و ده ها میلیون بار کلیک کنید تا نتیجه نظرسنجی آنی باشد که شما می خواهید! (مثلاً احمدی نژاد به عنوان خوش تیپ ترین رییس جمهور جهان &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;انتخاب شود یا رضازاده به عنوان خوش هیکل ترین ورزشکار تاریخ دنیا) اینترنت جایی است که وقتی فردی نظریاتش را می نویسد و شما هم استدلال مناسبی در برابر او ندارید، می توانید در بخش نظرات (یا اگر نبود به ایمیل طرف ارسال کنید) فحش بنویسید. اینترنت جایی است که می توان برای هر خرافه و بی اساسی سایتی ساخت، عده ای را جمع و ... کرد، عضو گرفت و بعد به عنوان نظریه ای بر ضد مدرنیته، غرب یا هر چیزی که به راحتی دستمان بهش نمی رسد، مطرح ساخت! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مثال های بسیاری می توان زد ... اما حتماً مابقی را خودتان می توانید حدس بزنید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;یک چیزی برای شما جلب توجه نمی کند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به موارد ذیل دقت کنید!!!!؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.5in 0pt 0in; TEXT-INDENT: -0.25in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;۱-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ایرانی ها شیفته اینترنت هستند، اتاق های چت یاهو پر است از ایرانیان، بیشترین وبلاگ ها را وبلاگ های ایرانیان تشکیل می دهند، بیشترین درصد ایمیل ها از آن ایرانیان می شود، بیشترین مراجعین سایت های پورنو ایرانیان هستند و ... . چرا؟ چون اینترنت همان مؤلفه های جامعه ایرانی را دارد. دقیقاً همان مؤلفه ها. حتی به شکلی شدیدتر. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.5in 0pt 0in; TEXT-INDENT: -0.25in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;۲-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اینترنت را غربی ها (و نه ایرانی ها) ساختند. اما چه شد که مؤلفه های آن به تدریج ایرانی شد؟ غرب که مؤلفه های خود را داشت. ظاهراً با هجوم همه جانبه و خستگی ناپذیر، هویتی دادیم به این اینترنت. حال هر که وارد شود باید از قوانین نانوشته چرندی تبعیت کند که گویی هزاران سال است وجود دارد (البته در ایران). &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.5in 0pt 0in; TEXT-INDENT: -0.25in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;۳-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دنیا در حال احمدی نژادی شدن است!!!!!!!!&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی نوشت ۱: مدت ها بود که می خواستم چنین مطلبی بنویسم. اما مراعات حال خوانندگان را می کردم. اما حال که احساس می کنم این وبلاگ خوانندگان انگشت شماری دارد، با خیال راحت و عذرخواهی از این خوانندگان آن را روی وبلاگ گذاشتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0.25in 0pt 0in; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پی نوشت ۲: این مطلب اگرچه به نظر می رسد طنز سخیفی دارد، اما به اعتقاد نگارنده!!! به شدت علمی است. به همین دلیل به جامعه شناسان محترم و پژوهشگران میان رشته ای (جامعه شناسی – ارتباطات) توصیه می کنم این مطلب را دو بار بخوانند!!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jan 2008 17:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=goftogooyeslahi&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>goftogooyeslahi</dc:creator>
<guid>http://goftogooyeslahi.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
